ورشكستگي كارخانجات و بحث كنترل كارگري
متن مصاحبه با حميد تقوايي در برنامه تلويزيوني "كارگران و يك
دنياي بهتر"
شهلا دانشفر: ورشکستگي کارخانجات و بيكار سازي ها و نپرداختن
دستمزدها يك معضل جدي براي كارگران شده است. به اين بهانه دارند به
راحتي كارگر را بيکار ميکنند قراردادهاي موقت ميبندند و بعضا
قراردادهاي سفيد امضاء ميبندند و فشار زيادي تحت همين عنوان دارد به
كارگران وارد ميشود. و يك جدال و مبارزه جدي كارگران در اين چند ساله
در همين چارچوب بوده است. حميد تقوايي شما اين وضعيت را چگونه توضيح
ميدهيد؟
حميد تقوايي: ببينيد اين مسئله ورشکستگي کارخانجات در ايران
اساسا ميشود گفت دو عامل دارد يکي ناتواني در رقابت با سرمايه هاي
جهاني است و اين فقط هم مختص ايران نيست در خيلي از کشورها اين طور
است. به خصوص در رقابت با چين که الان خيلي از بازارها را گرفته خيلي
از سرمايه ها قادر به رقابت نيستند. بنابراين يک بخش از اين
ورشکستگيها ناشي از خود وضعيت سرمايهداري در همه جاي دنيا است. منتها
يک جنبه ديگر در ايران بحران و بي ثباتي سياسي و سلطه مافياي اقتصادي
است و دزديها و چپاولگريها. در هر حال علت هر چه باشد ورشکستگي براي
کارگر يعني بيکاري، يعني اخراج و يعني حتي بيحقوقي هر چه بيشتري که
تلاش ميکنند به کارگر تحميل کنند. معمولا در اين مواجهه کارگران
بادولت بر سر گرفتن دستمزدها و عليه بيکارسازيها و براي تامين شغلي و
ياعليه کار قراردادي و غيره يک دليل و توجيه خيلي به ظاهر قوي که
کارفرما و دولت ميآورد اين است که مواد اوليه نيست يا در رقابت
نميتوانيم تاب بياريم؛ مثلا در رابطه با شکر وارداتي ما اصلا قادر به
رقابت نيستيم و يا نساجيها همينطور و بايد اين کارخانجات بسته شود.
جواب کارگر بايد به اين نوع استدلالات چه باشد؟ اين به نظرمن يک مسئله
کليدي است. ببينيد همين مسئله را در غرب هم داريم وقتي که اتحاديه
کارگري بر سر دستمزد يا هر چيز ديگري با کارفرما روبرو ميشوند معمولا
اين شمشير ورشکستگي و بستن کارخانه را بالاي سر کارگر ميگذارند و به او
تحميل ميکنند که حتي دستمزدهايش را کاهش بدهند، بيمه هايش را بزنند،
قراردادهاي موقت به او تحميل کنند، بيکارسازي کنند و خيلي از اتحاديه
ها از آنجايي که کل نطام سرمايه و شرايط کارکرد آرا پذيرفته اند عملا
اين را ميپذيرند و به عنوان يک دليل و برهان قوي ميبرند به صفوف
کارگران و ميگويند که اگرمثلا به اين تن ندهيد که دستمزد بيافتد و يا
دستمزدها ثابت بماند و يا اگر از بيمه بيکاريمان نزنيم و غيره کارخانه
بسته ميشود و بنابراين بياييد و رضايت بدهيد. اين جواب، جواب کارگر
نيست. به نظر من کارگران نميتوانند وارد منطق دروني خود سرمايهدارها و
روابط اقتصادي سرمايه شوند. جواب کارگر خيلي روشن است ميگويد من بايد
به عنوان کسي که در اين جامعه کار ميکند از شرايط يک زندگي انساني
برخوردار باشم. بايد دستمزد مکفي داشته باشم، بايد وسايل رفاهي داشته
باشم، بايد بيمه بيکاري داشته باشم. بايد مرخصيهاي مکفي داشته باشم و
روزکار مساعدي داشته باشم نميتوانم دو شيفته و سه شيفته کار کنم اينها
حقوق ابتدايي و کاملا پايهاي هر انساني در دنيا و در جامعه ايران است.
