پنجشنبه،  ٣١  فروردين  ۱۳۸٥ -  ٢٠  آپريل  ٢٠٠٦

    کارگر کمونيست  ٣٢

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

تعيين دستمزد بر اساس زندگي انساني نه خط فقر

گفتگو با يکي از فعالين کارگري از ايران در برنامه تلويزيوني "کارگران و يک دنياي بهتر"

شهلا دانشفر: همانطور كه ميدانيد مساله خواست افزايش دستمزد يكي از مسايل جاري و مهم در جنبش كارگري است. بويژه مبارزه براي اين خواست در دو ساله اخير وارد مرحله جديدي شده است. در سال گذشته ما شاهد بوديم كه براي اولين بار جمع هايي از كارگران از كارخانجات مختلف پا جلو گذاشتند و گفتند كه حداقل دستمزد بايد ٤٥٠ هزار تومان در ماه باشد و با اين كار عملا گفتند اكنون كه ما از داشتن تشكل سراسري خود محروميم ٬ ما كارگران با اعتراضمان و با مبارزمان خواست خودمان را بيان ميكنيم. اين مساله تسري پيدا كرد به محيط هاي كارگري ديگر و انعكاس گسترده اي پيدا كرد و بحث هاي بسياري به دنبال داشت. تا اكنون كه رژيم حداقل دستمزد را ١٥٠ هزار تومان در ماه تعيين كرده است و اين يك توهين آشكار و يك اعلام جنگ به كارگران است. طبعا كارگران به اين رضايت نميدهند. الان بحث بر سر اين موضوع داغ است. خيلي جاها ميگويند كارگران بايد خودشان دستمزدشان را تعيين كنند٬ كارگران شركت واحد در اين رابطه بيانيه اي دادند٬ كارگران ايران خودرو اعتراض كردند و جمع هاي مختلف از كارخانجات ديگر همينطور. خلاصه بحث داغ است و شما خودتان بهتر از من در جريان اين جنب و جوش هستيد. اما آنچه كه ما ميخواهيم در اين برنامه به آن بپردازيم اينست كه روشن كنيم كه حداقل دستمزد بر اساس چه شاخص هايي بايد تعيين شود. الان دولت حداقل دستمزد كارگران براي سال ٨٥ را ١٥٠ هزار تومان در ماه تعيين كرده است. در قبال اين تصميم چه بايد كرد. اما من ميخواهم ابتدا شما يك تصويري از زندگيو معيشت كارگران و كل جامعه و از سطح قيمت ها به ما بدهيد؟ اين ١٥٠ هزار تومان دستمزد چه جايي از زندگي كارگران را پر ميكند؟

محمود: اگر من بخواهم در اين عرصه صحبتي داشته باشم تمام كسانيكه الان در ايران زندگي ميكنند٬ با تمام وجودشان و در تمام لحظات زندگيشان در خانواده٬ در خيابان٬ در مدرسه٬ در دانشگاه از هر كس كه سئوال بكنيد چيز پوشيده اي نيست. ما خودمان سه نفريم. دارم در يك آزانش اتومبيل كار ميكنم و يك ماشين زير پايم است. حداكثري كه براي ما مي ماند٬ اگر پول بنزين و هزينه هاي ديگر را محاسبه كنم چيزي حدود ٢٠٠ هزار تومان است كه از اين ٢٠٠ هزار تومان ١٠٠ هزار تومان بابت اجازه منزل ميپردازم . يك منزل كاملا معمولي دو اطاق خوابه با حداقل امكانات. امكاناتي كه ٣٠ سال پيش هم داشتيم. صد هزار توماني كه باقي مي ماند شما خودتان ميتوانيد فكرش را بكنيد كه به هيچ چيز نميرسد حتي خرج قلم و كاغذ بچه من هم نميشود. كفاف پول اتوبوس ما را هم نميكند. بنابراين همانطور كه شما گفتيد اين يك توهين آشكار است. ٢٧ سال است كه اين توهين دارد صورت ميگيرد. به اسم محرومين و مستضعفين ما را به خيابانها كشاندند و شيره جانمان را مكيدند٬ بعد از ٢٧ سال به اينجا رسيده كه با ١٥٠ هزار تومان دارند سر ما را شيره مي مالند. فكر ميكنم خيلي واضح است كه اگر بخواهيم مجموع سبد هزينه يك خانواده را بخواهيم در ماه حساب كنيم. يك زندگي حداقل را در نظر بگيريد. بعيد ميدانم كمتراز ٤٥٠ يا ٥٠٠ هزار تومان در بيايد. اين حداقلي كه سال گذشته در ميان كارگران و در ميان مردم مشخصا گفته شد٬ چيزي نيست كه روي هوا گفته شده باشد٬ اين حداقل دستمزدي است كه ميشود با آن در ايران زندگي كرد. ولي اينكه چطور ميشود با اين ١٥٠ هزار تومان زندگي كرد٬ جوابش براي مردم روشن است.

