پنجشنبه، ١٢ ارديبهشت ١٣٨٧- ١ مه ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٨٣

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

بحران اقتصادي، گراني و كارگران
 مصاحبه شهلا دانشفر با كاظم نيكخواه در برنامه تلويزيوني

 کارگران و يک دنياي بهتر (متن اديت شده)

شهلا دانشفر: گراني در ايران به ابعاد بسيار غير قابل تحملي رسيده است. قيمتها طي همين سه چهار ماه گذشته تا كنون هفتاد هشتاد درصد و بعضا بيشتر بالا رفته. اولين سوال اينست كه شما علت اين وضعيت را چه مي بينيد؟
كاظم نيكخواه: بله دقيقا. كار بجايي رسيده كه ديگر سخن از فقر و فلاكت و خط فقر هم گوياي وضعيت كارگران و مردم در ايران نيست. زندگي كردن به مفهوم دقيق كلمه دارد در ايران براي ميليونها نفر غير ممكن ميشود. اما اينكه علت چيست بگذاريد اول مساله را آنطور كه هست طرح كنيم. ببنيد گراني و فقر در ايران مساله تازه اي نيست. به آمار و ارقام سال گذشته و سالهاي گذشته كه نگاه كنيد همه گوياي اينست كه بيش از ٨٠ درصد كارگران و مردم دارند زير خط فقر زندگي ميكنند. تورم رسمي طي تمام اين سالها بالاي ٢٠ درصد يا حول و حوش آن اعلام شده. تورم واقعي از اين بسيار بيشتر است. اين را مقايسه كنيد با كشورهاي بسياري كه طي اين مدت تورم در آنها ٢ در صد و ٣ در صد و بهرحال يك رقمي بوده است. اخراج فوج فو ج كارگران از كارخانجات، به دليل ورشكستگي كارخانجات نيز پديده اي به قدمت جمهوري اسلامي است. نپرداختن دستمزدها به مدت ٦ ماه و ١ سال و ٢ سال و ٣ سال هم يك پديده مربوط به حدود ١٠ سال گذشته تاكنون است. همه اينها نشانه هاي شناخته شده بحران اقتصادي است. و گوياي اينست كه در ايران يك بحران اقتصادي مزمن و درازمدت دارد عمل ميكند. اين بحران را با وضعيت اقتصادي اخير در دنيا نميتوان توضيح داد. اين بحراني است كه در ايران سالهاست جريان دارد، مربوط به نظام حاكم در ايران است و همين را بايد ديد و بر اساس آن راه حل ارائه داد. روشن است كه بحراني كه الان در سطح دنيا نشانه هايش مشاهده ميشود در ايران تاثيرات فوري گذاشته و اين وضعيت را تشديد و عميق تر كرده است.

بحران اقتصادي در ايران از نظر من يك بحران ركود و تورم همزمان است. اقتصاد ايران روشن است كه يك اقتصاد سرمايه داري است. سرمايه حكم ميراند. سود اساس مساله است. استثمار كارگر اساس آنست. و سرمايه وقتي كه نتواند چرخش نرمال خودرا داشته باشد دچار بحران ميشود. بخش زيادي از واحد هاي توليدي در ايران زير ظرفيت كار ميكنند. ورشكستگي زنجيره اي بسياري از صنايع اصلا براي هيچكس قابل كنترل نيست. صنايع ايران به دلايل مختلف قدرت رقابت در سطح دنيا را ندارند و در نتيجه عليرغم بسته بودن اقتصاد ايران، دچار ورشكستگي ميشوند و از دور خارج ميشوند. بويژه ما اين را در صنايع نساجي شاهديم كه ده پانزده سال است به حالت فلج رسيده اند و پشت سر هم دارند بسته ميشوند. اما اين پديده اي فقط مربوط به نساجي ها و پارچه بافي ها نيست. كلا توليد در ايران دچار معضل و بحران است. نتيجه اين وضعيت اين شده است كه اقتصاد ايران كه اساسا به فروش نفت خام و گاز متكي بوده است از هميشه بيشتر تك محوري شود. از طرف ديگر اقتصاد ايران يك اقتصاد اساسا انحصاري و دولتي است. تمام بخشهاي اصلي اقتصاد از نفت و معادن و بانكها و ماشين سازيها و امثال اينها در دست بخش دولتي قرار دارد. حتي آنجا هم كه خصوصي سازي كرده اند صنايع و كارخانجات را به افراد و نيروهاي وابسته به دولت داده اند. تمام بخشهاي كليدي اقتصاد در دست دولت و يك اقليت بسيار كوچك است كه سر در آخور دولت دارد. اين يك ويژگي بارز اقتصاد ايران است. اين را هم همينجا اشاره كنم كه بحث بر سر مزيت بخش خصوصي بر دولتي نيست. بحث بر سر مزيت سرمايه دار به اصطلاح مستقل بر سرمايه دار سر در آخور دولت نيست. ميخواهم چند مولفه اصلي اقتصاد ايران را اشاره كنم تا برسيم به مساله بحران اقتصادي. بهرحال اين هم يك مولفه مه اقتصاد كنوني ايران است.