اينها حقوق ابتدائي هر انساني است. حالا طبقه حاکمه، بورژوازي، ميآيد
ميگويد اگر اين کار را بکنم سود نميدهم، اين تنها دليل ضد انساني بودن
سرمايه داري است و بس. اين نشان ميدهد سود آوري با زندگي ابتدايي
انسانها در تناقض است. تشريف ببريد کنار، گورتان را گم کنيد و اجازه
دهيد طبقه کارگر بيايد و حکومت کند. ما تضمين ميکنيم، حزب طبقه کارگر،
حزب کمونيست کارگري ايران تضمين ميکند که وقتي قدرت را بگيرد نه تنها
حقوق کارگران تمام و کمال پرداخت ميشود بلکه يک زندگي انساني و مرفه
براي کارگران و براي همه مردم ايران برقرار ميشود. نيروي طبقه کارگر در
آن جامعه ثروت عظيمي را در آنجا دارد توليد ميکند، منابع عظيمي در آن
جامعه هست، اينها همه در چنگ يک اقليت حاکم و دولت استثمارگر و
غارتگرشان است که ميخورند و ميچاپند و ميبرند و حسابهاي شخصيشان را
زياد ميکنند خرج زندان و شکنجه و پليس و کميته و اداره حراست و غيره و
غيره ميدهند اين بساط چپاول بايد جمع شود حرف کارگران بنابراين اين است
ما کاري نداريم که شما ورشکست ميشويد و يا نميشويد و يا مثلا در رقابت،
چين از شما جلو زده و نميتوانيد نساجيها را اداره کنيد! اين مسئله
شماست. مسئله ما زندگي ما است. ما دنبال سود نيستيم، ما دنبال رقابت
نيستيم، ما دنبال يک زندگي انساني هستيم و اگر شما نميتوانيد اين را
تامين کنيد، جواب ما اين است که گورتان را گم کنيد. لايق حکومت کردن
نيستيد، لايق اداره اقتصادي و سياسي جامعه نيستيد و اين پاسخ به نظر من
در دل اعتصابات روزمره کارگري بايد جاري باشد. يعني فرض کنيد در يک
مجمع عمومي در يک کارخانه کارگران دور هم جمع نشستند و ميگويند کارفرما
گفته اين کارخانه دارد تعطيل ميشود پس بياييد قراردادهاي سفيد امضاء
ببنديد يا فعلا 6 ماه حقوق خود را نگيريد ٦ ماه ديگر هم دندان روي جگر
بگذاريد. يا اصلا داريم بيکار ميکنيم متاسفانه کارخانه دارد تعطيل
ميشود. کارگران نبايد در اين دام بيفتند که حالا چه کنيم هم سرمايهدار
سود ببرد و هم ما زندگيمان تامين شود اين تناقض اگر حل ميشد که وضع
کارگر به اين صورت نبود. اين تناقض را، اين توپ را بايد انداخت در زمين
خود حاکمين. اين مسئله کارگر نيست. کارگر بايد در مجمع عموميش جمع شود
و بگويد ما مبارزه ميکنيم و دستمزدمان را از حلقوم شما بيرون ميکشيم.
برويد از يک جايي تامين کنيد، برويد خرج ارتش را بزنيد، برويد
زندانبانانتان را اخراج کنيد، برويد از بودجه پليستان بزنيد. چرا هميشه
وقتي مساله صرفهجويي و بحث ناتواني مالي و پيش نرفتن توليد طرح ميشود
ميآييد از حقوق کارگر ميزنيد؟! برويد از حقوق نماينده مجلس بزنيد. با
بخشي از درآمد نفت که مي دزيد و چپاول ميکنيد و يا صرف طرحهاي سرکوب و
زندان و شکنجه ميکنيد، حقوق کارگر را بدهيد!