شهلا دانشفر: نكته اي كه شما اشاره كرديد خواستي است كه كارگران الان مطرح ميكنند٬ خود شما ديديد كه به كرات كارگران واحد آمدند از ٥٠٠ هزار تومان حرف زدند٬ كارگران بازنشسته در تهران در اين زمينه اطلاعيه هايي پخش كردند و همين خواست را طرح كردند٬ به هر حال اين بحث در ميان كارگران مطرح است.شما در رابطه با اين جنبش اعتراضي براي خواست افزايش دستمزدها فكر ميكنيد چه بايد كرد؟

محمود: ببينيد اگر خاطرتان باشد پارسال بيشتر خواست ٤٥٠ هزار تومان بيشتر طرح شد. ولي توجه داشته باشيد كه رشد تورم روزانه صورت ميگيرد. شب ميخوابيد و صبح بيدار ميشويد ميبينيد قيمت ها افزايش يافته است. بنابراين اگر بخواهد محاسبه علمي اي صورت گيرد. ما بايد متناسب با رشد تورم هر هفته رقم جديدي را براي سطح دستمزدها طرح كنيم. منتها الان اين كار سالانه صورت ميگيرد. حال اگر بطور نرمال هم به مساله نگاه كنيم و بخواهيم الان اين مبلغ را تعيين كنيم٬ محاسبه آن ساده است و رقم ٤٥٠ هزار تومان و ٥٠٠ هزار تومان آن حداقلي است كه ما به آن ميرسيم. تازه اينهم بطور واقعي هنوز زير خط فقر است. بنابراين بايد امروز ٥٠٠ هزار تومان سرلوحه شعارهايمان قرار گيرد. اينكه حكومت چقدر به اين خواست ما تن بدهد، در وهله اول برميگردد به فعاليت خود ما. تا زمانيكه ما دست در دست هم ندهيم٬ تا زمانيكه وقتي شركت واحدي ها اعتصاب ميکنند و تمام دنيا از آنها حمايت ميكنند٬ ما نيز فعالانه در كنار آنها قرار نگيريم٬ نخواهيم توانست تغييري در وضعيت امروزمان بوجود بياوريم و از اين وضع خلاصي يابيم. سئوالم از تمامي همكارانم از تمام هم دردهايم كه ستم جمهوري اسلامي را چشيديم اينست كه چرا ما کارگران در ايران به حمايت از همديگر بر نميخيزيم؟ هيچكس هيچ حكومتي تن به خواستهاي ما نميدهد مگر خودمان بخواهيم. الان مبارزه كارگران شركت واحد مقابل چشم ماست٬ كارگران كارخانجات ديگر همينطور٬ خياباني نيست كه اعتراضي در آن نباشد٬ محله اي نيست كه نبينيد كه هفت تا هشت ماه كارگران طلبكار نباشند. خود دولت ميگويد كه خط فقر ٣٠٠ هزار تومان است و آنوقت حداقل دستمزد را ١٥٠ هزار تومان تعيين ميكند. حتي همين دستمزد را هم نميپردازند. هفت تا هشت ماه دستمزد نميدهند. مگر اينهايي كه دستمزد نميگيرند چه كساني هستند؟ فاميل ما و همسايه ما. همکار و هم مدرسه اي هاي ما هستند. من ميخواهم بگويم اين ٥٠٠ هزار تومان يك برآورد علمي است. چه موقع متحقق ميشود؟ چه موقع ميتوانيم به اين خواستمان برسيم؟ تا وقتي كه دست در دست هم ندهيم٬ تا زمانيكه كارگران شركت واحد مي آيند تو خيابان و يا حركت و اعتراضي در كارخانجات ديگر انجام ميگيرد و ما از آنها حمايت نكنيم٬ خواست ما عملي نميشود. من واقعا خواسته ام از تمامي كارگران و از تمام زحمتكشان و از همه مردم (ميگويم مردم چون هفتاد و هشتاد درصد مردم درگير اين فقر و اين وضعيت هستند) اينست که از همديگر پشتيباني كنيم. وقتي اعتراضي ميشود بتوانيم با همكاري همديگر برويم پشتشان و حمايت كنيم. وقتي شركت واحدي ها مي آيند ٬ مني كه در جهان چيت كار ميكنم٬ مني كه در شاهو سنندج كار ميكنم٬ كارگر برق هستم٬ فلز كار هستم٬ ما هم مجمع عمومي خودمان را تشكيل دهيم و برويم به پشتيباني آنها. .راهي جز اين وجود ندارد. حكومت متشكل است. تفنگ دستش است. زندان دستش است. شكنجه دستش است. ما هم به تنهايي نميتوانيم حريفش شويم. مجبوريم متشكل شويم و دست در دست هم بدهيم. و مبارزه مان را به پيش بريم.

