پنجشنبه،  ٢٥ خرداد  ۱۳۸٥ - ١٥ ژوئن  ۲۰۰٦

    کارگر کمونيست  ٣٦

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

 


"كارخانه بدون كارفرما"

مروري بر جنبش كنترل كارخانه ها توسط كارگران در آرژانتين
قسمت آخر

ناصر اصغري

نساجي بروكمن "تحت كنترل كارگري توليد ميكند!"
يكي از كارخانجاتي كه به دلائلي از جمله ميلتانت بودن مبارزه كارگرانش٬ چه در خود آرژانتين و چه در بيرون از مرزهاي اين كشور مورد توجه قرار گرفته است٬ نساجي بروكمن (Brukman) است. بر در ورودي اين كارخانه تابلو بزرگي تحت عنوان "اين كارخانه تحت كنترل كارگري توليد ميكند" نصب شده است. اكثر كارگران اين نساجي را كه كت و شلوار مردانه توليد ميكند٬ زنان تشكيل ميدهند. قبل از بحران "آرهانتيناسو" اين نساجي در چنان بحراني گير كرده بود كه كارگران فقط هفته‌اي ٥ پزو كه معادل ٢ دلار بود، دريافت ميكردند. اين ۵ پزو حتي كفاف كرايه رفت و برگشت بر سر كار را هم نميداد. ازسال ١٩٩٥ وضع كارخانه تعريفي نداشت. مديريت كارخانه ابتدا از اخراج بيش از نيمي از پرسنلش شروع كرد. وضع فروش توليداتش چندان خوب نبود و كارخانه شروع به بالا آوردن قرض كرد. در ١٨ دسامبر ٢٠٠١، ٥٢ تن از كارگران اين نساجي دست به اعتصاب زدند و خواهان مذاكره با صاحبان كارخانه شدند؛ كه يكي از مطالبات اصلي آنها دريافت كرايه رفت و آمد بود تا بتوانند حداقل بر سر كار حاضر شوند. در حاليكه اكثر كارگران كرايه اتوبوس را نيز نداشتند، تصميم گرفتند شب را همانجا سر كنند و با پلاكارد و شعارهاي "دستمزدهايمان را ميخواهيم" كارخانه را اشغال كردند. روز بعد هزاران نفر در حمايت و همبستگي با كارگران اين كارخانه به صف اعتراضشان پيوستند. "جيكاب بروكمن" صاحب اصلي اين كارخانه كه زمزمه اشغال كارخانه را شنيده بود٬ به كارگران گفت كه اگر فكر ميكنيد بهتر از من ميتوانيد كارخانه را بچرخانيد، من كليدها را به شما تحويل خواهم داد. وي اما بجاي تحويل كليدها از در عقب كارخانه در رفت و به پليس متوسل شد. جيكاب و برادرش كه از صاحبان اصلي هستند، اما جز اين توسلش به پليس چندين بار ديگر تا قبل از آخرين خبر حمله پليس٬ سعي كرده بودند كارخانه را از دست كارگران بيرون آورند.
كارگران نساجي بروكمن همانند اكثر كارگران آن دوره آرژانتين براي مدتها دستمزدي دريافت نكرده بودند. صاحبان كارخانه كه ظاهرا در جلب مشتري و فروش توليداتش ناتوان مانده بودند به كارگران كه همانطور كه بالاتر اشاره شد اكثرا زن بودند٬ در عوض دستمزدها دو دست كت و شلوار مردانه پيشنهاد كردند! كارگران اين پيشنهاد را رد كرده و جاده‌هاي دور و بر كارخانه را با حمايت پيكت كنندگان براي خنثي كردن توطئه‌هاي احتمالي جيكاب و پليس مسدود كردند. كارگران در نامه‌اي رسمي از صاحب قبلي آن خواستند كه با آنها مذاكره كند، اما هيچ وقت جوابي نشنيدند. به اين ترتيب كارگران كارخانه را در دست خود گرفتند.