مسئله دستمزد و رفاه کارگر فقط يک فاکتور اقتصادي نيست. يک فاکتور
مبارزاتي و سياسي و انساني است. طبقه کارگري که پا به ميدان بگذارد و
بخواهد و از حقوقش دفاع کند يک فاکتوري ميشود که طبقه حاکم روي آن حساب
ميکند و همانطور که الان ميگويد اينقدر پول کم داريم و يا آنقدر پول را
صرف اين کنيم يا صرف آن، اين را هم ميگويد که يا يک اعتراض قوي کارگري
روبروئيم که نميتوانيم مقابلش بايستيم. بنابراين خود همان مفتخورهاي
حاکم بايد حساب کنند روي قدرت کارگر و بايد بدانند نميشود به اين کارگر
اين زندگي مادون انساني را تحميل کرد.
بنا براين جواب ما به طور خلاصه به ورشکستگي کارخانجات اين است که اين
مسئله مسئله شما کارفرماها و دولتتان است. اگر داريد ورشکسته ميشويد
نيروي کار وجود دارد، ما آماده کار کردن هستيم. شما نميتوانيد به ما
کار بدهيد و وضع زندگيمان را تامين کنيد و اين تنها و تنها معنيش اين
است که شما لايق حکومت کردن نيستيد و بايد گورتان را گم کنيد. ما پاي
اين مبارزه ميايستيم و آنرا به پيش ميبريم تا به همه حقوقمان برسيم.
به نظر من اين پاسخ کارگر به مسئله ورشکستگي است و کاري هم نداريم که
دليل اين ورشکستگي دزدي آخوندهاست يا واقعا در بازار رقابت جهاني شکست
خوردند و همانطور که گفتم آن مسئله آنهاست و کارگر حقوق انساني خودش را
ميخواهد.
شهلا دانشفر: وقتي نگاه ميکنيم در تجربه عملي و مبارزاتي
ميبينيم که کارگر هر روز دارد اعتراض ميکند و دولت هم ميخواهد اينها را
پاسکاري کند از بخش خصوصي به بخش دولتي و از بخش دولتي به خصوصي. در
جاهايي ما شاهد اين هستيم که تحت فشار اعتراضات آن سياستي را كه اعلام
كرده بودند قرار است ٨٠ ،٩٠ درصد کارخانجات خصوصي شود را دارند پس
ميگيرند و بخشهايي را برميگردانند به دست نهادهاي دولتي. و بدين ترتيب
با خود اين كار هم كارگر را منتظر ميگذارند که منتظر بماند كه حالا از
آقاي شرفي به قولي مثلا در کارخانه کيان تاير برود در دست دولت. و اين
وضعيتي است که سر کارگر ميآورند و کارگر را در مراجع دولتي و قانون
اينها ميپيچانند و از آن طرف هم شوراي اسلامي ميگويد، ما که گفتيم
صنايع خصوصي باشد وضع بدتر از اين خواهد بود بايد برود دست دولت. و سعي
ميكنند كارگر را به دفاع از دولتي كردن كارخانجات بكشانند و در ميان
كارگران تفرقه ايجاد كنند. اين هم نکتهاي است که ميخواستم در مورد آن
صحبت کنيد.
حميد تقوايي: ببينيد قضيه خصوصي سازي يا دولتي کردن اين هم
از جمله مسائلي است که به خود طبقه حاکم مربوط است. براي طبقه کارگر
فرقي نميکند سرمايه دار کيست. مالک کارخانه هر که باشد بالاخره استثمار
ميشود، بالاخره کارگر کار ميکند و جان ميکند و حقش را به او نميدهند.
اين وضعيت طبقه کارگر است. بنابراين اينکه گويا اگر دولتي شود گلستان
ميشود و يا اگر خصوصي شود بهتر ميشود. اينها جواب نيست. براي کارگران
اين جواب نيست. کارگر به اين کاري نبايد داشته باشد با چه طرح اقتصادي
يا مالکيت چه بخشي از طبقه حاکمه، وزارت کار، وزارت صنايع، يا مالکيت
خصوصي کارخانه اداره ميشود. کارگر بايد حقش را بخواهد و پاي آن بايستد.
