ا"
کارخانه بدون کارفرما"
قسمت پنجم
ناصر اصغري
| جنبش اشغال و راه اندازي کارخانه هاي ورشکسته توسط کارگران
در آرژانتين يک نمونه نسبتا منحصر بفرد از تجربيات کارگران است
که توجه بسياري را بخود جلب کرده است. ناصر اصغري تحقيقاتي را
در اين زمينه انجام داده و به زمينه هاي اين جنبش و فضاي کل
جنبش کارگري در آرژانتين پرداخته است. کارگر کمونيست در چارچوب
آشنا کردن خوانندگان با تجربيات جنبش کارگري در کشورهاي مختلف
کل اين مجموعه را که عنوان آن "کارخانه بدون کارفرما"ست بصورت
دنباله دار در چند شماره در اختيار خوانندگان قرار ميدهد. |
انگيزه اشغال كارخانهها
در مقدمه اين نوشته گفتيم كه كنترل كارگري پديدهاي آرژانتيني
نيست. اما كنترل كارخانه، توليد و وضع قوانين بر شرايط كار و زندگي
كارخانه در جامعهاي سرمايهداري پديدهاي آرژانتيني است! شايد اطلاق
عبارت "كنترل كارگري" يا "اشغال كارخانه" كه سنتا شيوههائي از مبارزه
كارگرياند، معناي واقعي آنچه كه در آرژانتين امروز ميگذرد را نرساند.
در تاريخ جنبش كارگري ميتوان نمونههائي از اشغال كارخانهها توسط
كارگران براي مطالبات معيني نشان داد. براي مثال كارگران كارخانهاي در
استان كبك كانادا اين كارخانه را براي مدت سه هفته اشغال كردند. در
ايران معاصر نيز كارگران نساجي بهشهر چند سال پيش اين نساجي را براي
مدتي به اشغال خود در آوردند. اين نوع اشغال كردنها با اشغال كردني كه
كارگران كنترل كارخانه را بدست بگيرند و اقدام به توليد و بازاريابي
بكنند، فرقي اساسي دارد. شعار كارگران در جنبش كنترل كارگري در
آرژانتين "اشغال، مقاومت، توليد" بوده است. به نظر من نیز عبارت
"تصاحب" كه "اوی لوئیس" و "نیومی كلاین" برای عنوان فیلمشان كه به همین
موضوع پرداخته است انتخات كردهاند براي آنچه كه در آرژانتين ميگذرد،
گوياترين است.
در بحران آرژانتين، شورشهاي دسامبر ٢٠٠١ بيشترين پوشش رسانهاي را بخود
اختصاص داد. گرچه اين شورشها نقطه انفجار بحران اقتصادي آن بود، اما
وضعيت در دو سال بعد بغرنج تر شد. هر روز هزاران نفر ديگر به خيل
بيكاران ميپيوستند. ٣٩٠٠ واحد توليدي به دلائلي چون "بحران" و "عدم
سوددهي" اعلام ورشكستگي كردند. در بسياري از كارخانهها كارفرمايان در
اين بلبشو كار را تعطيل ميكردند. وقتي كه با ورشكستگي روبرو ميشدند
اولین و ساده ترین اقدام اخراج كارگران بود. و يا به بهانه بحران از
پرداخت دستمزدها طفره ميرفتند. در حاليكه مديريت كلي "شواهد" مبني بر
بحران تقديم كارگران ميكرد، اما براي كارگران در يك چنين وضعيت
اقتصادياي كه كارشان تنها منبع درآمدشان بود، جواب مديريت را با: "ما
جائي نميرويم." میدادند. حاضر نبودند به اين راحتي به صف ميليوني
بيكاران و فقرا بپيوندند. در اين شرايط بود که كارگران حدود ٢٠٠
کارخانه از اين ٣٩٠٠ کارخانه و واحد توليدي ورشكسته شده دست به اشغال
آنها زدند و عملا جنبشي براه افتاد كه در آرژانتين به "احياء كارخانه"
معروف شده است. براي نمونه كارگران كارخانه "بروكمن" در اعتراض به عدم
پرداخت دستمزدهايشان جلوي درب كارخانه پيكت كردند، اما در عرض چند روز
كارخانه را به اشغال خود در آوردند. یك نكته اینجا لازم به يادآوري است
كه اشغال و كنترل كارخانه در آرژانتین پديدهاي نيست كه بعد از
بحرانهاي ٢٠٠١ بروز كرد؛ كارگران در اوائل دهه نود ابتدا با ترس و
دودلي دست به اشغال کارخانهها ميزدند؛ اما با بحران و شورشهاي سال
۲۰۰۱ اين ترس نيز فرو ريخت و اشغال كارخانهها هم سرعت گرفت.
