پنجشنبه، ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٧- ١٥ مه ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٨٤

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

نکاتي در مورد جلب همبستگي بين المللي كارگري

ناصر اصغري

روز ٣٠ ماه مارس جلسه اي در تورنتو كانادا ترتيب داده شده بود كه موضوع آن بحث چگونگي جلب همبستگي كارگري از پائين بود. بحث هاي خوب و ارزنده اي در اين جلسه ارائه گرديد. اين جلسه عمدتا حول اين مسئله فراخوان داده شده بود كه چگونه مي شود همبستگي كارگري با كارگران ايران را از حيطه رؤساي اتحاديه ها فراتر برد و به توده كارگران كشاند.

موضوعي كه چنين بحثي را ضروري كرده و چشم و گوش فعالين كارگري زيادي را بر روي آن باز كرده است، احساس نياز جنبش كارگري ايران به جلب همبستگي كارگري است. و اين موضوع از اين نياز برخاسته كه جنبش كارگري در حال پيشروي است و براي برانداختن سلطه سرمايه دنبال همه راه هاي ممكن است. و يكي از اين راه هاي ممكن نيز، جلب حمايت و پشتيباني بخش هرچه وسيعتري از جنبش كارگري كشورهاي ديگر است. با اين مقدمه برويم سر خود بحث.

در نهادهاي كارگري و بررسي جنبش كارگري كه جنبش كارگري ايران انتظار حمايت از آن را دارد، با سه لايه مواجه هستيم. ١) حقوق بگيران ، ٢) آكتيويست ها، و ٣) اعضاي ساده.

حقوق بگيران: در بررسي ما از اين لايه از اتحاديه ها و ديگر نهادهاي كارگري، نكاتي وجود دارند كه بحث روي آنها ضروري است. حقوق بگيران اتحاديه ها، كه مهمترين بخش آن در بررسي همبستگي كارگري بايد مورد نظر ما باشند، رؤساي اتحاديه ها هستند. كلا كارمندان و حقوق بگيران اتحاديه ها معمولا Careerist هائي هستند كه مثل هر كس ديگري كه در اين جامعه دنبال كاري با زندگي راحت و با درآمد نسبتا بهتر و امنيت شغلي نسبي اي است، كاري اين چنين براي خود به دست آورده اند. اين انسان ها بمرور زمان بايد كارهائي بكنند كه شايد وجدانا با آن موافق نباشند. اما براي نگهداري موقعيت خود، بايد به اين كارها تن بدهند! آنچه كه ما در رسانه هاي رسمي مرتب به عنوان نمايندگان كارگران با آنها روبرو هستيم، همين بخش از "نمايندگان" كارگران هستند. كساني كه قرار است از قراردادهاي دسته جمعي در برابر قانون و تعابير قانون دفاع قانوني بكنند و به عنوان "نماينده" كارگران، نه تنها با مديريت طرف اند، بلكه با دولت هم طرف اند. تا جائي كه به همبستگي كارگري برمي گردد، كار اين افراد، بخاطر موقعيت كارگران در جامعه، فراتر از صرف مشاوره با كارگران است. اين افراد سعي مي كنند مسئله همبستگي با كارگران يك كشور مخصوص را در حيطه خود نگه دارند و براي اين موضع هم كميته مشخصي دارند كه در تار و پود بوروكراسي دست و پا مي زند. عمدتا از نظر اين بخش، موضوع "همبستگي كارگري"، كلا روزنه ديگري براي زد و بند و فشار سياسي گذاشتن است. اما تا جائي كه به همبستگي كارگري در مورد مشخص ايران برمي گردد، موضوع كمي پيچيده تر است.