در مورد اينها ميشود مفصل تر صحبت كرد. اما همين چند مولفه و شاخصي كه بر شمرديم به ما ميگويد كه مساله بحران اقتصادي در ايران چيست. اقتصاد ايران يك اقتصاد انحصاري و دولتي است. اما دولت يك دولت نرمال و متعارف سرمايه داري نيست. اين دولتي است كه خود دچار بحران و كشاكش بين المللي است. با تحريمهاي اقتصادي پي در پي رسمي و غير رسمي مواجه است. با بحران وسيع و گسترده و عميق اجتماعي داخلي مواجه است.

خب اتفاقي كه افتاده اينست كه اين دولت اقتصاد را در جهت اهداف سياسي اش و تا توجه به وضعيت سياسي اش هدايت ميكند و جهت ميدهد. سرمايه در ايران بر اساس قوانين به اصطلاح "طبيعي" خود حركت نميكند. كه تازه اگر هم حركت كند بازهم دچار بحرانهاي ادواري ميشود و غيره. بلكه اقتصاد و در آمدهاي اقتصادي در ايران اساسا ابزار و اهرمي در دست دولت است. پديده اي كه "رانت خواري" گفته ميشود در ايران بسيار وسيع است. عده اي وابستگان دولت با دست باز مشغول بچاپ بچاپهاي كلان و بي حساب و كتاب هستند. رشوه خواري و فساد و دزدي به حد بي سابقه اي رسيده كه حتي در دنيا كم سابقه است. و الي آخر.

نتيجه اين شده است كه بخش گسترده و اعظم اقتصاد دچار ركود است. زير ظرفيت كار ميكند. بخشهاي زيادي در حال ورشكستگي است. و از طرف ديگر دولت و به اصطلاح زالوهايي كه به "آقازاده ها" معروف شده اند درآمدهاي عظيم اقتصادي را در دست دارند. يعني يك اقليت سرمايه داران دولتي و سربه دولت بخش اعظم اقتصاد را در دست دارند. با توجه به در آمدهاي كلان نفتي، بايد گفت كه توليد ناخالص ملي در ايران پايين نيست. اما وقتي كه در دست يك اقليت است. و اين اقليت بدون نياز و توان رونق بخشيدن به بخشهاي مختلف اقتصاد سودهاي كلاني را به جيب ميزند، ما با پديده ركود و تورم با هم مواجه ميشويم.

ش.د: به چه شكل؟

كاظم نيكخواه: بگذاريد مساله را بطور ساده طرح كنيم. ما وقتي به اقتصاد كشورهاي بزرگ سرمايه داري هم نگاه كنيم يك اقليت بسيار كوچك را مي بينيم كه بخش اعظم اقتصاد را زير كنترل خود دارد. اما آنجا فرقش اينست كه اين اقتصاد دامنه اش تمام جامعه و تمام بخشهاي اقتصادي را در برميگيرد و سود آوري آن به معناي گردش سرمايه در تمام بخشهاي اقتصاد است. اما اينجا درآمدهاي عظيم دولتي در دست يك اقليت كوچك (كوچك به نسبت كل جامعه) متمركز شده و به سوي بخشهاي محدودي پمپاژ ميشود و در عين حال توليد و بازتوليد اساسا در حال ورشكستگي و فلج است. يعني سرمايه حركت ناقصي دارد. در آمدها بخاطر افزايش قيمت نفت و بخشهاي كليدي اقتصاد در حال افزايش است و بهرحال عظيم است. سود اين بخش از سرمايه داران دولتي و سر به دولت بسيار بالاست. در واقع به اين ديگر "سود" به مفهوم شناخته شده كلمه نميتوان گفت. اين چپاول است. پولهاي كلان دولتي به شركتهاي به اصطلاح خصوصي داده ميشود. به بنگاههاي وابسته دولت داده ميشود. به سوي ارگانها و رده بالاي نيروهاي دولتي و مذهبي و بهرحال بخشي كه به دايره حكومتي به دلايل سياسي و شخصي و غيره وصل است سرازير ميشود. اينها مدام دارند پروار ميشوند و قدرت خريد بسيار بالايي دارند. اما نتيجه پروار شدن آنها گردش سرمايه در ايران نيست. پول به دست يك بخش كوچك پمپاژ ميشود و تورم ايجاد ميكند و از آن طرف بخش اعظم جامعه با بيكاري و گراني و افت مداوم قدرت خريد مواجه است. اين ساده ترين بيان بحراني است كه الان در ايران در جريان است. كه من آنرا بحران تورم و ركود همزمان مينامم.