"شوراي نساجي بروكمن" تشكيل شد و اداره كارخانه را در دست گرفت. اين شورا قادر شد سريعا مشتريهاي جديدي پيدا كند و همچنين وام‌هاي كارخانه را سر موقع بپردازد. كارگران اين كارخانه مدت كوتاهي بعد از اشغال كارخانه دستمزدهايشان را به ٦٠٠ پزو٬ همانهائي كه ٢ پزو هم دريافت نميكردند٬ افزايش دادند. نمونه جالب ديگر اينكه در همان ابتداي اشغال كارخانه، سه نفر از كارگران حامله وضع حمل كردند. كارگران صندوقي براي حمايت مالي از آنها تشكيل دادند كه هزينه پزشكي و دوره مادري را بپوشاند.
شب ١٨ آپريل ٢٠٠٣ كه بنا به اخباري كه كارگران دريافت كرده بودند، احتمال حمله پليس براي بيرون كردن كارگران از آنجا داده ميشد، ٥ كارگر براي حفاظت از كارخانه ٬ شب را آنجا ماندند. ديروقت حدود ٣٠ نفر "لباس شخصي" تحت حمايت ٣٠٠ پليس مسلح به سلاحهاي گرم و سنگين، به كارخانه حمله كرده و كارگران را از آنجا بيرون كردند. پليس ابتدا دور تا دور كارخانه را محاصره كرد و ٣٠ "لباس شخصي" كه از عوامل صاحبان پيشين بودند٬ وارد كارخانه شدند. فعالين و همسايگان همان شب جلوي در كارخانه دست به اعتراض زدند. خبر سريعا در سراسر شهر پخش شد و تا قبل از طلوع آفتاب حدودا ٣٠٠٠ نفر جلوي در كارخانه تجمع كردند. همان روز تا قبل از ساعت ٥ بعد از ظهر هياتي به نمايندگي از كارگران و فعالين جنبش پيكترو با قاضي "خورخه ريموندي" ملاقات كردند. "خورخه ريموندي" (Jorge Rimondi) كسي بود كه دستور تخليه را داده بود. ظاهر حقوقي مساله اين بود كه شكايتي از طرف براداران بروكمن به وي رسيده بود. قبلا يكي ديگر از قضات به نام انريكه ولاسكس (Enrique Velazquez) به نفع كارگران راي داده بود كه بر اثر استيناف، پرونده را از زير دست وي خارج كرده بودند و در راي وي تجديد شده بود. دو قاضي‌اي كه راي بر عليه تصميم و راي قاضي ولاسكس داده بودند، به گفته وكلاي حقوق بشر، از قضات دوره "جنگ كثيف" بودند. نشست نمايندگان با ريموندي اما نتيجهاي نداد. صبح آن روز هزاران نفر در اعتراض به اين عمل پليس در بيرون كارخانه دست به اعتراض زدند كه آنها نيز با سركوب پليس مواجه شدند. چند روز بعد از اين سركوب ٣٠ هزار نفر در اعتراض به اين سركوب و در حمايت از كارگران نساجي بروكمن، دست به يك راهپيمائي زدند.
روز ١٩ آوريل كارگران بروكمن ده ها پيام همبستگي از طرف سازمان‌هاي كارگري و اجتماعي از سراسر آرژانتين و جهان دريافت كردند و همچنين كارگران كارخانه كاشي سازي زانون در همبستگي با كارگران بروكمن جاده معروف به مسير ٢٢ را سد كردند. مادران قربانيان جنگ كثيف٬ معروف به "مادران ميدان مه" كه از محبوبيت خاصي در آرژانتين برخوردارند، اين كارگران را به فرزندي قبول كردند. در مجمع عمومي ١٩ آوريل كارگران تصميم گرفتند كه بطور ثابت جلوي كارخانه بروكمن تحصن كنند و يك اعتراض و فستيوال عمده روز بعد سازمان بدهند؛ مگر اينكه به يك توافقي برسند. مجمع عمومي همچنين از فدراسيون كارگران آرژانتين (CTA) و كنفدراسيون عمومي كارگران (CGT) و از تمام كساني كه به نام كارگر و به نام دفاع از كارگر حرف ميزنند، خواست كه فراخوان يك اعتصاب عمومي در روز ٢١ آوريل را بدهند. و از آنها خواستند كه اعضايشان را به اعتراض جلوي كارخانه بروكمن بفرستند. اميدوار بودند كه با يك همبستگي گسترده و وسيع خواهند توانست كارخانه را بازپس بگيرند. در اعتراض ٢١ آوريل با حمله پليس به اعتراض كنندگان، بيش از ٢٠ نفر زخمي و بيش از صد نفر دستگير شدند.