شهلا دانشفر: يك تلاشي كه هميشه دولت انجام ميدهد و كلا دولتها هميشه در برخورد به كارگر و جامعه ميكنند اينست كه وقتي صحبت از سبد هزينه كارگر ميكنند ٬ اين سبد هزينه با خط فقر مقايسه ميشود. مساله اينست كه چرا خط فقر؟ اگر يادتان باشد طوماري كه سال گذشته كارگران با خواست ٤٥٠ هزار تومان دادند٬ نكته جالبي داشت و آن اين بود كه در آن كارگران گفته بودند ما در قدم اول ٤٥٠ هزار تومان اعلام ميكنيم. گفته بودند كه چرا ما بايد زندگيمان در چنين وضعي باشد و كارفرمايان در ناز و نعمت؟ و همانجا اعتراض خودشان را عليه تبعيض و نابرابري اي كه در جامعه هست اعلام كرده بودند. گفته بودند ما در قدم اول ٤٥٠ هزار تومان ميخواهيم و اگر بخواهد يك كارگري امروز زير خط فقر نباشد و بتواند زندگي عادي اي داشته باشد٬ حداقل بايد يك ميليون تومان دستمزد بگيرد. بنابراين همين ٥٠٠ هزار تومان كه امسال دارد از جانب كارگران طرح ميشود٬ هنوز در حد يک زندگي فقيرانه است همانطور كه كارگران شركت واحد هم ميگفتند و بقول شما از اين پول حداقل بايد ١٠٠ هزار تومان در ماه بابت اجاره منزل پرداخت شود و هزينه خوراك٬ پوشاك٬ تحصيل٬ درمان٬ سفر و همه اينها را هم به آن اضافه كنيد٬ ميبينيد حداقل حداقل بايد كارگر يك ميليون تومان بگيرد تا زندگيش تامين شود. نكته من اينست كه رژيم هميشه دستمزد كارگران را با خط فقر بيان ميكند و تازه يكسوم اين خط فقر را به كارگر ميدهد و آنوقت شوراهاي اسلامي هم اظهار رضايت و شادي ميكنند. اما به نظر مي آيد كه اين رابطه عوض شده و نظر و نگرش كارگر به زندگي اش و به خودش عوض شده شما اين رابطه را چطور ميبينيد؟