ش.د: يعني اگر در ايران حركت متعارف و معمول سرمايه را داشتيم اوضاع به اين شكل نميبود؟ بحران اقتصادي نداشتيم؟

كاظم نيكخواه: اگر در ايران حركت متعارف سرمايه را داشتيم حتما خيلي اتفاقات نمي افتاد و خيلي اتفاقات مي افتاد. اگر در ايران سرمايه داري وضعيت انگلستان را داشت خب اوضاع ايران هم كمابيش مثل انگلستان بود با مشكلات و مسائل و نقاط قوت و ضعف خودش. اگر حركت سرمايه مثل آمريكاي شمالي بود خب حتما وضعيت ايران هم تا حد زيادي شبيه آنجا بود. اما ما نميتوانيم تاريخ را خط بزنيم و بگوييم "اگر" اينطور ميشد چه اتفاقي مي افتاد. بحث بر سر اينست كه ما الان در كجاي تاريخ ايستاده ايم؟ ما با پديده اي بنام سرمايه داري در كشورهاي تحت سلطه مواجهيم. ما در جهان با پديده اي بنام كشورهاي به اصطلاح "جهان سوم" و كشورهاي "توسعه يافته" مواجهيم كه اين يكي روي آن يكي خواه ناخواه تاثيراتي عميق ميگذارد و نميگذارد و اجازه نميدهد روال توسعه و حركت سرمايه در جهان سوم به همان شكل كلاسيكش پيش رود. بنابرين با "اگرها" نميشود به جوابي رسيد. فقط اين را بگويم كه اگر ما در ايران يك سرمايه داري متعارف داشتيم، آن وقت هم حتما با بحران مواجه ميبوديم. اما آن وقت با بحران و رونق ادواري سرمايه داري مواجه بوديم. بحران جزء جدايي ناپذيري از نظام سرمايه داري است. طي بحران ها معمولا فجايع بسياري به مردم تحميل ميشود. جنگ جهاني اول و بويژه جنگ جهاني دوم هر دو در پس بحرانهاي اقتصادي حاد پديدار شدند. كه فعلا وارد آن نميشوم. اما فقط بحران مشخصه سرمايه داري نيست. سرمايه داري اگر نتواند بهرطريقي كه هست حال با جنگ يا قحطي و تلاطمات اجتماعي و امثال آن از بحران به رونق برسد نابود ميشود. بنابرين رونق هم جزء حياتي سرمايه داري است. ما در سرمايه داري كلاسيك با بحران و رونق بصورت ادواري مواجه هستيم. اما در پريودهاي پي در پي "بحران" و "رونق" ما مدام شاهد اين خواهيم بود كه بحرانها عميق تر از قبل ظاهر ميشوند و نهايتا در جايي سرمايه داري به بن بست ميرسد. كه بحث جداگانه اي مي طلبد. اين روال حركت متعارف سرمايه داري است. در ايران اما به دلايلي كه خواهم گفت ما مدتهاست فقط با بحران مواجه بوده ايم و دوره رونقي را نميتوان طي سي چهل سال گذشته نشان داد. طي اين سي سال حتي يك كارشناس اقتصادي سطح متوسط يا يك آدم جدي در ايران يا در خارج از ايران را هم نميتوانيد پيدا كنيد كه ادعا كرده باشد اقتصاد ايران در اين دوره طي فلان سالها شاخصهاي شكوفايي و رونق را از خود نشان داده است.