به همين خاطر به نظر من اين خصوصي سازي، دولتي سازي و غيره اين جوابي
نيست به طبقه کارگر. نکته ديگر اين است که ما بايد کاري بکنيم که
جمهوري اسلامي و کارفرما و با تمام زوائد و شوراي اسلامي و خانه کارگر
و غيره، بدانند که يک عامل هم نيروي اعتراض کارگر است. در مقابل اقتصاد
و پول نفت افت کرده يا خرج جنگ داريم، خرج سپاه داريم و حقوق نمايندگان
مجلس را بايد زياد کنيم و غيره يک فاکتور هم بگذارند که کارگران در
اعتصاب هستند، در مبارزه هستند، و دارند تهديد ميکنند پايههاي نظام و
حکومت را. اين فاکتور را بايد به حساب بياورند تا جرات نکنند به اين
راحتي حق کارگر را بخورند. اين خواستهها را ميشود و بايد تحميل کرد.
فقط اقتصاديات نيست تا آنجايي که به دستمزد برميگردد حتي در کشورهايي
که اين بحرانها را هم ندارند و يا ورشکستگي هم در آن نيست، در خود
کشورهاي صنعتي پيشرفته و در دورانرونق هم يک ضامن يک حداقل زندگي مرفه
و دستمزد مناسب براي کارگر مبارزه خود کارگر است. فقط معادلات اقتصادي
نيست که اين را نشان ميدهد. اين فرق ميکند با قيمت کالاي ديگري مثل
لباس و کفش و نان و غيره. يک عامل انساني اينجا وجود دارد که آن مبارزه
طبقه کارگر است. جنبش کارگري نشان ميدهد که ميتواند تامين شغلي و
افزايش سطح دستمزد و غيره را تحميل کند. بايد مبارزه کند تا اين را
تحميل کند. به شرط اينکه روشن باشد، به شرط اينکه در اين دامها نيفتد
به عنوان کارشناس و مشاوره طبقه سرمايهدار وارد نشود که بله مثل اينکه
دولتي کردن بهتر است. اين نقشي که شوراي اسلامي بازي ميکند کاملا يک
نقش سياسي ضد کارگري است. خودشان ميدانند چکار دارند ميکنند. اين پاس
کاري کردن کارگر، دنبال نخود سياه فرستادن کارگر، مسائل طبقه
سرمايهدار را روي ميز کارگر گذاشتن، اينها همه دفاع از سرمايه و رژيم
سرمايه است! جواب کارگر اين است که استثمار موقوف! اينست که تشريفتان
را ببريد! کارخانه بايد جزء اموال کل جامعه باشد، شوراها بايد حکومت را
بدست بگيرند، اين جواب کارگر است. ولي اگر در يک عرصه مشخص مثلا در
کيان تاير يک چنين مبارزهاي هست کارگر با اين استدلال مواجه است و
جوابش هم آنجا اين است که آقايان وزير و وکيل اين مسئله خودتان است. ما
شش ماه کار کرديم دستمزدمان را ميخواهيم. کارگر بيکار بايد بگويد حق
بيمه بيکاري ميخواهم، تامين شغلي ميخواهم، اينها خواستههاي ماست.
برويد لطفا در معادلات اقتصاديتان با فرمولهايتان بازي کنيد، تو سرو
کله همديگر بزنيد، از حقوقهاي کلان مديران و کله گنده ها بزنيد، خرج
ارتشتان را بزنيد، هر غلطي ميکنيد حقوق ما و حق ما را بايد بدهيد! و
اگر کارگر متحد باشد، محکم باشد، سر اين خواستهها بايستد، اين فاکتوري
است که ميرود روي ميز وزير کار رو ميز وزير و وکيل و ميگويند نميشود
اين را ناديده گرفت؛ کارگر دارد زمين را زير پاي ما ميلرزاند و
بنابراين عقب مينشينند. اين خواستها را بايد تحميل کرد و براي تحميلش
کارگران بايد وارد اين نوع فرمولها و نقشهها و معادلات و مشاورتهاي
اقتصادي سرمايهداري نشوند و بگويند شما آنطرف جوي هستيد و ما اينطرف
جوي. ما طبقه کارگر هستيم داريم استثمار ميشويم و از قبل دستمزد ما شما
داريد ميليارد ميليارد و ميليون ميليون ميخوريد. برويد مسئلهتان را حل
کنيد و خواست ما را بدهيد و اگر نميتوانيد گورتان را گم کنيد. و براي
اينکه اين اتفاق بيافتد کارگر بايد بتواند خودش را آماده کند، خودش را
سازمان بدهد، که در عرصه مبارزه سياسي هم صدايش را بلند کند و بايد در
مبارزه بر سر قدرت سياسي حضور داشته باشد و حزب کمونيست کارگري وجود
دارد که دقيقا همين نقش را ايفا کند.