از سرنوشت اين كارخانه و ادامه اين مبارزه گزارشي منتشر نشده است.

زانون: "كارخانه بدون كارفرما"
تجربه كارگران كارخانه كاشي سازي زانون خود به تنهايي بايد موضوع يك مطالعه دقيقتر و كاملتر باشد. در اقيانوس سرمايه‌داري چه بر سر زانون خواهد آمد مهم است٬ اما فعلا بحث بر سر اين جنبه مد نظرم نيست. آنچه كه مهمتر است زانون اكنون الگوئي براي مبارزات كارگري شده است. نامي آشنا بر سر زبان هر فعال كارگري! اما زانون صرفا به دليل مقاومتش در برابر پليس محبوب نيست. كارگران امر جامعه را امر خود ميدانند؛ و جامعه نيز مبارزه كارگران زانون مبارزه خود مي دانند.
زانون کارخانه‌اي بزرگ در شهري کوچک است. تقريبا هر کسي در اين شهر با يكي از کارکنان اين کارخانه به نوعي در تماس است. زماني تا ۶۸۰ نفر شاغل داشت. بعد تعدادشان به ۴۰۰ نفر رسيد و بر اثر آن٬ بر سر بحراني كه كارخانه براي اخراج صد نفر مطرح ميكرد٬ كارشان به درگيري كشيد. مديريت مطرح ميکرد که ميخواهد صد نفر را اخراج کند و ۲۸۰ تا ۳۰۰ کارگر را در کل بخشهاي توليدي زانون نگه دارد. كارگران ميگفتند که بحران واقعي نيست و اگر راست ميگويند که بحران دارند، حساب و کتاب کارخانه را علني کنند. وضعيت کارگران اين کارخانه بسيار برده‌ وارانه بود. سالي با ۲۵ تا ۳۰ سانحه جدي محيط کار روبرو ميشدند و بطور ميانگين يک کشته ميدادند. در ماه مه ٢٠٠١ مديريت کارخانه بطور کلي از پرداخت دستمزدها ممانعت بعمل آورد و ادعا نمود که کارخانه سوددهي ندارد. يکبار ديگر کارگران به اعتصاب نشستند؛ بعد از يک اعتصاب ٣٤ روزه موفقيت آميز -که طي آن اتحاديه كارخانه به کمک آنها نيامده و هيچ عملي براي کارگران انجام نداد- کارگران اينبار توانستند مطالبه بررسي تمام دفاتر حسابداري كارخانه را به دست آورند. بررسي كه انجام شد روشن گرديد که کارخانه سوددهي بدي هم نداشته.
روز ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۱ مديريت زانون با ارسال تلگرافي تمام کارگران را اخراج کرد. در پاسخ "اخراج دسته جمعي"، كارگران دست به يک راهپيمايي زده٬ همه تلگرافهاي اخراج را به معني عدم قبول آن٬ در يک آکسيون سياسي، در مقابل شهرداري نئوکن در آتش انداختند. اولين سركوب همانجا شروع شد. هر کسي را که لباس کار کارگران كارخانه زانون به تن داشت دستگير ميکردند. ۱۹ کارگر زانون را در آن روز دستگير کردند. بعد از ظهر آن روز كارگران يک کنفرانس مطبوعاتي ترتيب دادند. چهار هزار نفر در يك شهرستان نسبتا كوچك به خيابان ريختند. دو روز بعد از تلگراف اخراج٬ در اول اکتبر، كارگران کارخانه را به اشغال در آوردند و در ماه مارس ۲۰۰۲ اولين خط توليدي را به کار انداختند. کارخانه توليد محصولاتش را از سر گرفت. البته تنها با يک خط توليد. ابتدا کارگران تصميم ميگيرند که ١٠ درصد کمتر از توليدي که در مقطع به تعطيلي کشيدن کارخانه توسط کارفرما داشتند، توليد کنند و توليد محصولات را کم کم افزايش دهند، تا به اين ترتيب به کيفيت محصولات صدمه نخورد.
