پنجشنبه،  ٣ فروردين ١٣٨٥ -  ٢٣ مارس ٢٠٠٦ 

    کارگر کمونيست  ٣٠

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

  صحبتي با فعالين راديكال كارگري در مورد اعتراضات كارگران

ناصر اصغري

رشد مبارزات كارگري به فاكتورهاي متعددي مربوط است. يكي از اين فاكتورها، تاثيرپذيري از دستاوردهاي مبارزات روزمره و بدون وقفه كارگران است. مبارزات كارگري در يك بخش از جامعه تاثير خود را بر كل جامعه و بخصوص بر مبارزات كل طبقه كارگر ميگذارد. جنبشي كه در حال غليان است و هر آن ممكن است منفجر شود، با هر اعتصاب موفقي گامها به جلو برميدارد. اعتصاب كارگران نفت در سال ١٣٧٥؛ اعتصاب كارگران شركت واحد براي مطالبات متعدد و از جمله براي حق تشكل و براي انحلال شوراهاي اسلامي؛ اعتصاب كارگران شاهو براي دريافت دستمزدهاي ايام اعتصاب؛ اعتصاب كارگران كشتي سازي ايران صدرا براي دريافت حقوق و دستمزدهاي ايام اعتصاب و اجراي طرح طبقه‌بندي مشاغل؛ مبارزه كارگران سقز براي به رسميت شناخته شدن اول ماه مه؛ و اعتصاب و راهپيمائي كارگران نساجيهاي كاشان بر عليه دستمزدهاي زير خط فقر، همگي از اين نوع مبارزات بوده‌اند. همه اينها تحت شرايطي اتفاق ميافتند كه اعتراض كارگري در اين كشور حرام اعلام شده و هرگونه اعتصاب و اعتراضي با بسيجي و چماقداران خانه كارگر و شوراهاي اسلامي روبرو ميشود و جواب ميگيرد. اين چند نمونه اما فقط چند نمونه برجسته و نسبتا موفقي از هزاران اعتصاب و اعتراض کارگران بوده اند که همه آنها موفق ارزيابي نميشوند.
سوال اما اين است كه چه بايد كرد؟ چگونه ميتوان بر تعداد اين نوع اعتصابات "موفق" افزود؟ جامعه عموما به نتيجه اعتصاب نگاه ميكند و حكمش را صادر ميكند. اگر اعتصابي توانست براي مثال اضافه دستمزد را به كارفرما و دولت تحميل كند، اعتصاب موفقي بوده. اما اگر نتوانست مطالبه محسوسي را تحميل كند، باعث عقب نشيني‌هائي نه تنها در ميان كارگران درگير ميشود بلكه در كل ميتوان تاثيري نسبتا منفي را بر كل جامعه احساس كرد. براي يك فعال كارگري مبارزه كارگري اين چنين سياه و سفيد نيست. هر مبارزه‌اي را در سه شرايط ميسنجد و سلاحش را بر مبناي آنها صيقل ميدهد. هر اعتصابي گذشته، حال و آينده‌اي دارد. اعتصابات بدون زمينه رخ نميدهند. فعال كارگري بايد اين زمينه‌ها را به درستي بسنجد. مبارزه موجود را نيز بايد از هر جنبه‌اي تحليل كند و نقاط ضعف و قوت آن را بشناسد. و البته كه نتيجه اعتصاب نيز همانند كل جامعه براي فعال كارگري نيز مهم است. اعتراض كارگران بدون درجه‌اي از سازمانيافتگي اتفاق نمي‌افتند. اشتباه است اگر كسي فكر كند كه هزاران كارگر زير سقفي، در شرايط مشابهي با هم كار ميكنند اما با همديگر به نوعي مرتبط نيستند! اين ارتباط گاها خودش را در شكل "تشكل" بروز ميدهد. اما در خيلي موارد اين فعالين کارگري هستند که محمل اين ارتباط هستند. در شرايط بي‌تشكلي، امر متصل كردن كارگران معمولا بر عهده فعالان كارگري است. فراخوان مجمع عمومي، مرتبط كردن فعالين جوان و كمتر شناخته شده و ... كه پيش زمينه‌هاي هر اعتصابي هستند، معمولا از كانال فعالين كارگري باتجربه‌تر ميگذرند. در مبارزه كارگري هيچ چيز روتيني وجود ندارد. هم كارگران و هم سرمايه‌داران از هر اعتصابي درسهاي لازم را مي‌آموزند. به همين دليل آنچه كه در اعتصاب قبلي كارآمد داشت، الزاما در اعتصاب آينده كارآمد نخواهد داشت. در نتيجه تحليل و درس آموزي لازم از سه موقعيت (گذشته، حال و آينده) اعتراض بسيار حياتي است. تجارب الزاما نميتوانند الگو بشوند، اما راهگشا ميشوند.