محمود: اين يك واقعيت است. يك واقعيت دردناكي است در اين جامعه. واقعيتي كه هر روز داريم ميبينيم. اينها از مستضعف حرف زدند و اين بلا را سر كارگر آوردند. بهترين ملاك ديدن عمل دولتهاست. مگر هيتلر وقتي كوره هاي آدم سازي در آلمان راه انداخت كه نيامد به صراحت بگويد ميخواهد چند ميليون را نابود کند. آمد از زحمتكش و كارگر و اينطور شعارها حرف زد و به قدرت رسيد. بهترين ملاك براي صحت و سقم سياست دولت ها عمل آنها ست. جمهوري اسلامي هم هميشه از مستضعف صحبت كرده و هنوز هم ذره اي از اين شعارها كوتاه نمي آيند. از هر ده جمله پنج تاي آن از مستضعفين است ولي اين وضع فلاكتبار كارگر است. اين خجالت آور است كه بيايند بر اساس خط فقر از زندگي كارگر حرف بزنند. نه از زندگي انساني در اين قرن بيست و يكم. ما داريم از ايران حرف ميزنيم و ايران چيزي كم و كسر از كشورهاي ديگر ندارد. با اينهمه ثروت ميشود همه جامعه بايد در رفاه باشند. اگر دولت دردش انسانيت باشد به نظر من با يك آمار كلاس پنجم دبستاني ميتوان به اين نتيجه رسيد كه ظرف ٥ تا دهسال جامعه ما از نظر سطح زندگي ميتواند بسيار جلوتر و پيشرفته تر از كشورهاي فرانسه وانگليس باشد. ميتوانيم محاسبه كنيم. قيمت نفت را محاسبه كنيم. قيمت گاز را محاسبه كنيد. اينهمه منابع زير زميني را كه داريم حساب كنيم. ما يكبار داشتيم با يكي از دوستان ميزان دزدي هاي كه خودشان در روزنامه ها اعلام ميكنند ما تقسيم بر ٧٠ ميليون جمعيت كرديم كه به هر خانواده ٤ تا ٥ نفره يك خانه خوب رسيد! طبق معيارهاي خود ايران٬ يك چنين دزدي هايي دارد ميشود كه خودشان دارند در روزنامه ها مينويسند. شايد باورتان نشود ولي من حاضرم اين آمار و ارقام را در اختيارتان بگذارم.

شهلا دانشفر: صحبت جالبي است. مي بخشيد صحبتتان را قطع ميكنم. اما جالب ديدم كه در ادامه آمارهاي شما بگويم كه در آماري از سوي سازمان ملل گفته شده بود كه اگر ٤ درصد ثروت ٢٠٠ سرمايه دار بزرگ دنيا را جمع كنيم ميتوانيم تمام گرسنگان جهان را سير كنيم و برايشان زندگي اي انساني تامين کنيم. حالا شما داريد در مورد دزدي هاي سران رژيم و "آقازاده" هاي جمهوري اسلامي صحبت ميكنيد. دقيقا همين مساله است كه همين دزدي ها را بين مردم تقسيم كنيد تا ببينيد آيا ديگر فقر باقي ميماند. مردم الان زندگيشان طور ديگري است و اين نشان ميدهد كه چه اختلاف فاحشي است و تازه حتي دستمزد كارگر را ماهها نميدهند. و دستمزدش را هم ١٥٠ هزار تومان تعيين ميكنند. امروز ديگر كارگر اين را نميپذيرد. اوضاع عوض شده. اوضاع دهسال پيش مثل اوائل انقلاب نيست. امروز مردم اين را نميپذيرند. كارگر خودش را با نماينده مجلس و كاركنان عاليرتبه دولت مقايسه ميكند. در چنين وضعيتي هستيم . مي بخشيد به صحبتتان ادامه بدهيد.

