"کارخانه بدون کارفرما"
سيري در جنبش كنترل كارگري آرژانتين و
اشغال کارخانه ها توسط کارگران
"قسمت چهارم "
ناصر اصغري
جنبش اشغال و راه اندازي کارخانه هاي ورشکسته توسط کارگران
در آرژانتين يک نمونه نسبتا منحصر بفرد از تجربيات کارگران است
که توجه بسياري را بخود جلب کرده است. ناصر اصغري تحقيقاتي را
در اين زمينه انجام داده و به زمينه هاي اين جنبش و فضاي کل
جنبش کارگري در آرژانتين پرداخته است. کارگر کمونيست در چارچوب
آشنا کردن خوانندگان با تجربيات جنبش کارگري در کشورهاي مختلف
کل اين مجموعه را که عنوان آن "کارخانه بدون کارفرما"ست بصورت
دنباله دار در چند شماره در اختيار خوانندگان قرار ميدهد.
|
كارگران شاغل
بحران اقتصادي آرژانتين با معرفي لايحهاي در ماه مارس ٢٠٠١ از جانب
وزير اقتصاد اين كشور ريكاردو لوپز مورفي (Ricardo Lopez Murphy) كه
قصد داشت دستمزد معلمان را پائين آورده و هزينه دانشگاه را بالا ببرد،
وارد مرحله حادتري شد. همزمان با شورشهاي خياباني ٢٠ و ٢١ دسامبر،
اعتصابات مهم كارگري بر سر تصويب لوايحي كه حقوق و مزايايشان را كاهش
ميداد، در استانهاي مختلف آرژانتين از جمله بوئنس آيرس در جريان بود.
كارگران شهرداري كوردوبا (Cordoba) در اعتراض به عدم پرداخت به موقع
دستمزدهاي خود اعتصاب كردند و با سركوب پليس مواجه شدند. اين كارگران
همراه با كارگران اداره برق، رانندگان اتوبوس و كارگران دادگستري با
سنگ به مقابله با دست درازيهاي پليس پرداختند. اما اين جنبش اعتراضي
هيچوقت حمايت كامل رهبري اتحاديه هاي بزرگ آرژانتين را به دنبال نداشت.
جنبش كارگري آرژانتين همانند جنبش كارگري اكثر كشورهاي ديگر توسط
اتحاديه ها به شدت كنترل ميگردد. اين كنترل به سالهاي بسيار دورتري
برميگردد. در سالهاي اخير اما نشانه هائي از گسست در بدنه اتحاديه ها
با رهبري آن به چشم ميخورد.
اين اتحاديه ها بخصوص بزرگترين آنها، كنفدراسيون عمومي كارگران (CGT)،
توسط عدهاي كه رابطهاي بسيار نزديك و دوستانه با كارلوس منم و رژيم
او داشتند، اداره ميشود. اين عده بهيچوجه حاضر نبودند سياستهاي دولت
"دلا روا" را به چالش بطلبند. اكنون ديگر كسي –نه از كارگران و نه از
سرمايهداران- اعتراضات پراكنده اينجا و آنجاي اين كنفدراسيون به يكسري
تصميمات دولت را، كه بيشتر براي خواباندن اعتراضات كارگران به روساي
اتحاديه ها صورت ميگيرد، جدي نميگيرد. يكي از دلايل اصلي شكست جنبش
"آرهنتيناسو" را بسياري از صاحب نظران به دليل عدم شركت متشكل كارگران
در آن ميدانند. گرچه كارگران در ساعات نهار با تماشاي صحنه شورشهاي
خياباني از پيوستن به آن حرف ميزدند، اما اتحاديه هاي بزرگ آرژانتين
از شركت در اين شورشها خودداري و ممانعت كردند. در دوره بيکارسازيها و
بستن کارخانجات بسيارى از اين اتحاديه ها با مديريت همکارى داشتند و
سياستهاي آنها را در بين كارگران جا ميانداختند. رهبري CGT چند بار در
بحبوحه شورشهاي ٢٠٠١ و ٢٠٠٢ اعلام اعتصاب عمومي كرد، اما درست يك روز
قبل از روز اعلام شده، آن را لغو ميكرد. گرچه فكر ميكرد كه با اين
تاكتيكها جنبش كارگري و كارگران را سرگردان و سرخورده ميكند، اما باعث
تضعيف خود و بياعتمادي هرچه بيشتر كارگران نسبت به خود شد. كارگران
روزبروز به اين واقعيت پي ميبردند كه تاكتيكهاي خياباني و درگير شدن
با پليس در طبيعت روساي اتحاديه ها نيست؛ تاكتيكهاي موثري كه در مبارزه
كارگران بيكار بيشترين تاثير را گذاشت.