كنترل كارگران بر كارخانه ها
شهلا دانشفر: در رابطه با اين مسئله و معضل که گفتم يک مساله
ديگر هم تازگي ها دارد مطرح ميشود. بعضا هستند جرياناتي كه دارند
ميگويند که کارگرها خودشان کنترل توليد را کنترل کارخانه را بدست
بگيرند. بعضا حتي شنيده ميشود که ميگويند اين اعتصابات فرسايشي است و
راه به جايي نميبرد. و راه اين است که کارگر ديگر بايد وارد عمل شود و
کارخانه را بدست خود بگيرد. براي به اصطلاح آب بندي و راديكال كردن
موضع خود بعضا هم گفته ميشود که کارگران بيايند و شوراهايشان را تشکيل
بدهند و آن وقت کنترل کارخانه را بدست بگيرند. به هر حال اين را دارند
به عنوان يک راهحل ميگذارند مقابل کارگر. شما نظرتان در مورد اين
راهحلها چيست؟
حميد تقوايي: به نظر من کنترل کارگري کارخانه فقط ميتواند به
عنوان يک اقدام سياسي در دل يک جنبش و اعتراض وسيعتري يا در آستانه يک
انقلاب انجام شود. کنترل کارگري را در طول جنبش کارگري کم نداشتيم. در
خود انقلاب ٥٧ هم اين پيش آمد. شوراها خيلي از کارخانه ها را در دست
گرفتند ولي آن سکوي پرشي بود، اولين قدمي بود براي انقلاب و براي چالش
سياسي کل طبقه حاکمه. کنترل کارگري ميتواند از کارخانه شروع شود ولي
به شرطي که به "کنترل کارگري" بر کل جامعه تعميم پيدا کند. کنترل
کارگري بر کل جامعه يعني گرفتن قدرت سياسي يعني بورژوازي را از تخت و
اريکه قدرت سياسي انداختن. غير از اين کنترل کارگري باز يکي از همان
فرمولهايي است که سر کارگران را به طاق ميکوبد. کارخانهاي که به خاطر
واقعا قوانين سرمايهداري دارد ورشکست ميشود مهم نيست که شورا آن را
بگرداند يا دولت يا کارفرماي خصوصي. در هر حال ورشکست ميشويد. شما
نميتوانيد نظام سرمايهداري را نگه داريد و قدرت سياسي را در دست
سرمايهداري بگذاريد قوانين وزارت کار همچنان باشد، استثمار باشد بعد
بياييد يک گل سرخ در مرداب درست کنيد. يعني فرض کنيد کارگر کيان تاير
که اين بحث بر سر آن است، کارخانه را بگيرد و توليد در دست شوراي
کارخانه قرار بگيرد، پس فردا اين شورا بايد ببيند مواد خام را چطور
تامين کند، تو بازار چطوري رقابت کند، چگونه سودآوري را زياد کند چطوري
سرمايه به اندازه کافي داشته باشد که دور بعد باز توليد نخوابد. يعني
ميخواهند کارگر را بگذارند در حيطه کارفرما و ميدانيد حسنش براي طبقه
سرمايه دار چيست؟ اين است که بعد بگويند دست خودتان بود نتوانستيد!!