ش.د: دليلش چيست؟

كاظم نيكخواه: اين وضعيت دلايل زيادي دارد. اين بحران در واقع از قبل از انقلاب ٥٧ ايران شروع شد و به خاطر اينكه سيستم سياسي در ايران قدرت مانور جدي اي را به بورژوازي نميداد خيلي سريع جامعه ايران وارد انقلاب شد. بورژوازي ايران براي مقابله با اين انقلابي كه غافلگيرش كرده بود دست به دامان ارتجاع اسلامي شد كه بخشهاي تاكنون عقب رانده شده و حاشيه اي و كپك زده طبقه سرمايه دار را نمايندگي ميكرد. استراتژي آنها اين بود كه با اين جريان ارتجاعي و سنتي و ضد كارگر و ضد كمونيست، انقلاب ايران را عقب برانند، اوضاع را آرام كنند و نظامشان را از خطر كارگر و كمونيسم نجات دهند و بعد سر فرصت اوضاع را به حالت نرمالتر سرمايه داري بازگردانند. يك مرحله از اين استراتژي كه عقب راندن انقلاب بود بهرحال با كشتار كارگران و انقلابيون و كمونيستها موفق شد، اما بازگرداندن اوضاع به شرايط نرمال سرمايه داري (به همان مفهومي كه براي جوامعي مثل ايران مد نظر استراتژهاي سرمايه داري بود) امكان پذير نشد. در واقع به اين مفهوم اين استراتژي شكست خورد. انقلاب كارگران و مردم در سال ٥٧ به دليل اينكه طبقه كارگر آلترناتيو و افق روشني نداشت به خون كشيده شد و شكست خورد. اما حكومت تازه اي كه سركار آمده بود هم خود به سادگي حاضر به كنار رفتن نيست، يك طيف جديد سرمايه دار را شكل داده يا جلو كشيده و تقويت كرده كه از موقعيت انحصاري خود در اقتصاد حاضر به كوتاه آمدن نيست و مهمتر از همه اينها اينكه بورژوازي با روي كار كشيدن ارتجاع اسلامي و تحميل سركوب و فلاكت و فقر شديد به كارگران و بخشهاي وسيع مردم باعث شده است كه كشاكش طبقاتي جدي تر از قبل به حوزه قرمز وارد شود يعني جايي كه به آن شرايط انقلابي ميگويند.

به عبارت ديگر بورژوازي تنها كاري كه با مواجهه با انقلاب ٥٧ كرد در پيش گرفتن يك استراتژي سياسي با هدف شكست انقلاب بود و نه پاسخي به بحران اقتصادي اي كه زمان پهلوي شروع شده بود. اين استراتژي سياسي اما هم بحران اقتصادي را عميق تر كرد و هم بحران سياسي تازه اي را در خود جبهه بورژوايي شكل داد كه نمودهايش را هرروز به صورت كشاكش جمهوري اسلامي با دولتهاي غربي شاهديم، و بر متن اين اوضاع و با مشقت بار تر شدن وضعيت كارگران و توده هاي محروم مردم و بويژه با تجربه انقلاب ٥٧، مبارزه طبقاتي به شكل حادتر و عميق تر و به صورت جنبشي راديكال و انقلابي و بسيار گسترده مجددا سر بر آورد.

ميخواهم بگويم كه بحران در ايران يك بحران يك بعدي و صرفا اقتصادي نيست. بحران حاكميت است. براي بورژوازي بحران بقاء است. بقا در برابر جنبش گسترده طبقه كارگر و مردمي كه كل نظامش را زير سوال برده اند. بنابرين ما شاهد بحران اقتصادي و سياسي نظم بورژوايي در ايران هستيم كه اين دو جنبه مدام بر يكديگر تاثير ميگذارند و يكديگر را تشديد ميكنند.

ش.د: و در عين حال فشار بسيار سنگيني را برگرده كارگران و بخشهاي محروم ميگذارد كه قابل تحمل نيست.

كاظم نيكخواه: بله دقيقا. قرباني مستقيم و اصلي اين شرايط كارگران هستند. اين اوضاع سطح زندگي كارگران را ميشود گفت تاريخا عقب رانده است. كارگر در ايران از نظر سطح زندگي و شرايط كار بدون اغراق به شرايط قرن نوزدهم رانده شده است. اين بحث كه در ميان مقامات حكومت مدام طرح ميشود كه حقوق كارگر را با "خط فقر" و "نقطه بقاء" و اينها ارزيابي ميكنند خود گوياي اينست كه زندگي كارگران و خانواده هاي كارگري را به چه قهقرايي كشانده اند. شرايط كار قرون وسطايي است. دستمزدها در حد بخور و نمير هم نيست. ابتدايي ترين حقوق برسميت شناخته شده كارگران زير پا گذاشته ميشود. وقتي به ساعت كار و وضعيت ايمني محيط كار و نقش و دخالت كارگران در شرايط كار و تامينات اجتماعي و دستمزد و كل حقوق يا بي حقوقيهاي كارگران و غيره نگاه ميكنيم انسان ياد كارگران اواخر قرن هيجده و قرن نوزده مي افتد.