اما بسيارى از مبارزات اخير کارگران با مبارزه براى اصلاح اتحاديه ها و
يا انحلال آنها شروع شده است. روز بروز بدنه جنبش كارگري با رهبري
اتحاديه ها تسويه حساب كرده و خود را از روساي اين اتحاديه ها دورتر
ميكند. براى مثال کارگران سراميک سازى "زانون" مبارزه سختى را در داخل
اتحاديه بر عليه فساد رهبرى و همکارى آنها با روساى کمپانيها به پيش
بردند تا توانستند اتحاديه را به کنترل خود درآورند. پاولو اوبررو
(Polo Obrero) نيز كه از رهبران جناح چپ مخالف راسترويهاي اتحاديهاي
در يكي از پالايشگاه ها است، در ٦ فوريه ٢٠٠٦ بدون دليل خاصي توسط پليس
دستگير ميشود كه بيش از ٤ هزار نفر از اهالي شهرك ١٠ هزار نفري لاس
هراس (Las Heras) در مقابل درب ايستگاه پليس در اعتراض به دستگيري وي
دست به اعتراض زدند.
جنبش كارگري در آرژانتين دارد جان ميگيرد. شايد بتوان اعتصاب آوريل
٢٠٠٤ كارگران مترو بوئنس آيرس براي ٦ ساعت كار در هفته را كه موفق به
تحميل اين خواسته به دولت شد، آغاز پروسه راديكاليزه شدن جنبش كارگري
دانست. رهبري اتحاديه با اين اعتصاب كه ٤ روز به طول كشيد سخت مخالف
بود. بخشهاي زيادي از بدنه اتحاديه هاي ديگر نيز راه كارگران مترو را
در پيش گرفتهاند. موفقيت اصلي در اين پيروزيها، اتكا به مجمع عمومي و
نمايندگان منتخب اين مجامع بوده است. اين رهبران جوان جنبش كارگري كه
از نسل شورشهاي ٢٠٠١ هستند، از دو گرايش مختلف كارگري هستند: كارگراني
كه اعضاي گروه هاي راديكال چپ هستند و كارگراني كه گرايش قوي
آناركوسنديكاليستي ضد تحزب دارند. اگر جنبش كارگري نتواند بر اين دو
دستگي تفوق بيايد، بنظر نميرسد كه بتواند راه درازي به پيش برود.
اتحاديه هاي كارگري همچنين در سازماندهي بيكاران كوچكترين نقشي براي
خود قائل نشدند. از كنار اين همه سازماندهي و مبارزه با بياعتنائي رد
شدند. برخي منتقدين علت اين برخورد را به بوروکرات بودن رهبري اتحاديه
منتسب ميکنند. اما اين نكته را در نظر نگرفتند كه اتحاديه ها رسما
سازمانهاي كارگران شاغلند و در تعريف خود نقشي براي سازمان دادن
كارگران بيكار و يا خانواده هاي كارگران شاغل در نظر نگرفتهاند. اگر
اعضايش حق عضويت نپردازند، قرار نيست آنها را نمايندگي كند. اتحاديه ها
نه تنها كمكي به سازمانيابي كارگران بيكار نكردند، بلكه در سرزنش
مبارزات اين بخش از طبقه كارگران با دولت همصدا نيز شدند.
اما نه تنها از لحاظ سياسي متشكل كردن محلات و كارگران بيكار و يا حتي
دخيل شدن اعضاي اتحاديهها با تريديونيونيسم نميخواند، بلكه حتي با در
نظر گرفتن منافع شخصي خود و مطيع نگه داشتن كارگران، روساي اتحاديهها
با متشكل كردن و دخيل شدن كارگران مشكل دارند…
ادامه دارد.. |