هر كسي كه يك روز هم درگير اعتصابي بوده باشد، اين را بخوبي متوجه ميشود كه چگونه اعتراض بر سر نان و قاتق با سرعت به بحث حول سياستهاي دولت تبديل ميشود. دخالت دولت و جانبداري آن از يكي از دو طرف اصلي اعتصاب (و معمولا كارفرمايان)، به موضوع داغي بدل ميشود. در نتيجه اولين چيزي كه فعال كارگري متوجه ميشود اين است كه پشتش به چه گرم است. شبكه‌اي كه بتواند اعتراضات كارگري را كه به سرعت راديكال ميشوند به هم متصل كند، ضروري است. اين شبكه معمولا از كانال يك حزبي سازمان داده ميشود كه مبارزه كارگري را امر خود ميداند. كارگران اعتصابي بايد بتوانند اعتصاب خود را امر جامعه بكنند، اين نيز به يك حزبي كه امر كارگر را امر جامعه ميداند، مربوط است و كارگران بايد به فكر يك چنين حزبي باشند. مبارزات كارگري رهبران شناخته شده‌اي را ميخواهد كه خود را فقط رهبر يك بخش از طبقه كارگر ندانند، بلكه كل جامعه را خطاب قرار دهند و بعنوان رهبر جامعه ظاهر شوند.
همچنانكه اشاره كردم بورژوازي نيز بيكار نمينشيند. "فعالان كارگري" خودش را پيدا ميكند. براي كارگران حزب درست ميكند. نقاط قوتش در اعتصابات گذشته را برجسته ميكند و براي نقاط ضعفش چاره‌انديشي ميكند. هم كارگران و سازمانهايشان و هم بورژوازي در مبارزه روزمره دچار تحولات بزرگي ميشوند. بورژوازي مجبور است كه زبانش را عوض كند. اگر زبانش تا ديروز نرم بود امروز تند ميشود و برعكس. اگر هنوز به پليس متوسل نشده، به فكر تلفن كردن به رئيس پليس ميافتد. و غيره. كارگران نيز اگر به قانون متوهم بودند، اين توهم سريعا ميريزد. اگر گرايش محافظه كار در تشكلشان دست بالا را دارد، سريعا حاشيه‌اي ميشود. اگر به مجمع عمومي كم بها ميدادند، اهميت آن را در چنين شرايطي متوجه ميشوند. و الي آخر. فعالين كارگري اما در همين گير و دار سوالات مهم ديگري را نيز بايد سريعا جواب بدهند. در همين اعتصاب كارگران شركت واحد متوجه شديم كه بخش مهمي از كارگران منفعل برخورد كردند. فعال كارگري بايد به فكر پيدا كردن مكانيزمهاي فعال سازي اين بخش بيافتد. گرچه متكي نبودن اعتصابي به مجمع عمومي ميتواند بخش عمده‌اي از اين مشكل را جواب دهد، اما فاكتورهاي ديگري از قبيل اينكه بخش مهمي از جامعه بخصوص كارگران به قدرت خود واقف نيستند و به آن كم بها ميدهند نيز تاثير عظيمي در غيرفعال بودن كارگران بازي ميكند.
روي نكات زياد ديگري ميشود بحث كرد كه بايد در فرصتهاي ديگري به آنها پرداخت. اما فعال كارگري در درجه اول بايد مبارزات جاري كارگري را با حزب طبقه كارگر چفت بزند. بدون يك چنين مكانيزمي، اعتراضات كارگري وارد دوره‌هاي باطلي ميگردد كه گرچه سرمايه‌داري را اينجا و آنجا به چالش ميطلبد، اما در نهايت كارگران سرخورده ميشوند و سرمايه قدرتمندتر از آن بيرون ميايد.

