مبارزه پراكنده كارگران و تحزب كمونيستي
ناصر اصغري
دوستي به اسم "يك فعال كارگري" سئوال زير را رو به من مطرح كرده است.
«من هر از چند گاهي به وبلاگ شما هم سر مي زنم. سئوالي دارم كه
اميدوارم به آن جواب بدهيد. شما در نوشته هائي كه در باره مسائل كارگري
مي نويسيد، اهميت زيادي به حزب مي دهيد. همچنانكه مي دانيد اكنون در
جنبش كارگري ايران گرايشي هست كه حزب را مضر به نفع مبارزات كارگران مي
داند و مي گويد كه حزب همانند رژيمهاي سرمايه داري به مبارزات كارگران
ضربه مي زند. نظر شما در باره اينها چيست؟»
در جواب بايد بگويم كه درست مي گوئيد براي من تحزب جايگاه ويژه اي
دارد. به نظر من مبارزه كارگران بدون تحزب يافتگي آينده روشني ندارد.
اين ابدا بدين معنا نيست كه كارگران مبارزه نكنند تا اينكه اول تحزب
بيابند؛ كارگران اصولا در جريان مبارزات روزمره خود به ضرورت و جايگاه
تحزب پي مي برند. بلكه معناي اين جمله اين است كه اگر مبارزه اي توسط
گرايش و افرادي سازماندهي و رهبري شود كه مخالف تحزب يافتگي كارگران
هستند، حتي اگر دستآوردهايي هم داشته باشد، بدون آينده است. معناي اين
جمله هم بنوبه خود اين نيست كه از نظر من گرايشي اين چنيني در بين
كارگران ايران اصولا جايگاهي دارد. برخلاف نظر شما من فكر نمي كنم چنين
گرايشي بعنوان يك گرايش وجود داشته باشد. من هيچ جريان و يا فرد جدي اي
را در ايران نمي شناسم كه در بين كارگران با چنين نظراتي نفوذي داشته
باشد؛ يعني مخالف تحزب يافتگي كارگران باشد. نه محمود صالحي، نه
اسانلو، نه شيث اماني، نه صديق كريمي و خالد سواري، نه جوانمير مرادي،
نه ابراهيم مددي، نه جعفر عظيم زاده، نه سهراب بهزادي، نه رضا رشيدي،
نه آيت نيافر، نه محمد اشرفي و نه كسان ديگري كه من اسامي شان را حضور
ذهن ندارم، چنين فكر نمي كنند. حتي فعالين كارگري با سابقه اي كه مجبور
به ترك ايران شده اند نيز چنين فكر نمي كنند. شايد كساني از اينها
تزهاي كهنه و امتحان پس داده اي را تكرار بكنند و يا منظورشان از تحزب
كارگري هماني نباشد كه من و شما از آن حرف مي زنيم، اما كلا ضديت با
تحزب كارگري زيادي نخ نما و منفور است كه كسي جدا" به پايش برود. شما
مي توانيد افرادي را در بين كارگران ببينيد و نشان ما هم بدهيد كه چنين
فكر مي كنند، اما نمي شود به آن دلبخواهي گفت "گرايش"! نمي شود با
نوشته اي به امضا دو نفر در كانادا، سه نفر در آمريكا، چهار نفر در
تركيه، پنج نفر در سوئد و شش نفر در ايران اسم خود را گذاشت "گرايشي در
جنبش كارگري"! چنين گرايشي در سطح جهاني وجود دارد و به آن گفته ميشود
"آناركوسنديكاليسم"! آناركوسنديكاليسم يك گرايش تاريخي بسيار شناخته
شده و قوي اي در بين جنبش كارگري هست كه در ايران نه جذابيت براي كسي
دارد و نه نماينده اي! در ايران در دوره اي فعاليني بودند با مشخصات
آناركوسنديكاليستي كه به آنها گفته مي شد "خط پنجي". اين فعالين عمدتا
كساني بودند كه خط ايشان در جنبش كارگري جهاني به نام Workerism
(Operaismo)، (كارگرگرائي) كه ريشه ايتاليائي دارد شناخته شده است. (و
براي مطالعه آن بايد نظرات امروز توني نگري را هم مد نظر داشت!) اين خط
امروز در بين فعالين كارگري در ايران به نام "كارگر كارگري" شناخته شده
است كه اصولا خط شكست خورده و به حاشيه رانده شده اي است؛ چه در ايران
و چه در سطح جهاني. "كارگر كارگري"ها در بهترين و صادقانه ترين حالت
كساني هستند كه مي گويند بايد به كارگران بازگشت؛ و منظور از "كارگر"
هم فرد كارگر و صنف كارگر است، نه طبقه كارگر! همين را بگويم كه اين
"خط پنجي"ها (كارگر كارگري"ها) ضد تحزب كارگري هستند. بهر حال جاي اين
بحث اينجا نيست، فكر مي كنم همين اشاره كافي باشد.