در واقع آغاز مبارزه گسترده كارگران زانون كه به اشغال كارخانه انجاميد به سال ٢٠٠٠ برميگردد. کارگران در ماه ژوئن ٢٠٠٠ يکي از کارگران کارخانه بر اثر غفلت و اهمال کارفرما و سنديکاي کارگران و کارکنان سراميک نئوکن در سانحه اي در حين کار جانش را از دست ميدهد. عليرغم بي ميلي رهبران اتحاديه کارکري، کارگران يک اعتصاب ٩ روزه را با موفقيت از به اجرا ميگذارند و در پايان اعتصاب قرار ميشود که کميسيون مشترکي از کارگران و مديران و مسئولين ايمني کارخانه تشکيل شود. هيچكس خود را جوابگو نميديد. برخورد اتحاديه براي كارگران جالبتر بود! عمدا ساعات جلسات مشترک با مديران و مسئولين ايمني را در وسط شيفت کاري کارگران قرار ميداد که كسي قادر به شرکت در اين جلسات نباشند.
كارگران زانون تنها با كارفرما درگير نبودند. مبارزه طولاني براي به عقب راندن سنديكاي كارخانه زانون كه در اعمال فشار و همدستي با كارفرما كارنامه اي پروپيمان براي خود داشت را همزمان به پيش ميبردند. روساي سنديكا بدون دخالت كارگران با مديريت وارد مذاكره ميشد و بدون موافقت آنها قرار داد مي بستند. كارگران در طول مبارزات خود كه به اشغال و احياء كارخانه منتهي شد٬ كميته كارخانه تشكيل دادند و امر مذاكره با كارفرما را از اين طريق به پيش ميبردند. يکي از دستاورهاي مهم كارگران اين بود که هر نوع قرارداد سنديکا با صاحبکار که بدون مشارکت کميته کارخانه بسته شده باشد، معتبر نخواهد بود. اين خود در جنبش كارگري آرژانتين يك نو آوري بود. کارکنان وزارتخانه‌هاي دولتي كه درگير حل و فصل اختلافات في مابين كارگران و كارفرمايان هستند٬ ميگويند هرگز سابقه نداشته که کميته کارخانه به جاي سنديکا در مذاکرات شرکت کند. در اين مقطع ديگر جلوي هرگونه زد و بند سنديکا با صاحبکاران گرفته شد.
در زانون همانند اكثر موسسات به اشغال درآمده مجمع عمومي بالاترين مرجع تصميم گيري است. يک روز در ماه درهاي کارخانه بسته ميماند و مجمع عمومي با شركت همه كارگران برگزار ميشود. در اين مجمع عمومي کارگران راجع به هر چه لازم باشد بحث ميکنند. هر قسمت يا واحد کار نماينده‌اي را از جانب خود انتخاب ميكند تا مسائل و مشکلات آن بخش را به مجمع عمومي کارخانه که همه کارگران و کارکنان در آنجا حضور دارند، ارائه دهند. مجمع عمومي تشكل فراگيري است كه كارگر در آن مستقيما دخالت ميكند. مبارزه كارگران زانون حتي قبل از اشغال اين كارخانه الگويي براي دخالتگري كارگران٬ براي جنبش متشكل كارگري نيز شده بود. كارگران بسياري از كارخانجات و محيط هاي اشغال شده قبل از بحران سال ٢٠٠١ و يا قبل از به اشغال در آمدن توسط كارگران٬ بارها با كارفرمايانشان شاخ به شاخ شده بودند.
كارگران در دوران اعتصاب بيش از هر چيزي به حمايت جامعه احتياج دارند. كارگران زانون توانسته بودند حمايت بي دريغ مردم منطقه نئوكان را به خود جلب كنند. اين حمايت در گفته‌هاي زير به خوبي بيان شده است. يكي از كارگران ميگويد: "وقتي در مقابل کارخانه چادر زديم، بيکار بوديم و در انتظار عاقبت کار. در چنين شرايطي مردم برايمان غذا و ميوه مياوردند، تا استوار بمانيم و تسليم نشويم. اين حمايت به ما نيرو ميبخشيد، به علاوه صندوق اعتصاب تشکيل داديم. براي اين صندوق در سراسر کشور دوستاني از مشاغل مختلف و از نهاد‌هاي مختلف پول جمع ميکردند و به نئوکن ميفرستادند. با اين كمكها ما مثلا براي همكاران بيمار و يا اعضاي خانواده شان دارو ميخريديم. حتي گاهي براي نوزادانمان پوشک مياوردند." اتحاديه پرستاران براي مراقبت از سلامت کارگران در هر شيفت کار، يک پرستار به كارخانه ميفرستد. کارگران زيادي ميدانند که زانون تنها همانند جزيره‌اي در اقيانوسي است که به تنهايي قادر به ادامه حيات نميباشد. به همين دليل تلاش زيادي در جلب همبستگي بين‌المللي و به اصطلاح آگاه‌گري ميکنند.
