پنجشنبه، ٤ مهر ١٣٨٧- ٢٥ سپتامبر  ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٩٣

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

بحران و رهايي

ياشار سهندي

کم نشنيديم که ميگويند "امريکا سرزمين فرصتهاي طلايي" است. کم فيلم ساخته نشده در هاليوود، که اساس داستان فيلم همين شعار بوده است. کم شاهد نبوديم که داستانهاي به اصطلاح مستند سر هم کردند تا نشان دهند که همه آنهايي که در ثروت افسانه اي غرقند کساني بودند که از اين فرصتها بخوبي استفاده کردند. شاهد هستيم بخشي از برنامه هاي VOA که وقايع و شخصيتهاي تاريخي را بررسي ميکند که تماما بر اين تاکيد دارد اگر فلان شخصيت ( مثل راکفلر) به تنهايي با سرنوشت ميليونها انسان بازي ميکند بخاطر اين است که فرد "اعجوبه اي" است که از فرصتها بخوبي استفاده ميکند و ميداند کي و کجا " پولش راسرمايه گذاري کند." نمونه معاصرش را که با او داريم زندگي ميکنيم "بيل گيتس" است که به تنهاي صاحب ميلياردها ثروت است که ميتوان با آن ثروت، رفاه بخش عظيمي از مردم دنيا را تضمين کرد. بنابه آماري از سازمان ملل با ٤٥ ميليار دلار ميتوان آب سالم ، غذاي کافي،خدمات بهداشتي، دفع فاضلاب و آموزش اوليه براي تمام ساکنان کره زمين فراهم کرد. اما رفتار اين اشخاص محترم نهايتش مثل راکفلر پرداخت يک چند سنتي به هرکه سر راهش سبز ميشد بود؛ يا مثل بيل گيتس تشکيل "بنياد خيريه" است، که اين نهايت بذل و بخشش ايشان است تازه آنهم براي عوام فريبي است و شايد هم براي تضمين بهشت در آخرت! و با تضمين اينکه جهنم را براي ساکنان زنده زمين رقم ميزنند. فيلم "دارو دسته نيويورکي" با اين ديالوگ به پايان ميرسد هنگامي که شخصيت اصلي داستان خسته و زخمي است و در گورستان ايستاده و رو به شهر نيويورک ميگويد: "اين شهر بر خون و عذاب شکل گرفته." و بطور واقعي نيويورك تنها شهر جهان نيست که اينگونه شکل گرفته بلکه تمامي نظامهاي طبقاتي بر اين اساس شکل گرفته و بخصوص نظام سرمايه داري معاصر. اين نظام چه در زمان مثلا رونقش و چه در زمان بحرانش جز عذاب براي توده مردم چيزي نيست. انبوه ثروت که در تاريخ بشر بي سابقه است يک سو، و سوي ديگر آن انبوه بدبختي براي توده وسيع مردم اساس اين نظام را شکل ميدهد. چه در رونق چه در بحرانش اين نظام فقط يک هدف دارد، سود سرمايه؛ به هر قيمتي که ميخواهد تمام شود، حتي به قيمت نابودي کره زمين.

موسسات بانکي امريکا يك در ميان دارند دچار ورشکستي ميشوند. و در جهان معاصر ما اين به سرعت مانند يک ويروس خطرناک در تمام کره زمين منتشر شده از غرب تا شرق عالم در بحران فرو رفته؛ يکي، يکي بانکها و موسسات مالي اعلام ورشکستگي ميکنند يا هشدار ميدهند در حال نابودي هستند. ظاهرا نيروي مرموزي، در خفا درکار است که حتي خداوند از درک آن عاجز است. " قوانين کور بازار" نيرويي است ظاهرا مافوق بشري که از کنترل بشر خارج است بر تمام جهان دارد حکم ميراند. اگر تا حالا پنهاني قرباني ميگرفت اکنون با اعلام قبلي دارد قرباني ميگيرد. اين قوانين اگر براي کارشناسان بورژوازي کور است، که نيست، همان تضمين سود سرمايه است که خود را بر اقتصاديات اين نظام طبقاتي ديکته ميکند. سرمايه "تجلي انساني" خود را در شخص سرمايه دار و دولتهاي سرمايه داري نشان ميدهد. براي مولتي ميلياردرهاي جهان اين بحران نگراني ايجاد نميکند بلکه ميکوشند که سرمايه رقيب را مفت به چنگ آورند. اين زمان، زمان خوش خوششان است که ميتوانند سرمايه همديگر را از چنگ هم بدر آورند. اگر نگراني است، که هست؛ از "شورش گرسنگان" است، از قيام توده هاي پايين دست جامعه است.