محمود: شما كاملا درست ميگوييد. من هم به مساله ديگري اشاره كنم كه شما بدرستي اشاره كرديد. در روزنامه اي خواندم نصف ثروت جهان دست ٣٥٠ نفر است. ببينيد چه درد بزرگي است. آنوقت در هر ٣ ثانيه يك بچه در آفريقا از گرسنگي ميميرد. يعني ا٬ ٢ ٬ ٣ يك بچه مرد. حالا شما ببينيد چه درد بزرگي است. بنابراين حالا ما بياييم مكث كنيم كه جمهوري اسلامي خط فقر را اين مبلغ اعلام كرده است. اما سئوال اينست كه چرا من را با خط فقر ميخواهيد تامين كنيد؟ كه همان را هم نميكنيد. ولي خط فقر شما آقاي رفسنجاني٬ آقاي خامنه اي٬ آقاي ايكس كه آن بالا نشسته ايد. خودتان داريد ميگوييد ٢٥٠ هزار تومان خط فقر است. آقاي رفسنجاني سركرده همه دزديها و جنايتهاي اين ٢٧ ساله است. چند وقت پيش آمد خودش به صراحت گفت يك خانواده دو نفره و سه نفره در تهران كه البته (عين جمله اش يادم نيست بسكه اينها دروغ ميگويند) اما مضمون صحبتش اين بود كه كمتر از ٣٠٠ هزار تومان زير خط فقر است. اما آقاي عزيز تو كه تمام ثروت اين مملكت و توپ و تانك و زندان دستت است٬ چرا حداقل دستمزد من را ١٥٠ هزار تومان تعيين ميكنيد؟ حداقل به گفته خودت وفادار باش همان ٣٠٠ هزار تومان را كه گفتي به من بپرداز. هر چند كه حق من تمام زندگي است. چرا ؟ چون همه چيز دست من است. چون همه چيز را من دارم توليد ميكنم. هر چه تو ميخوري ٬ هر چه در اين دنيا انسانها با آن دارند زندگي ميكنند محصول كار كارگر است. كارگر يك روز سر كار نرود همه زندگي ميخوابد. ميخواهم اين را بگويم مگر دروع اينها همين يك مورد است. من اينجا ميخواهم پيامي را به مردم برسانم. كه واقعا خيلي آگاه به قضايا هستند. اما من يك صحبتي با آنها دارم. چطور در فرانسه وقتي دولت اين كشور ژاك شيراك قانوني ميگذراند از مجلس كه جوانان زير ٢٦ سال نميتوانند استخدام رسمي بشوند، دانشجويان جلوتر از كارگران به خيابانها ميريزند و در اين يكماه بزرگترين شاهكار تاريخ اين دهه اخير را آفريدند ؟ چرا ما نتوانيم اين كار را بكنيم؟ مگر اين دانشجويان کي هستند؟ اكثرا به نظر من با تمام وجودشان سختيها و بدبختي هاي اين حكومت را لمس كرده اند. اينها بچه هاي همان ٧٠ تا ٨٠ درصد جمعيت فقير ايرانند. چرا اينها پشتيبان كارگران شركت واحد نباشند؟ مگر كارگران شركت واحد كي هستند؟ همين آدمهاي زحمتكشي هستند كه هر روزه با آنها سر وكار داريم. در هر محل كه نگاه ميكنيد ميبينيد كه كارگران زير فشار هستند. اين واقعيت روزمره ايران است. همه كار ممكن است. بشرطي كه خودمان بخواهيم. بشرطي كه دانشجويان با كارگران احساس همبستگي بكنند و برعکس. لازمه رسيدن به اين اتحاد ميدانم كه فعاليت است. كمك و فداكاريست. ولي راه ديگري نيست. راه آن همبستگي و اتحاد است.

شهلا دانشفر: نكات بسيار جالبي اينجا اشاره شد٬ سوال ديگري كه من ميخواهيم اينجا طرح كنم اينست که چه شاخص هايي را بايد براي تعيين حداقل دستمزد كارگران در نظر گرفت؟