اما همچنانكه بالاتر اشاره شد٬ تشكل "كارخانه بدون كارفرما" امر جامعه را امر خود و امر خود را امر جامعه ميدانست. يك نمونه جالب تأسيس يك درمانگاه توسط كارگران اين كارخانه است. بيش از دو دهه اهالي منطقه فقيرنشين "نوآ اسپانا" كه كارخانه در آن قرار دارد از دولت درخواست يك مركز درماني ميكردند كه مورد بي‌توجهي قرار گرفت و به بهانه هاي مختلف پشت گوش انداخته ميشد. كارگران زانون در يكي از مجامع عمومي‌شان راي به تاسيس درمانگاهي در اين محله دادند و فقط ٣ ماه طول كشيد تا يك مركز درماني روبروي كارخانه تاسيس شود. تشكل كارخانه زانون كه "كارخانه بدون كارفرما" نام دارد٬ در يكي از مجمع عمومي‌هايش تصويب كرد كه هر ماه ۳۰۰ متر از توليداتش را به مدارس، مهد کودکها، مراكز درماني و غذاخوريهاي مختلف هديه کند. بولتن مطبوعاتي زانون كه منظما منتشر ميشود خود يك نمونه جالب است. اين بولتن تنها به مسائل كارگران و كارخانه نمي پردازد بلكه مشكلات كل جامعه را منعكس ميكند و دنبال راه حل براي آنهاست. از زماني که کارگران کنترل کارخانه را به دست گرفته‌اند، روابط و شرايط کاربسيار انساني شده و سوانح محيط کار بسيار کاهش يافته است. اخراج عملا ديگر معنا ندارد و بر عكس كارخانه طي اين مدت تا آوريل سال ۲۰۰۵، ۱۷۰ کارگر جديد استخدام کرد. در عرض يك سال تعداد كارگران زانون از ٢٦٦ به بيش ٤٥٠ نفر افزايش يافت و دستمزدي انساني‌تر از آنچه كه قبلا دريافت ميكردند٬ دريافت ميكنند.
كارگران زانون تاكنون ٥ بار حكم تخليه دريافت كرده‌اند و پليس سراغشان فرستاده شده است. هر بار پليس با مقاومت كارگران و هزاران نفر از حاميانشان که از اعضاي تشكلهاي كارخانجات ديگر، دانش آموزان، همسايگان، مادران ميدان مه و غيره هستند٬ روبرو شده است. هر بار پليس اما از خشونت بيشتر از بار پيشين استفاده ميکند و يک بار هم يکي از کارگران را ربودند که پس از تهديد و شکنجه‌هاي بيش از حد او را آزاد کردند. كارگران براي مقابله به حملات احتمالي پليس ماسكهاي ضدگاز تهيه كرده و ٢٤ ساعته دور و بر كارخانه نگهباني ميدهند. دولت پايش را توي يك كفش كرده كه ميخواهد كارگران را از آنجا براند. بهانه شان را اين طور بيان ميكنند كه "چون كارخانه اعلام ورشكستگي كرده است، بايد دارائي آن را بفروشند و به طلبكاران و يا وام دهندگان بپردازند!" قاضي‌اي كه پرونده ورشكستگي صاحب پيشين اين كارخانه را بررسي ميكند، تشكل كارگران زانون را به رسميت نميشناسد. براي دولت و سرمايه داران بسيار مهم است كه به آنچه كه در كارخانجاتي چون زانون ميگذرد، خاتمه بدهد. در يك چنين بحراني اينها نمونه‌هاي موفقي هستند كه ميتوانند انگيزه‌اي براي كارگران ديگر كارخانجات بشوند.