در همين چند روز اگر به اخبار دقت کنيد چندموسسه مالي ورشکسته از سوي موسسات ديگر مالي خريداري شدند با وجود آنکه سودي ندارند. در اين ميان نقش دولتها بسيار جالب است. دولتهايي که تا ديروز اگر درخواستي مطرح ميشد که مثلا سطح دستمزدها را افزايش دهيد فورا جيب خالي دولت را نشان ميدادند که آه در بساط ندارد که با ناله سودا کند، اکنون در يک قلم دولت امريکا ٧٠٠ ميليارد دلار به صورت اورژانسي ميخواهد به موسسات " تزريق" کند. به اخبار رجوع کنيد که دولتهاي ديگر چگونه دست و دلباز شدند تا به قول رئيس خزانه داري دولت امريکا " دارايي بد" را جمع کنند. توجه کنيد که با ٤٥ ميليارد دلار که در بالا اشاره شد ميتوان همه ساکنان زمين را از امکانات اوليه بدون دغدغه بي نياز کرد. حالا تصور کنيد که با اين ٧٠٠ ميليارد دلار كه قرار است مفت و مجاني از مالياتهاي مردم به سوي سرمايه داران كلان سرازير شود، ميتوان چه کار کرد.

بحران اما، هميشه براي ما کارگران و توده تهيدست مردم وجود داشته است. چه آن هنگام که دوران رونق سرمايه است همه ميروند بالاي منبر که جامعه در حال رشد و پيشرفت و نياز به کار دارد و ما را نيز به شکل موجودي ميبينند که فقط براي اين است که کار کند نه زندگي. در آنزمان نيز زندگي ما دچار بحران است. به طور نمونه نگاه کنيد به چين، که کارشناسان بورژوا ميگويند دوران رشد خود را دارد بخوبي طي ميکند. از تلکه کردن کارگران در شهرهاي دورافتاده تا دسته دسته دفن شدن کارگران در معادن و همين رسوايي اخير توليد شير خشک آلوده با وجود آگاه بودن به مسئله، يک جنايت تمام عيار سرمايه، اين از دوران رشد سرمايه است. سال که دوازده ماه باشد مي آيد و ميرود ما جز کار کردن نصيبي از اين زندگي نداريم در بهترين حالتش فقط حقوقمان را سر موعد ميدهند. حال که به زعم ايشان اقتصاد دچار بحران شده جز وعده فلاکت بيشتر و بيشتر وعده اي از دهان سياستمداران طبقه سرمايه دار بيرون نمي آيد. همه تحليلگرانشان و روساي دولتها يکصدا ميگويند که فاجعه هنوز در پيش است. اين را جناب " پرزيدنت بوش" هم هشدار داده تا کنگره با پرداخت ٧٠٠ ميليارد دلار موافقت کند. اين ٧٠٠ ميليارد دلار مسلم است از جيب جناب بوش پرداخت نمي گردد؛ بلکه اين پول مردم است که با آن ميخواهند همان موسساتي که مردم رابه روز سياه نشانده اند را نجات دهند. در ايران زلزله بم ،آخرين فاجعه طبيعي ( براي يک لحظه فرض ميگيريم فقط دست طبيعت در کار بوده!) در اندونزي سونامي، در امريکا طوفان کاترينا يا طوفانهاي پي در پي امسال در يک آن همه چيز را نابود کرده. اما تا حالا شنيديد يا جايي خوانديد که يکي از دول محترم يک قلم کوچک از اين خاصه خرجيها انجام داده باشند. اين بحرانها ظاهرا همچين بحران نيستند! نهايتش يک رقم ميليون دلاري تخصيص ميدهند که آنهم نيروهاي رده پايين تر بايد سهم شان را سرراه از آن بردارند تا شايد اگر چيزي ته آن ماند به " آسيب ديدگان فجايع طبيعي" پرداخت کنند. ( دولت اسلام که شرم را خورده و حيا را قورت داده در همان اوج فاجعه زلزله بم همه چيز را بالا کشيد).