ش. د: راه حل اوضاع موجود و بحران اقتصادي موجود و گراني و تبعات آن بنظر شما چيست؟

كاظم نيكخواه: اولين مساله اي كه روشن است اينست كه اوضاع موجود در ايران راه حل بورژوايي ندارد. نه به دليل اينكه بورژوازي سطح زندگي كارگران و مردم را نميتواند بهبود بخشد. مساله اينست كه ما عليرغم وجود شرايطي كه در رابطه با كارگران اشاره كرديم، با كارگران مستاصل و تسليم شده مواجه نيستيم. جنگي در جامعه ايران در جريان است كه بخشهاي عظيم مردم خودرا در آن درگير ميدانند. كشدار شدن اين اوضاع باعث شده است كه نه فقط كارگران و معلمان و پرستاران و امثال آنها كه بخشهاي مختلف طبقه كارگرند، بلكه حتي اقشار مياني جامعه هم در جدال با حاكميت قرار گيرند. همانطور كه اشاره كردم ما يك مبارزه حاد و تند و گسترده طبقاتي در ايران را شاهديم كه ابعاد و عمق آن اصلا قابل مقايسه با شرايط قبل از انقلاب ٥٧ ايران نيست. بسيار عظيم تر است. نام بردن از آن بعنوان "جنبش سرنگوني" يا "جنبش انقلابي" يا شرايط انقلابي هنوز همه خصوصيات آن را بيان نميكند. اين يك معضل جدي براي استراتژهاي بورژوايي است كه آلترناتيو و پاسخي به آن ندارند. خود حاكميت موجود در ايران يعني جمهوري اسلامي با كل طيف سرمايه داراني كه ميدان دار شده اند و كل نيروهاي بين المللي كه به آن متصلند نيز خود يك معضل است كه بر متن اين فضاي ملتهب سياسي دست زدن به آن براي قدرتهاي بورژ.وايي امكان پذير نيست. كلا بورژوازي در دنياي امروز نماينده هيچ آينده و افق و دورنماي اجتماعي و اقتصادي و سياسي اي كه بتواند توده وسيعي را به خود جلب كند نيست. بورژوازي بي افق است. دچار بحران هويت است. مرتجع است. جبون و وحشتزده از تحول است. متشتت و بي آلترناتيو است. به بخشهاي مختلف بورژوازي در ايران نگاه كنيد. چه قدرتهاي مرتبط با ايران چه اپوزيسيون رنگارنگ بورژوايي چه طيفهاي حاشيه حكومت. بي افقي و رنگ عوض كردن و تشتت و بحران از سروكول همه شان دارد مي بارد. بورژوازي پاسخي به اوضاع اقتصادي و سياسي ايران ندارد. اين طبقه در عراق اشتباه تاكتيكي نكرد كه ديكتاتوري صدام را كنار زد و يك حكومت قومي و مذهبي مرتجع تر را سر كار كشيد. در افغانستان يك اشتباه لپي نبود كه طالبان را سرنگون كرد و بعد يك حكومت "لويا جرگه"اي و اسلامي و به همان درجه مرتجع را سر كار كشيد كه الان دست ياري به سوي همان طالبانها دراز كرده است كه كمكش كنند. عراق و افغانستان گوياي حال زار كل طبقه بورژوازي در دوره حاضر است. "كرزاي" و "ظاهر شاه" و "سيستاني" و "چلبي" تنها تحفه هايي هستند كه از انبان بورژوازي امروز بيرون مي آيند. براي ايران هم اگر بخواهند كاري بكنند كار بهتري جز اين نخواهند كرد. اما اين "راه حل" ها براي ايران خودشان هم ميدانند كه كارايي ندارد. اين مشكل اساسي است. اوضاع ايران در وهله اول پاسخ سياسي ميخواهد تا بتواند به بهبودي اقتصادي از هرنوع آن برسد. بورژوازي همين را بهيچوجه ندارد.
ادامه دارد...