اما اين اقدام بي سابقه و خارج از قانون و عرف، بدون مقدمه صورت نگرفت.
فعالين جنبش كنترل كارگري براي جا انداختن اقدام کارگران راه درازي را
پيموداند. بايد كلي روي افكار عمومي كار ميكردند. کارگران با آگاهي از
موانع سر راهشان تصميم به اشغال کارخانهها گرفته بودند. بعضي از آنها
قبل از بستن کارخانه به مدارس و دیگر اماكن عمومی میرفتند و در باره
عواقب تعطيلي كارخانه سخنراني ميکردند تا جامعه آمادگي پيدا كند. در
بلبشوي بيکاري، کار سياه و غير رسمي، کاهش دستمزدها و فقر و فلاکت
ميليوني، هزاران کارگري که با بيکاري روبرو شده بودند، تنها راه نجات و
امتناع از بيکاري و فقر و محروميت را در اشغال کارخانهها و راه
انداختن آنها ميديدند. بسياري از کارگراني که چاره ديگري جز اشغال
کارخانه نداشتند، اکثر کارگران غيرماهر، کم سواد و در بسياري مواقع
بيسوادي بودند که اگر کارشان را رها ميکردند به خيل عظيم بيکاران و
گرسنگان ميپيوستند. بيش از آنكه به تملك يا به سيستمي از اقتصاد و
امثال اينها فكر كنند، در پي داشتن كاري بودند که بتوانند با آن زندگي
خودرا بگذرانند. همه صاحب نظران توافق دارند که کنترل کارگري در
آرژانتين به سادگي از اين ناشي ميشد که کارگران نميخواستند به فقر و
مشقت بيشتر رانده شوند.
با اينكه از جمعيت بيش از ٣٧ ميليوني آرژانتين فقط حدود ١٥ هزار نفر در
٢٠٠ محيط كار تحت كنترل كارگري مشغول بكارند، اما رضايت و شور و شوقي
كه كنترل كارخانه در منطقه ايجاد كرده و اميدي را كه به كارگران و مردم
داده غيرقابل توصيف است؛ و همين عامل هم باعث شده كه دولت جرات نكند به
راحتي به دستآوردهاي كارگران دست درازي كند. اين احساس به كارگران و
مردم دست داده كه ميشود به گونهاي ديگر، جز آنچه تاكنون به آن عادت
داده شدهاند زندگي كرد. روشن است كه اين جنبش بدون دست بردن به قدرت
سياسي نميتواند در درازمدت موفق و ادامه كار باشد. سئوالاتي كه ذهن
بسياري از كارگران را به خود مشغول كرده است اين است كه آيا در يك
جامعه سرمايهداري يك چنين نمونههائي ميتوانند دوام بياورند؟ آيا
امكان تكثير چنين نمونههائي بدون جنگ و گريز با دولت وجود دارد؟ به
قول يكي از كارگران "اين نه سوسياليسم است و نه سرمايهداري" اما يك
نمونه زنده و گويائیست براي نشان دادن اينكه كنار زدن و محو نظم و
سيستم سرمايهداري براي دستيابي به زندگي انساني امري حياتي و فوري
است. مبارزه براي احيا كارخانه، براي كنترل كارگري و براي حفظ مشاغل،
مراحل بسيار سختي را پشت سر گذاشته است. با اينكه هر روزه با خطر
تخليه، پليس، اذيت و آزار، حكم دادگاه و غيره روبرو بودهاند، اما
تجربه توليد و زندگي بدون كارفرما چيزي نيست كه كارگران حاضر باشند به
راحتي از آن بگذرند. از تجارب خود احساس رضايت و غرور ميكنند. با اشغال
کارخانه يکي از مقدسات نظام سرمايهداري را عملا منسوخ کردهاند: "حق
زندگي مقدم بر حق تصاحب وسيله توليد است!" كارگران كارخانه معروف شده
"زانون" بر سر دروازه اين كارخانه اكنون تابلوئي با مضمون "كارخانه
بدون كارفرما" نصب كردهاند. بر در ورودي نساجی بروكمن نیز تابلو بزرگي
تحت عنوان "اين كارخانه تحت كنترل كارگري توليد ميكند." نصب شده بود.
اين راديكاليزم و اين خلاف جريان بودن است كه باعث سرازير شدن هزاران
پيام همبستگي با آنها شده است...ادامه دارد
|