در جناح بندي هاي بين طبقه حاكمه، رؤساي اتحاديه ها معمولا افرادي هستند كه اعضا و پيشبرندگان سياست هاي احزاب سوسيال دمكرات و يا ليبرال كشورهاي خود هستند. در صحنه سياسي امروز جهان نيز، بدليل تعرضات هر چه بيشتر بورژوازي راست به سطح زندگي اقشار پائيني جامعه تحت عنوان گلوباليزاسيون و نئوليبراليسم، و اينكه اين تعرض آشكارا در تباني با سياست هاي صندوق بين المللي پول برياست ايالات متحده آمريكا صورت مي گيرد، اين احزاب گاها تحت فشارهاي همين اقشار پائيني جامعه، كه در بين دعواهاي احزاب پارلماني به اصطلاح نمايندگان اين بخش از جامعه معرفي مي شوند، سمپات سياست هاي ضدگلوباليزاسيون و ضدامپرياليستي مي شوند. درجه ضديت با گلوباليزاسيون و اين قبيل ترمينولوژي ها هم در احزاب و گروه هاي مختلف و اتحاديه ها هم متفاوت است. آنچه كه اينجا مد نظر است، نزديكي بسياري از اين گروه ها و احزاب به دول "ضدامپرياليست" است كه ايران در مركز اين دولت ها قرار دارد. اعتراض اين افراد به دولت جمهوري اسلامي، در هر سطحي براي جنبش كارگري ايران مهم است. چرا كه جمهوري اسلامي روي حمايت اين نهادها در سطح بين المللي حساب ويژه اي باز مي كند. براي جنبش كارگري ايران، هر اعتراضي به جمهوري اسلامي كه از موضعي ارتجاعي نباشد، يك قدم بجلو است! يك سياست جنبش كارگري بايد ايزوله كردن جمهوري اسلامي در سطح بين المللي باشد. اگر جمهوري اسلامي موقعيت خود را در بين دوستان "ضدامپريالست" خود از دست بدهد، و اگر همين دوستان استراتژيك جمهوري اسلامي امروز بر عليه اش اعتراض كنند و مثلا به دستگيري فعالين كارگري و سركوب مراسم هاي اول ماه مه اعتراض بكنند، يك پيروزي مهم براي جنبش كارگري است. اگر اعتراض همين رؤساي اتحاديه ها جمهوري اسلامي را متوجه اين نكته بكند كه نمي تواند روي حمايت آنها حساب باز كند، براي جنبش كارگري يك پيروزي مهم است. بالاخره اعتراض بين المللي به جمهوري اسلامي قرار است جمهوري اسلامي را وادار به عقب نشيني كند. سرنگوني جمهوري اسلامي كار طبقه كارگر ايران است!

نكته دوم اينكه "جلب همبستگي كارگري از پائين" صرفا به رفتن به سراغ فعالين و آكتيويست هاي كف كارخانه محدود نمي ماند. اگر بطور مثال رئيس فدراسيون كار آمريكا پيام همبستگي به رئيس ال او سوئد بفرستد، اين در چارچوب همبستگي كارگري از بالا مي گنجد. طبقه كارگر ايران در هيچ سطحي داراي تشكل خود نيست. نه كارگران ايران شوراهاي اسلامي و خانه كارگر را نماينده خود مي دانند، و نه در سطح بين المللي نهادهاي كارگري نهادهاي سركوب رژيم در بين كارگران را در هيچ سطحي نماينده كارگران مي دانند. يك عرصه مهم حمايت نهادهاي كارگري بين المللي از جنبش كارگري، تلاش براي اخراج نهادهاي جاسوسي رژيم اسلامي از نهادهائي چون سازمان جهاني كار بوده است! فراخوان به اعتراض عليه جمهوري اسلامي در ٦ مارس ٢٠٠٨ و ١۵ فوريه ٢٠٠٦ عمدتا از جانب همين نهادها و رهبرانشان فراخوان داده شده بود؛ كه هر كسي اگر مشكلي با جنبش كارگري ايران نداشته باشد، نمي تواند منكر تأثير اين اعتراض جهاني به جمهوري اسلامي باشد.

بنابر اين، بنظر من يك وجه از اعتراض كارگران ايران به جمهوري اسلامي، نوشتن نامه به رهبران اين نهادها و خواهان حمايت آنها از مبارزات كارگران ايران و همچنين زير فشار گذاشتن جمهوري اسلامي براي سركوب اعتراضات كارگران مي باشد.