نظام سرمايه داري اين "بحران" را نيز پشت سر خواهد گذاشت اما به قيمت فلاکت و فلاکت بيشتر کارگران و توده مردم تهيدست. اما يکراه ديگر نيز براي پشت سر گذاشتن اين بحران است و اساسا بحراني به نام نظام سرمايه داري است. بيش از يک قرن و نيم پيش مارکس "قوانين کور" اين جامعه را شکافته، و قوانين کل جامعه بشري در طول تاريخ را بررسي کرده و بدرست بيان داشته که اساس جوامع تاکنوني بر تضاد طبقاتي استوار بوده است. نظام طبقاتي سرمايه داري وجودش يعني بحران برا ي توده مردم تهيدست؛ و"بحرانهاي اقتصادي" که دچار آن ميشود فاجعه در فاجعه است. بايد براي رهايي از بحران، اين نظام را سرنگون ساخت. بايد اساس توليد جامعه را بر اساس نياز جامعه سازمان داد. براي اينکار بايد انقلاب سوسياليستي را سازمان داد و قدرت سياسي را به کف آورد و از دست سرمايه دار جماعت اين قدرت راگرفت. روشنفکران و کارشناسان بورژوازي همه کف به دهان آوردند که "انقلاب يعني خشونت"، اما خشونت ذاتي اين نظام را عين روند طبيعي بازار آزاد ميدانند. خشونتي که حتي حيات کره زمين را تهديد ميکند را نديده ميگيرند اما اگر مردمي به جان آمده از فقر و خشونت روزمره جامعه طبقاتي سرمايه داري در فکر قيام و سازمان دادن انقلاب براي برچيدن اين خشونت مطلق باشند از اينکار برحذر ميدارند. و برخي شان پرده دري ميکنند و رسما اعلام ميکنند که ضد انقلابند!

براي رهايي بي هيچ شک و شبهه اي طبقه کارگر بايد در حزبش متشکل باشد تا اين کار عظيم بشري را به سرانجام رساند. و اين حزب موجود است، حزب کمونيست کارگري. جامعه ايران اکنون بيشتر از هر جاي ديگر جهان آماده شکل گيري يک انقلاب سوسياليستي است و شکل گيري اساس جامعه بر اساس نياز زندگي مردم است. بي شک اين واقعه مهم تمام جهان را تحت تاثير خود قرار خواهد داد. وچهره جهان را تغيير اساسي خواهد داد. سي سال تلاش و مبارزه در بدترين شرايط براي اينکه نشان داده شود که رهايي ممکن است و همين امروز هم ممکن است؛ اين است نفس وجودي اين حزب. سقوط دولت اسلامي سرمايه بوسيله انقلاب کارگران و توده تهديست مردم راه به همه مردم جهان نشان خواهد که براي رفع بحران حتما نبايد منتظر "فاجعه" شد. ميتوان گفت که بحران اقتصادي کنوني جهان سرمايه داري وظيفه حزب را سنگينتر و عاجلتر کرده است.