تنها قضات دادگاه ورشكستگي دشمن كارگران زانون نيستند. اداره ايالتي نيروگاه برق از كارخانه زانون خواسته است كه ١٠٠ هزار پزوئي را كه بدهكار است سريعا بپردازد، در حاليكه همين نيروگاه هيچگاه كارفرمايان قبلي را براي بدهي ٥٠٠ هزار پزوئي زير فشار نگذاشت. سفارت ايتاليا هم به دليل اينكه خانواده لوئيس زانون ايتاليائي الاصل هستند٬ از طريق ابلاغيه‌اي رسمي از دولت آرژانتين خواسته است كه بر عليه كارگران وارد عمل شود. گروههاي اجتماعي حامي كارگران زانون دولت را تهديد کرده اند در صورت اخراج کارگران٬ اعتصابي سراسري و گسترده را در اين ايالت فرا ميخوانند و تا زمانيکه مسئله حل نشود اعتصاب را ادامه خواهند داد. گروهي از وكلاي مترقي طرفدار كارگران زانون نيز نهادي ويژه اي را براي حمايت از كارگران كارخانجات احيا شده٬ بخصوص زانون كه بيشترين درگيري را با دولت تا كنون داشته است٬ ايجاد كرده اند.
وقتي لوئيس زانون که از سال ١٩٨٤ قانونا صاحب کارخانه زانون بود، و هرگز مالياتي به دولت و هزينه‌اي بابت تهيه مواد اوليه كاشيها به صاحبان زمينها پرداخت نميكرد٬ تصميم گرفت کارخانه را به حال خود رها کند، کارخانه ۱۷۰ ميليون دلار بدهي بالا آورده بود. زماني كه او بهمراه خانواده اش همانند بسياري از سرمايه‌داران ديگر بعد از بحران سال ۲۰۰۱ به خارج از آرژانتين با حسابهاي بانکي خارجي هنگفتي فرارکرده و کارخانه را همانند متروکه‌اي به حال خود رها کرد، هيچوقت تصور نميكرد که اين کارخانه دوباره احيا شود و ايشان فکر برگشتن به اين کارخانه به سرش بزند.

جاي خالي تحزب كمونيستي
بسيج انقلابي اواخر سال ٢٠٠١ دولت سرمايه را به زانو در آورد. سرنوشت قدرت در خيابانها رقم ميخورد و مردم در خيابانها براي چند روز متوالي قدرت را در دست داشتند. اما نظم سرمايه به مرور زمان كنترل را در دست گرفت. پنج سال بعد از سقوط دولتهاي دست نشانده بانك جهاني٬ هنوز همان افراد و احزب بر سر كارند. آرهانتيناسو امروز يك خاطره است. شرايط انقلابي چيزي نيست كه هر روز در دسترس و در خيابانها باشد. طبقه كارگر يا بايد متشكل در حزب خود ضربتي قدرت را در دست بگيرد و يا بايد براي دوره‌اي ديگر در سالنهاي انتظار منتظر بماند. اكنون در سالن انتظار منتظر نشسته است! در حالي كه شورشهاي خياباني دسامبر سال ٢٠٠١ توسط فعالين پيكتروها (فعالين جنبش بيكاري٬ كه در قسمتهاي پيشين اين نوشته به نقش آنها اشاره شد) سازماندهي شد، طبقه كارگر بعنوان يك طبقه و يك فاكتور اجتماعي، طبقه‌اي كنترل شده توسط سنديكاهايي بود كه به اشكال و عناوين مختلفي به سردمداران دولت متصل بودند. طبقه كارگر حزب سياسي خود را نداشت و به همين دليل وارد ميدان عمل براي در دست گرفتن زمام جامعه نشد. زماني كه اين دولتها سقوط كردند، جنبش انقلابي، سازمان و حزبي كه از گروه فشار فراتر برود و دست به قدرت سياسي ببرد نداشت. همه منتظر رهبري بودند و هيچكسي گروههاي موجود چپ را كه يا استالينيست و تروتسكيست بودند و يا مائوئيست٬ نه جدي ميگرفت و نه انتظاري از آنها داشت. خود اين جريانات هم منتظر رهبري از بيرون بودند! بعد از خوابيدن آبها از آسياب٬ دولت به مرور زمان