آكتيويست ها: در بحث "جلب همبستگي كارگري از پائين"، فعالين و آكتيويست ها جايگاه ويژه اي دارند. اگر صرفا از اين سر به قضيه نگاه كنيم كه حقوق بگيران بوركرات هستند و فقط زير فشار جنبش كارگري عكس العملي نشان مي دهند، اين لايه از نهادهاي كارگري (آكتيويست ها)، همان كساني هستند كه فشار آنها بر رؤساي اتحاديه ها در هر سطحي محسوس است. رابطه آنها با توده كارگران نيز يك رابطه دوستانه و بدون چشم داشت است. هر جا جنبش كارگري فاقد اين گونه فعالين بوده است، حمله به سطح معيشت جامعه و كارگران افسار گسيخته تر بوده است. اين لايه از جنبش كارگري وسيع است و از فعالين كارگري با گرايشات متعدد تشكيل مي گردد. انتظارات و برخورد اين طيف بنابه ديد و جايگاهي را كه به همبستگي كارگري مي دهند هم متفاوت است.
آكتيويست هاي نهادهاي كارگري در كشورهاي مختلف، در كميته هاي مختلفي سازمان مي يابند. كميته مذاكرات دسته جمعي، كميته ايمني محيط كار، كميته مالي، شاپ استوارت ها، كميته تبليغات، كميته سازماندهي، كميته نشست هاي روتين بين كافرما و كارگران و غيره. اما اين فعالين فقط محدود به اين كميته ها نيستند. بخش عمده اي از اين فعالين، فعاليني هستند كه لزوما در هيچكدام از كميته و دسته هاي مذكور سازماندهي نشده اند؛ اما فعاليني هستند كه مثلا در دوران اعتصاب و يا مذاكرات دسته جمعي وظايف مهم ديگري را بعهده مي گيرند. در همين دوران است كه مثلا كميته اعتصاب تشكيل مي شود و بخش زيادي از فعالين اين كميته، لزوما عضو هيچكدام از كميته‌هاي بالا نيستند! بسيار اتفاق افتاده است كه در بن بست مذاكره دسته جمعي بين اتحاديه ها با كافرما، رؤساي اتحاديه ها براي سازماندهي كارگران سراغ فعالين كمونيستي رفته اند كه قبلا در توطئه هايي آنها را از تصميم گيري هاي اتحاديه ها كنار زده اند. آكتيويست ها در نهادهاي كارگري در همه جاي دنيا كمابيش يك نوع رابطه با توده كارگران دارند: اين لايه از جنبش كارگري معتمدين توده كارگران هستند و معمولا توده كارگران به آنها متكي بوده و به حرف اين بخش از فعالين كارگري گوش داده و فراخوان هاي آنها را جدي مي گيرند.

بالاتر گفتم كه نهادهاي كارگري از قبيل كنفدراسيون، فدراسيون و يا كنگره كار هر كشوري سعي مي كند بخش همبستگي بين المللي كارگري را در انحصار خود نگه دارند. به همين دليل اين بخش همبستگي بين المللي معمولا جزء دپارتمانهاي مركزي است و لوكالهاي مختلف رسما داراي چنين دپارتماني نيستند. اما اگر در اتحاديه اي فعالين و آكتيويست هاي چپ چشمگير و فشار آنها محسوس باشد، حتي بخش شهري و لوكال اتحاديه ها هم موفق به تشكيل كميته "همبستگي بين المللي" خود مي شوند و يا حداقل موفق به صدور نامه هاي اعتراضي و سازمان دادن اعتراضاتي بر عليه رژيم هاي سركوبگر خارجي مي باشند. در سالهاي اخير با تلاش فعالين حزب كمونيست كارگري موارد متعددي از اين نوع نامه هاي اعتراضي به حكومت اسلامي از سوي اتحاديه ها در سطح لوكال و محلي را شاهد بوده ايم. بنابراين ارتباط با اين فعالين براي كساني كه در فكر "جلب همبستگي كارگري از پائين" هستند، حياتي است. نه تنها اين فعالين خودشان امكان سازماندهي اعتراض را دارند، بلكه رؤساي اتحاديه ها فقط زير فشار اين فعالين هستند كه مثلا به جمهوري اسلامي اعتراض مي كنند و يا ١۵ فوريه و ٦ مارس سازمان مي دهند!

يك نكته مهم در رابطه با اين لايه از جنبش كارگري اين است كه بخش عمده اي از اين فعالين خود را بخشي از طبقه كارگر جهاني مي دانند و حدود و ثغور بورژواها آنها را نسبت به سرنوشت جنبش كارگري ايران و يا جاهاي ديگر بي اعتنا نمي كند. مثلا صرف اطلاع يافتن آنها از دستگيري شيث اماني و جوانمير مرادي، آنها را به فكر سازمان دادن اعتراضي مي اندازد. اما يادمان باشد كه در اين مسير نيز با دست اندازهائي روبرو مي شويم. تعدادي از اين فعالين به موضوع همبستگي كارگري بعنوان يك معامله مي نگرند. مثل "پشتم را بخاران تا پشتت را بخارانم." بهترين وصف حال چنين فعاليني است. براي اين دوستان اين نكته مهم است كه مثلا فعالين كارگري ايران در برخورد به مبارزات كارگران كشور مربوطه چه حمايتي مي كنند. و يا اينكه ايراني تبعيدي اي كه براي جلب همبستگي كارگري سراغ آنها مي رود، خود تا چه حد در جنبش كارگري كشور مزبور دخيل است! گرچه اين دوستان در جنبش كارگري دست بالا را ندارند، اما خوب است كه به اين نكته نيز توجه بشود.