محمود: شما اينجا داريد سئوال را از خود من ميكنيد. من براي پاسخ ارجاع ميدهم مردم را به به همين زندگي واقعي که شاهدش هستيم. با همه ارقام و اعدادي كه قلم بدستتان جمهوري اسلامي روزنامه را پر ميكنند٬ تنها چيزي كه به آن توجه نميشود اين انسان است. موجود دو پايي كه زندگي ميكند٬ نفس ميكشد و به حداقل ها نياز دارد براي اينكه زندگي كند. وقتي انسان محور قرار نگيرد ما ميتوانيم اين سئوال شما را از زواياي مختلف پاسخ دهيم. ميتوانيم توليد ناخالص داخلي را حساب كنيم. توليد خالص را حساب كنيم. در آمد نفت را حساب كنيم و تقسيم بر جمعيت كنيم و غيره. اما ميخواهم شما را رجوع بدهم به همين زندگي واقعي كه با آن سر و كار داريم. شما ببينيد ما خودمان سه نفر هستيم. خودم٬ همسرم و فرزندم. ما نيازهاي روزمره اي داريم. آب است٬ گاز است٬ خورد و خوراك است٬ مدرسه است٬ پوشاك است٬. من نميگويم مثل خيلي از مردم اروپا ميخواهم هر ماه به خارج سفر كنم. خواهش ميكنم در سال هزينه دو سفر من را به همين شمال ايران بدهيد. زيادتر نميخواهم. دوا و درمان است. همه ميدانيم داستانش در ايران چيست. شما را راه دوري راهنمايي ميكنم. همين بغل دستمان بيمارستان "امام خميني" را نگاه كنيد. تشريف ببريد آنجا ببينيد چند نفر در روز ناگزير ميشوند در صف بايستند كه كليه خود را بفروشند كه از گرسنگي نميرند. و يا براي اينكه مادرشان را دوا و درمان كنند. يك جوان ناگزير است دست به فروش كليه اش بزند كه مادرش را درمان كند به همين سادگي! هر روز و هر زمان ما با اين مساله رو در روييم. شما ميپرسيد چه شاخص هايي من نه دكتراي اقتصاد دارم مثل آقاي لاريجاني و امثال آن که بيايم با هزار و يك دليل نشان دهم كه نميتوان دستمزد را افزايش داد چون تورم افزايش مي يابد. بلكه من ميخواهم افكار عمومي و شما بينندگان عزيز را به چيز ديگري ارجاع دهم. به همين چيزهايي كه اشاره كردم. همين ها را شما به من بدهيد. محاسبه آن خيلي ساده است. شما همين دوا و درمان من را حساب كنيد٬ آن دو مسافرت را هم از شما نميخواهم. خرج پوشاك و خوراك و بليط اتوبوس و همين هزينه هاي روزمره را كه با آن درگيريم حساب كنيد. حال به مهمانهايمان هم رو ندهيم. اگر هفته اي يک بار به منزل ما مي آمدند حالا بگويم ماهي يكبار به منزل ما بيايند. من همه اين صحبت ها را ميكنم براي اينكه به يك واقعيت اشاره كنم و آن اينست كه جمهوري اسلامي مثل يك بختك در زندگي ما افتاده. به نام پيغمبر٬ به نام اسلام و به نام خيلي چيزهاي ديگر كه خودتان بخوبي ميدانيد دارد به مفهوم واقعي انسانها را به حقارت و ذلت و زبوني ميكشد. متاسفم اين واژه ها را به كار ميبرم ولي واقعا اينطور است. ما هيچ وقت بچه خياباني نداشتيم در ايران . در زمان شاه با آنهمه ساواك و با آنهمه كشتار و زندان و غيره٬ ما اين وضع را نديده بوديم. آمار خود جمهوري اسلامي است ما ٦ ميليون معتار داريم در ايران متاسفان. حال ميگويد دو ميليون رسمي است و ٤ ميليون به صورت غير رسمي. اينها همه انسانهاي شريفي هستند كه ميروند تن فروشي ميكنند بخاطر اينكه خرج شكم خودشان و بچه هايشان در بياورند. اينها واقعيت دور و برما ست. من نيمخواهم چيزهايي بگويم كه چشم ما و گوش ما به آن آشنا نباشد. داريم مي بينيم. من نميدانم اين حداقل زندگي و حداقل نفس كشيدن را با چه چيزي دارند تعيين ميكنند. با آمار ها ي سازمان ملل؟ سازمان اقتصاد و برنامه ريزي و غيره؟ نه! من ميگويم با همين وجود انساني من شما خط فقر را براي من تعيين كنيد. تازه چرا خط فقر؟ اينهم سئوالي است كه من دارم. چرا خط رفاه نه؟ چرا خط بصورت انسان زندگي كردن را نگوييم؟ چرا از اين واژه ها استفاده نميكنيم؟ چرا تن به واژه هايي ميدهيم كه اين حكومت ها بكار ميبرند براي اينكه فكر ما را از واقعيت هاي بزرگتري منحرف كنند؟ واقعيت هاي بزرگتر همين چيزهايي است كه گفتم. من ميخواهم مثل يك انسان زندگي كنم. حق من است هر چيزي كه در جامعه هست٬ مال همه ماست. مگر اين آخوندها و جمهوري اسلامي مايملك پدرشان است كه بيايند تعيين كنند كه ما چه بخوريم و چه نخوريم؟ متاسفانه فعلا دارند تعيين ميكنند.