تمام سنگرهائي را كه از دست داده بود، يكي پس از ديگري دوباره فتح كرد. از جمله پس گرفتن بسياري از كارخانه‌هاي به اشغال درآمده توسط كارگران. دولت بسياري از كارخانه‌هاي به اشغال در آمده را تحت كنترل خود و در يكي از دو تعاوني دولتي سازمان داده است. (اشاره كنم كه گروه‌هاي تروتسكيست كه بيشتر از ديگران جيغ و داد ميكنند٬ در آرژانتين طرفدار كنترل دولت بر اين موسسات هستند.) گرچه تجربه اشغال و كنترل كارگري بسيار موفق بوده است، اما كارگران كارخانجات اشغال شده و شوراهايشان در نظر ندارند كه اين تجربه را به كارگران و بخشهاي ديگر جامعه منتقل كنند. در نبود يك حزب كمونيستي تجربه كارگران حتي اگر به جاهاي ديگر هم منتقل شود، افق درازمدت تري را جلوي خود نميگذارد. گرچه كارگران بسياري از كارخانه‌هاي بزرگ در دو روز ٢٠ و ٢١ دسامبر به صف شورشيان نپيوستند، اما در ساعات اسبراحت و بين شيفتهايشان دور هم جمع ميشدند و درباره وقايعي كه در تلويزيون شاهدش بودند، به بحث و گفتگو ميپرداختند. درباره حمله پليس به زنان و بچه‌ها و فقرا٬ در باره افزايش روزافزون فقر و ... بحث ميكردند. زمزمه "فردا ما هم به اين صف خواهيم پيوست!" به گوش ميرسيد. اتحاديه‌ها فراخوان اعتصاب عمومي داده بودند، اما با استعفاي اولين رئيس جمهور دستور لغو اعتصاب عمومي به كارگران رسيد و فرمان برگشت به كار!
وقايع دسامبر ٢٠٠١ آرژانتين را به وقايع اكتبر ١٩١٧ روسيه تشبيه كرده‌اند. تشبيه به جائي نيست. شايد توده‌ها همانند همان دوران حكومت را نميخواستند؛ و يا شايد آن دو سه فاكتوري كه جا و بيجا از لنين براي وقوع يك انقلاب و يا شرايط انقلابي نقل قول ميكنند، فراهم بود. اما مهمترين فاكتوري كه اكتبر ١٩١٧ داشت و تا بحال هيچ انقلاب پيشروي ديگري متاسفانه نداشته است، وجود حزب كمونيستي بود كه ميخواست انقلاب را براي تصرف قدرت سياسي سازمان بدهد. كمونيستها و انقلابيون تمام عمرشان انتظار يك چنين روزي را ميكشند.
در مقاله‌اي که گروهي از اقتصاددان راديکال آرژانتين (که الحق نسبت به بسياري از جريانات استالنينيست و تروتسکيست راديکال هم هستند) در آوريل ۲۰۰۲ در نشريه مانتلي رويو منتشر کرده‌اند، اظهار شده كه درآمدي که بشود با آن يک زندگي ساده کرد حداقل ۱۰۳۰ پزو است. همين گروه اما يک بيمه بيکاري ۵۰۰ پزوئي، حداقل دستمزد ۶۰۰ پزوئي و يک بيمه بازنشستگي ۴۵۰ پزوئي مطالبه ميکند! چنين مطالباتي نه تنها جامعه را متحد نميكند٬ بلكه باعث تفرقه نيز ميگردد. همچنانكه ما از مبارزات كارگري آرژانتين ميآموزيم٬ كارگران آرژانتين نيز بايد از مبارزات كارگران ايران حداقل در اين خصوص بياموزند.
براي من كه در باره تاريخ مبارزات كارگري آرژانتين صدها صفحه مطالعه كردم و پاي چندين فيلم و نوار سخنراني نشستم٬ احساسي كه لحظه به لحظه با من بود٬ جاي خالي يك حزب كمونيست كارگري ميليتانت ماكزيماليست بود. دهها هزار كارگر و فعال كمونيستي كه با آرمانهاي بلندي جان باختند٬ هيچوقت نميتوانستند تصور كنند كه روزي جامعه با شعارهاي ضد كاپيتاليستي چندين رئيس دولت را در عرض چند روز ساقط كند٬ اما جامعه همچنان بر وفق مراد بورژوازي بچربد و بچرخد. پايان