اما برگرديم به بحث اصلي، جايگاه حزب در مبارزه كارگران.
اولا مبارزه كارگران بدون حزبي كه بخواهد از چهارچوب نظم و سيستم موجود
فراتر برود، نهايتا بهبودي را در چهارچوب همين سيستم، آنهم در توازن
قوائي كه در اين مبارزه مشخص به نفع كارگر تمام شده است، به نفع كارگر
بوجود خواهد آورد. اينكه اين بهبود چقدر پايدار است، به درجه اتحاد،
آگاهي و در ميدان ماندن كارگران بستگي دارد. مبارزه كارگري اي كه همسو
با افق حزب طبقه كارگر باشد و فعالين و رهبران كارگري اي كه خود را
جزئي از حزب طبقه كارگر مي دانند، اين موفقيت را سكوئي براي پرش به
موفقيتهاي پايدارتر و مهمتري مي كنند. مسئله در كشورهاي غربي، كمي
متفاوت است. ليبراليسم در غرب مكانيسمي به وجود آورده است كه هر از چند
مدت يكبار بطور اتوماتيك درصدي به دستمزدها و بيمه هاي اجتماعي و غيره
افزوده مي شود؛ و يا اگر افزوده هم نشود كمپين نسبتا موفقي براي توضيح
اين عدم افزايش راه مي افتد. اين مكانيسم در واقع جواب كش و قوس هاي هر
ساله كارگران با صاحبكاران را مي دهد. كارگر ديگر لازم نيست كه بطور
دائم هر سال در آخر سال خودش را براي مبارزه براي بالا بردن دستمزدها
آماده كند. چيزي كه در جوامعي مثل ايران مرتب مشاهده مي شود. آنچه كه
اينجا دست نخورده مي ماند، مناسبات كار مزدي و بردگي مزدي است. اين يك
جنبه از مسئله است. جنبه ديگر اينكه چگونه بر وضعيت تشت جنبش كارگري و
اعتراضات كارگري فائق آييم؟! به اين موضوع بپردازيم.
بارها گفته ايم كه "مبارزه كارگران پراكنده است و حزب اين مبارزات
پراكنده را به يك كانال هدايت مي كند". اما معناي اين حرف چيست؟! از
نظر من معناي اين حرف صرفا اين نيست كه كارگران محيطهاي مختلف كار
پراكنده و بدون ارتباط با هم دست به مبارزه مي زنند. اين هم هست، اما
بسيار فراتر از اين است.