من ميخواهم خدمت شما عرض كنم كه ما اكثريت هستيم. كسانيكه اين درد را دارند، اين رنج را در اين ٢٧ سال متحمل شده اند، اينها اكثريت مردم ايران هستند. اگرما بخواهيم کنار زدن اين حكومت يكساعت كار دارد. اين شعار نيست. واقعا يكساعت. نميگويم دو ساعت. مگر رفتن شاه چگونه بود. دو تا سه روز كل قضيه طول كشيد. قطعا اين عملي است. به شرط اينكه ديگر گول نخوريم. كم گول بخوريم . ديگر كافي است. من شبهايي كه فرصت ميكنم تلويزيون ها را مي بينم. متاسفانه به انواع و اقسام حيله ها تنها چيزي كه در اين تلويزيون ها مطرح نميشود مسائل و مشكلات مردم است. تنها تلويزيوني كه درد مردم و صداي مردم را منعكس ميكند و بگوش جهان ميرساند شما هستيد. من در اين فرصت كم نميخواهم تعيين تكليف كنم. من تعيين تكليفم را وقتي بچه بودم با سرمايه داري كردم. ولي واقعا هر چه گوش ميدهم يك ذره در مورد درد مردم ٢ دقيقه هم حرف نميزنند. انگار همه مسايل مردم حل شده و مردم رسيده اند به ‌آنجا كه پسر آقاي شاه كه نميدانم چه گلي به سر مردم زد٬ كه آقا با هزار ناز و ادا و اطوار هم نمي آيد دو دقيقه در مورد درد مردم حرف بزند. اينهمه مسايل و مشكلات ما در ايران داريم اينهمه اعتراضات٬ اعتصابات٬ شكنجه و هزاران مقوله از اين دست كه درد مردم است و ميايند ميچسبند به مساله ده درصد مردم. من ميخواهم بدانم كه مگر مساله شركت واحد چيز كمي بود. هزار نفر را دستگير كردند٬ هزار نفري كه هر روز مشكلات مردم را بدوش ميكشند. مگر اين كارگران شركت واحد چه كساني هستند؟ همين ها هستند كه اگر يك روز كار نكنند همه ما از گرسنگي ميميريم. ولي چرا يك كلام هم در مورد اعتراضات اينها در اين تلويزيون ها گفته نميشود و اگر جايي هم حرفي ميزنند زير فشار است. من خطابم مردم است. من دارم اين صحبت ها را با اين مردم با اين ٨٠ درصد ٩٠ درصد ميكنم. كه دارم با آنها زندگي ميكنم و از بچگي با آنها نفس كشيدم. من حرفم اينست كه هشيار باشيد و ديگر گول نخوريد! ديگر فريب نخوريد! به نيروي خود و اتحاد خود بايد متکي شويم. ديگر ٢٧ سال است كه به انواع و اقسام حيله ها مردم را به خيابان آورده اند. حالا ديگر مردم بعد از ٢٧ سال به اين نتيجه رسيده اند كه اينها همه دروغگو هستند. قبول. اما اين ديگر كافي نيست.

شهلا دانشفر: ممنون صحبت هاي شما بسيار جالب است. شما به كنه مسايل اشاره كرديد. من پاسخ خودم را گرفتم. اينكه شاخص چيست. شاخص يك زندگي انساني شايسته بشر امروز است. با اينهمه رشد تكنيك٬ رشد بارآوري٬ اينهمه پيشرفتها٬ اينهمه ميارزات اينهمه دستاوردها٬ اين شايسته بشر امروز نيست كه ما در ايران شاهدش هستيم. اين را بايد زير و رو كرد. اين را بايد تغيير داد و ما شاهد تلاش براي تغيير آن و شاهد تلاش براي زير و رو كردن آن هستيم. و همانطور كه شما گفتيد تنها راه اين است كه ستم نباشد٬ استثمار نباشد٬ كار مزدي نباشد و همه جامعه برابر از نعمات زندگي برخوردار شوند.