ويژگيهاي اعتصابات موفق

از هزاران اعتصابي كه در چند سال گذشته به وقوع پيوسته اند، اگر كسي بخواهد به اعتصابات موفق اشاره كند، همان چند نمونه اي كه در ابتداي اين نوشته اشاره كردم را شايد اسم ببرد. ويژگيهاي اين اعتصابات چه بوده اند؟ كارگران نفت در شرايطي دست به اعتراض ميزنند كه هرگونه تحرك و اعتراضي وضع موجود با سركوب روبرو ميشد. هنوزروح سركوب سالهاي ٦٠ بر جامعه سايه گسترده است! اين اعتصاب نيز گرچه با سركوب شديد جمهوري اسلامي مواجه شد، اما راه را براي اعتراضات بعدي باز كرد. آن كمپين عظيمي كه در دفاع از اين اعتصاب براه افتاد، طبقه كارگر و فعالين كارگري به اين پي بردند كه سركوب اعتراضاتشان ميتواند سيلي از اعتراض در جامعه را بهمراه داشته باشد. از چهار گوشه جهان به جمهوري اسلامي اعتراض شد. طبقه كارگر متوجه شد كه حزب با قدرتي مبارزات آنها را دنبال ميكند و با تمام نيرو پيشتش رفته است. اين ويژ‌گي مبارزات نساجيها در سنندج هم بود. مبارزه كارگران نساجيهاي كردستان و شاهو از چهارچوب مبارزات تا كنوني كارگران بسيار فراتر رفت. كارگران مبارزه دراز مدتي را شروع كردند و در آخر مطالباتي را به رژيم تحميل كردند كه در مبارزات كارگران ايران سابقه نداشت: تحميل حقوق ايام اعتصاب! اين نكته بسيار مهمي است چرا كه نه تنها يك چنين دستاوردي بي نظير بوده، بلكه كلمه "اعتصاب" در اين رژيم حرام بوده و شديدا سركوب ميشد. گرچه اتحاد كارگران اين بخش عامل اصلي پيروزي آنها بود، اما جوش دادن اين مبارزه با حزب كمونيست كارگري و تبديل امر مبارزه اين كارگران به امر كل جامعه تاثير بسزائي در پيروزي آنها داشت. در ايران صدرا و نساجيهاي كاشان هم اين مشاهده شد.
نكته بسيار مهم ديگر نقش مجامع عمومي كارگري بوده است. اگر به اين اعتصابات توجه بشود، خواهيم ديد كه ميزان دخالت مجمع عمومي و درجه دخيل كردن يا نکردن توده کارگران در امر تصميم گيري، در موفقيت يا عدم موفقيت، در ادامه و يا خاتمه اعتصاب بسيار موثر بوده است. آنجا كه تشكل و اعتصاب غيرقانوني است و تمام راه‌هاي قانوني جلو كارگر مسدود شده است، كارگران نميتوانند با فرستادن چند نفر به عنوان نماينده و يا حتي با داشتن تشكلي بدون پشتوانه مجمع عمومي به جائي برسند. هر فعال كارگري اگر دو نمونه نساجيهاي سنندج و شركت واحد را مقايسه كند سريعا متوجه ميشود كه نقطه قدرت اعتصاب نساجيهاي سنندج نسبت به شركت واحد اتكا به مجمع عمومي و دخيل كردن حداكثر ممكن كارگران بود. كارگر وقتي به اعتصاب فكر ميكند، در واقع راه ديگري را جلوي خودش نميبيند. اما در عين حال همه كارگران رويكرد مشابهي به اعتصاب ندارند. يادمان نرود كه سرمايه سعي بيش از حدي ميكند كه مالكيت خصوصي بر وسائل امرار معاش جامعه را تقدس ببخشد. كارگر در جامعه زندگي ميكند و از آن تاثير ميپذيرد. بخش زيادي از كارگران در اينكه بايد بر عليه سرمايه داران و زورگوئي هايشان بايستند، دودلند. شركت در مجمع عمومي و يا ترغيب كارگران هر چه بيشتري به شركت در مجامع عمومي اين فرصت را فراهم ميكند كه به منطق فعالين كارگري گوش داده شود و كارگران هرچه بيشتري به حقانيت مبارزه و اعتراض خويش و به قدرت خويش بيشتر پي برند. و از همه مهمتر به كارگران اجازه ميدهد كه از نكاتي كه كارگري فكر ميكند براي گفتن دارد، گوش فرا داده شود. رهبران ناپيگير و سازشكار شناخته شوند و جاي آنها به كارگران پيگير و گاها ناشناخته داده شود. راستش وراي هياهوي بيش از حد سنديكاليستها، براي كارگران راه حل قانونگرا در ايران سنت نسبتا شناخته شده اي نيست. سنت مجمع عمومي بسيار ملموستر است.
تمام مبارزات موفق محسوس چند سال گذشته روي نكات مشخصي انگشت ميگذارد. اتكا به حزب كمونيست كارگري، اتكا مجمع عمومي و چفت شدن مبارزه كارگران به جامعه. شما اگر اين فاكتورها را از مبارزه و اعتصاب كارگري بگيريد، در چهارچوب محيط كار سركوب ميشود و كسي حتي صداي گلوله پاسداران را هم نميشنود.
٢٢ مارس ٢٠٠٦