بنابراين وقتي ورشکست شد ديگر کارگر نميتواند کاري کند. الان ميتواند
در مقابل کارفرما اعتصاب کند ولي پس فردا در مقابل خود شوراي کارگري که
نميشود اعتصاب کرد. اگر هم بکند دارند کارگرها را به جان هم مياندازند.
دولت خواهد گفت ببينيد تقصير من نبود خودتان هم دست گرفتيد باز به
اينجا رسيد! کاگر بايد بگويد که با کنترل توليد در اين و يا آن کارخانه
مساله کارگر حل نميشود، يک کارخانه را داده ايد دست ما؛ قدرت سياسي را
بدهيد تا آنوقت بگوييم تقصير کيست! قضيه اين است. به نظر من کنترل
کارگري به عنوان يک اقدام اقتصادي مثلا در مقابل خطر ورشکستگي يا در
مقابل کمبود مواد خام و غيره، جواب نميدهد اين کارگر را به حيطه
سرمايهدار کشاندن است. کنترل کارگري در يک کارخانه ورشکسته حتي
ميتواند تاکتيک بورژوازي باشد وقتي با مقاومتي روبرو هست. ميتواند
بورژوازي ايدهاش را طرح کند که نمونه اش در تاريخ بوده. اين چاهي است
که مقابل کارگر ميکنند. کنترل کارگري معني دارد فقط به عنوان يک گام و
سکوي پرشي براي رفتن به طرف قدرت سياسي و مبارزه را دامن زدن. در
انقلابات اين خيلي پيش ميآيد. در انقلاب 57 هم اين اتفاق افتاد.
کارگران ميريزند کارخانهها را ميگيرند ولي همان تجربه انقلاب 57 نشان
داد اگر ادامه ندهيد و قدرت سياسي را نگيريد راه به جايي نميبريد.
شوراها را زدند و کوبيدند و داغان کردند و از بين بردند. به همين خاطر
من فکر ميکنم کسي که ميايد کنترل کارگري را به عنوان يک اقدام اقتصادي
براي حل مسئله امروز کارگران توصيه ميکند و از آن بدتر ميگويد اعتصاب
راهش نيست خواسته نخواسته بلندگوي وزارت کار و جمهوري اسلامي و کارفرما
در ميان کارگران است و ميخواهد سر کارگران را به دست خودشان ببرد.
نيتشان هر چه باشد نتيجه عمليش اين است. من نميدانم نيروهايي ممکن است
واقعا با حسن نيت اين را بگويند، نيروهايي هم ممکن است مثل شوراهاي
اسلامي و مثل خود رژيم با حسابگري و از ديد منافع طبقه سرمايه دار اين
را بگويند ولي با هر انگيزهاي که اين حرف زده ميشود معني عمليش اين
است که کارگر را به جان خودش مياندازند. در نظام سرمايهداري نميشود
يک کارخانه را به نفع کارگر چرخاند. چنين چيزي غير ممکن است.
حتي نيروهاي چپي هم هستند که اين حرف را دارند ميزنند و به نظر من در
شرايط سياسي ايران، وقتي کساني که جنبش سرنگوني را نميبينند و يا به هر
دليلي ميگويند ممکن نيست، دور است، نميشود، ميخواهند ظاهر راديکالشان
را حفظ کنند ميگويند کنترل کارگري، کنترل کارخانهها. من ميگويم اگر
جنبش سرنگوني را نميبينيد که ديگر به طريق اولي اين تاکتيک کاملا غلط و
کامل محکوم به شکست و کاملا ضد کارگر است. اگر چشم انداز مبارزه و
انقلابي را نميبينيد و يا دير ميبينيد کنترل کارگري راهش نيست. کارگر
ميتواند در شرايطي که هنوز از قدرت سياسي دور است در اقتصاد "دخالت"
کند ميدانيد چطور؟ با قدرت مبارزهاش! اسلحه کارگر تشکلش است، اسلحه
کارگر اعتصابش است. چنان قدرت نمايي بايد بکنيد که آن وزير کار آن دولت
و آن کابينه جرات نکند که بگويد خوب شش ماه ديگر هم حقوق کارگر را
نميدهم و در اين کارخانه يا آن کارخانه را ميبندم. بايد مجبورشان کنيم
بروند از زير سنگ هم شده بودجه تامين کنند و حقوق کارگر را بدهند.