اعضاي ساده: در اين بخش جاي "بدنه كارگري" و يا "توده كارگران" با "اعضاي ساده" اشتباها جابجا نشده است. "اعضاي ساده" اعضاي نهادهاي كارگري اي هستند كه داراي رؤسا، فعالين و آكتيويست ها نيز هستند. اين اعضاء حق عضويت مي پردازند و لزوما در كارهاي اداري و سازماندهي اين تشكل ها فعال نيستند. اما بدنه كارگري و يا توده كارگري لزوما داراي تشكل رسمي خود نيستند! معمولا بحث "توده كارگران"، در بحث "فعالين كارگري" و "توده كارگران" مطرح مي شود.

در بحث "جلب همبستگي كارگري از پائين"، به آن شيوه اي كه مد نظر ما در اين نوشته است، يعني اينكه همبستگي كارگري براي كارگران ايران جلب كنيم، اصولا بحث اعضاي ساده بي معني است. اعضاي اتحاديه ها قدرت خود را از طريق تشكل هايي كه در آن عضو هستند به نمايش مي گذارند. چه اين نمايش به صورت اعتصاب و كم كاري باشد و چه در فرم اعتراض به يك رژيم سركوبگر. اگر كسي بخواهد همبستگي كارگري براي كارگران يك كشور بخصوصي جلب كند، قاعدتا سراغ اين لايه از جنبش كارگري نمي رود؛ بلكه سراغ افراد و فعاليني مي رود كه اعتراض كل تشكل و نهاد كارگري را منعكس مي كند. اين بخش از جامعه و اين بخش از جنبش كارگري نيز مي تواند مراتب اعتراض خود را به يك رژيم سركوبگر در موارد خاصي ابراز كند. اين فرم اعتراض مي تواند نوشتن نامه و يا امضا كردن تومارهاي اعتراضي و يا هر شكل و شيوه ديگري باشد. اما اين شيوه جلب همبستگي كارگري هم وقت بر است، و هم عملا غيرممكن و يا بردي نسبتا كمتري دارد.
توضيح يك نكته اينجا حائز اهميت است كه تشكل كارگري بدون اعضاء اهميت زيادي ندارد. اما فرد ثالثي در بيرون از تشكل كارگري و يا حتي در درون همان تشكل كارگري كه اتوريته سياسي چنداني روي اعضاء ندارد، نمي تواند اعضائي كه مسائل سياسي اي چون همبستگي كارگري با كارگران كشوري مثل ايران را عمدتا دنبال نمي كنند و يا اولويتي به آن نمي دهند را ترغيب كند كه به يك كمپين مؤثري بپيوندند. اين كار از عهده فعالين كارگري كه بالاتر به آنها اشاره شد بر مي آيد.

مؤخره
جز در چند سال اخير كه جنبش كارگري ايران وارد فاز ديگري شده است، كلا اين جنبش به همبستگي كارگري اهميتي را كه مي بايست، نداده است. چند نمونه استثنا و مهم در اين رابطه البته وجود دارد كه قابل انكار نيست. يكي در رابطه اعتصاب و مبارزه كارگران نفت در سال ١٣٧٥است كه با كمپين حزب ما و برخي فعالين ديگر كارگري، اتحاديه ها و تشكلهاي كارگري به نحو بسيار چشمگيري به حمايت از كارگران نفت برخاستند و صدها تومار و قطعنامه و نامه اعتراضي به مقامات حكومت اسلامي ارسال كردند. اسناد اين کمپين در کتابي تحت عنوان " فقط کارگران ميتوانند" به چاپ رسيده است. يك مورد برجسته ديگر هم كه اينجا به ياد مي آورم در مورد كمپني بود كه در سال ٧٩براي آزادي محمود صالحي براه افتاد كه در آنجا هم حزب كمونيست كارگري و كادرهايش نقش برجسته اي داشتند و توانستيم توجه بين المللي را به مسائل كارگران در ايران جلب كنيم. جدا از مواردي اينچپني كه خود براي حركتهاي بعدي راهگشا بود و الگويي را براي حركت بعدي بدست داد٬ تحرك گسترده و جدي اي را در اين رابطه شاهد نبوديم. بهررو فعالين كارگري زيادي جنبش كارگري ايران را دنبال كرده و خود را در مبارزه كارگران ايران شريك مي دانند. جنبش كارگري ايران و رهبران كارگري ايران مي توانند اين عرصه را وسعت بخشيده و بخش هر چه وسيعتري از فعالين كارگري كشورهاي ديگر را مورد خطاب قرار داده و رسما از آنها درخواست حمايت كرده و روي همبستگي آنها حساب كنند. جنبش كارگري بين المللي ظرفيت اين را دارد كه جمهوري اسلامي را در جبهه هاي هر چه بيشتري وادار به عقب نشيني كند. اين كار تجربه نشان داده است كه شدني است و بارها شاهد عقب نشيني هاي اين رژيم بوده ايم.
١٣ مه ٢٠٠٨