هر تك انساني در طول زندگي خود، در محيط دور و بر، در محله، در شهر و
سر كار و غيره، فرهنگي را خلق مي كند و در عين حال با فرهنگي پرورش مي
يابد كه مي تواند با فرهنگ انسان بغل دستي كاملا متفاوت باشد. (منظور
از فرهنگ اينجا رفتار و راه و روشي است كه انسان در آن و با آن آبديده
مي شود.) فرهنگي كه زن با آن در خانواده بزرگ شده و پرورش مي يابد، با
فرهنگي كه مرد را صيقل مي دهد، متفاوت است. حتي در محيط كار، كارهاي
زنانه زنان كارگر را با فرهنگي مي پروراند كه با فرهنگ كار مردانه
متفاوت است. اين فرهنگ صرفا نحوه برخورد انسانها با همديگر و نحوه
لباس پوشيدن و غيره نيست. مقاومت در برابر ستم و اجحاف محل كار جزو
همين فرهنگ است. و درست از همين سر كارگران با مشكلي روبرو مي شوند كه
گاها بسيار نااميد كننده است. اين موضوع حتي به كارگران ماهر و غيرماهر
هم تعميم مي يابد. بارها مشاهده شده است كه كارگر ماهر، كه انتظار
برخورد "محترمانه"تر و دستمزد نسبتا بالاتري دارد، انتظار و برخوردش به
كارفرما متفاوت است از كارگر غيرماهري كه در كارخانه و محيط كار بدون
در نظر گرفتن ملاحظات زيادي اخراج مي شود و دائما مورد بي احترامي و
حقارت قرار مي گيرد. اگر هدف از مبارزه كارگري صرفا افزايش دستمزد است؛
اگر مبارزه كارگر در محدوده حرفه و بهبود شرايط كاري آن صنف و حرفه
بماند، كارگران بخشهاي مختلف يك كارخانه مي توانند و بارها پيش آمده
كه لزومي نمي بينند كه با موقعيت خود ريسكي بكنند! من چند شماره پيش در
نشريه "كارگر كمونيست" به تجربه كارگران ماشين سازي "تاگلياتي" در
روسيه اشاره كرده بودم. اين دقيقا مسئله اي بود كه كارگران در آنجا با
آن روبرو شدند. از ميان ١٠٠ هزار كارگر ماشين سازي "واز" كه در چندين
بخش مختلف توليد مشغول كار بودند، در زمان اعتصاب فقط كارگران يك بخش
وارد اعتصاب شدند. موقعيت مبارزه كارگران در آن مقطع از تاريخ روسيه و
فاكتورهاي ديگر، بطور مشخص عدم حزب طبقه كارگر، چنين وضعيتي را به
كارگران "واز" تحميل كرد!
ممكن است سئوال شود حزب قرار است چكار بكند؟! حزب هدف خود را اولا
اين قرار داده است كه بايد از وضعيت فعلي عبور كرد. بايد نظم سرمايه
داري را سرنگون كرد و اختيار را به انسان برگرداند. بايد كار مزدي را
لغو كرد. لغو كار مزدي هدفي است كه مبارزه كارگران بدون افق سوسياليستي
و بدون در دست داشتن تنها سلاح كارگر براي رهائي، غيرممكن است. كارگر
بدون سلاح خود ـ حزب طبقه كارگر ـ امكان از بين بردن نظم سرمايه داري و
لغو كار مزدي را ندارد. حزب رهبران كارگري و معتمدين كارگران را در خود
سازمان مي دهد و بر پراكندگي از اين طريق فائق مي آيد. حزب هم بر فرهنگ
در جامعه و خانواده تأثير مي گذارد و هم بر فرهنگ در محيط كار. به قول
منصور حكمت: حزبي كه در جامعه دخالت نكند و دخيل نباشد، حزب نيست. و
حزبي كه به مسائل كارگري نپردازد و كارگر را خطاب قرار ندهد، حزب
كمونيست نيست! همان كاري كه حزب كمونيست كارگري كرده است. و دخالت
مستمر و بي وقفه اي كه اين حزب در زندگي سياسي و اجتماعي جامعه و
مبارزات جاري در جامعه داشته است.
در آخر مي خواهم اين سئوال را هم از شما بكنم. شما چند تا فعال جدي
كارگري، كه دو تا اعتراض سازمان داده باشند؛ كه حرفشان در ميان كارگران
بردي دارند را مي شناسيد كه بگويد ما حزب نمي خواهيم. كه با حزب
كمونيست كارگري مخالف باشند و برنامه و اهداف و فعاليتهاي حزب كمونيست
كارگري را مغاير با منافع و مبارزات جاري طبقه كارگر بداند؟!
بهرحال مي دانم كه سئوال شما را بايد از جوانب مختلف ديگري به بحث
گذاشت، اما فعلا همين سطور را كافي مي دانم كه بعدا در نوشته هاي ديگر
باز هم به اين موضوع بپردازيم.
٢٨ ژوئيه ٢٠٠٨، ٧ مرداد ١٣٨٧ |