کارگر در اقتصاد به اين معني دخالت ميکند با قدرت مبارزهاش. اين را هم
بگويم که من حساب نظارت بردفاتر و حساب و کتاب مالي را از کنترل
کارخانه جدا ميکنم. کارگر ميتواند و بگويد که دفاتر مالي کارخانه بايد
بروي کارگران باز باشد، کارگر بايد بداند در کارخانه چه ميگذرد و بهانه
هاي کارفرما چقدر واقعيت دارد. اين خواست موجه و کاملا پيشروئي است.
شهلا دانشفر: : مثل کيان تاير که کارگران گفتند نظارت بر
فروش کارخانه به دست كارگران و يك نماينده دولت باشد.
حميد تقوايي: بله و به چه دليلي داريد ميگوييد ورشکست شده؟
اينها همه درست است. نظارت درست است ولي کنترل کارگري و در دست گرفتن
توليد به اين معني که شما بياييد کارخانه را اداره کنيد، اين بجز شرايط
ويژه اي که دز بالا توضيح دادم، به نفع کارفرما تمام خواهد شد. منطق
کارگران اينست که من سرمايهدار نيستم. من ميخواهم جامعه را سوسياليستي
اداره کنم و دارم با تو سرمايه دار مبارزه ميکنم تا قدرت سياسي را از
چنگت درآورم، ولي تا وقتي که به آنجا برسم اين کارخانه را شما بايد
طوري اداره کنيد که منافع من متحقق شود و پا روي حق من نگذاريد. دليلم
چيست؟ قدرتم در چيست؟ در اعتصابم، در حزبم، دليلم چيست؟ اعتراضي که
زمين را زير پايت داغ ميکند! هميشه حتي براي حفظ سطح دستمزدها مبارزه
کارگر يک امر تعيين کننده است. دستمزد که الان مسئله عمومي کارگران است
فقط يک فاکتور اقتصادي نيست. مبارزه کارگر تاثير تعيين کننده در تعين
دستمزدها دارد. و اينها که دارند حقوق کارگر را نميدهند اتفاقا راه حلش
اعتصاب مبارزه، متحد شدن هرچه بيشتر و قدم به جلو گذاشتن بخصوص در صحنه
سياست است.
شهلا دانشفر: يک دقيقه بيشتر وقت نداريم در اين يک دقيقه
پاياني اگر نکتهاي داريد بفرماييد.
حميد تقوايي: در هر حال بدون کنترل کارگري هم مبارزات صنفي
کارگري حتي اگر هم پيروز شود جواب نيست. راه حل نيست. ما ديديم جمهوري
اسلامي در اعتراضي و اعتصابي کوتاه ميآيد و کارگران حقوق ميگيرند ولي
وقتي آبها از آسياب افتاد آنها را پس ميگيرد دستگير ميکند و هجوم
ميآورد. اين بدين معني نيست که پس اعتصابات فايده ندارد، بر عکس به
اين معني است که اعتصابات را بايد وسيعترکرد. مقصودم از وسيع کردن در
بعد فقط کمي نيست بلکه بايد ارتقا داد و بايد به سياست آورد و اين رژيم
را به چالش سياسي کشيد. براي اين کار حزب ميخواهيم براي اين کار بايد
حضور داشته باشيم در صحنه مبارزه سياسي . اين حزب کمونيست کارگري هست
که اين را نمايندگي ميکند. فراخوان من به کارگران اين است که به اين
حزب بپيونديد براي اينکه حتي اعتصابات ما در يک کارخانه معين پيروز شود
و نتايجش غيرقابل بازپس گرفتن باشد بايد با يک حزب به جنگ اين حکومت
رفت.
(كارگر كمونيست از عليرضا گلزاري كه اين مصاحبه را پياده كرده اند
تشكر ميكند)
|