كارخانه بدون كارفرما"
سيري در جنبش كنترل كارگري آرژانتين و اشغال کارخانه ها توسط کارگران
ناصر اصغري
| جنبش اشغال و راه اندازي کارخانه هاي ورشکسته توسط کارگران
در آرژانتين يک نمونه نسبتا منحصر بفرد از تجربيات کارگران است
که توجه بسياري را بخود جلب کرده است. ناصر اصغري تحقيقاتي را
در اين زمينه انجام داده و به زمينه هاي اين جنبش و فضاي کل
جنبش کارگري در آرژانتين پرداخته است. کارگر کمونيست در چارچوب
آشنا کردن خوانندگان با تجربيات جنبش کارگري در کشورهاي مختلف
کل اين مجموعه را که عنوان آن "کارخانه بدون کارفرما"ست بصورت
دنباله دار در چند شماره در اختيار خوانندگان قرار ميدهد. |
قسمت اول
مقدمه
روزهاي اواخر سال ٢٠٠٥ شهرداري شهر بوينس آيرس در يك جلسه غيرعلني
لايحهاي را به تصويب رساند كه بر مبناي آن هتل بوين (BAUEN) كه از سال
٢٠٠٣ تحت كنترل كارگران اين شركت بوده است، به صاحب يپشين برگردانده
شود. اين خبر يك بار ديگر مسئله جنبش كنترل كارگري و يا اشغال كارخانه
ها كه در آرژانتين به آن احيا كارخانه ها (recuperada fábrica) هم
ميگويند را در صدر اخبار كارگري جهان قرار داد. جنبش كنترل كارگري در
آرژانتين با هتل بوين شروع نشد و اين تنها محيط كاري و حتي شناخته
شدهترين آنها هم نيست كه مجبور به مقاومت روزمره در برابر قوانين
دولتي و فشارهاي پليس و مالكين قبلي شده است. اما همانطور كه اشاره
كردم، خبر هتل باوئن يکبار ديگر جنبش اشغال کارخانه در آرژانتين را به
سرتيتر رسانه ها کشاند. از ميان شناخته شدهترين كارخانجاتي كه توسط
كارگران به اشغال در آمدهاند، شايد بتوان از كارخانه كاشي سازي
"زانون" (Zanon) و نساجي "بروكمن" (Brukman) كه نيروي كارش اكثرا از
زنان تشكيل شده نام برد. كنترل كارگري در آرژانتين طي چند سال گذشته به
پديده جا افتادهاي تبديل شده است.
جنبش كنترل كارگري در آرژانتين به جنبش "احيا كارخانه ها" و در انگليسي
به جنبش "اشغال كارخانه ها" و يا "كنترل كارگري" هم معروف است. در اين
نوشته بنابه موقعيت كارخانه و وضعيت مناسب از هر سه اصطلاح استفاده
كردهام. جنبش كنترل كارگري كه اشاره كردم به آن احيا كارخانه هم اطلاق
ميشود، نبايد خواننده را به اين اشتباه بياندازد كه گويا فقط كارخانه
ها هستند كه به اشغال كارگران در آمدهاند؛ اين پديده و اين نوع مبارزه
كارگران محدود به كارخانه به معناي كلاسيك آن نمانده است. از تقريبا
٢٠٠ محل كاري كه در اين مدت به كنترل كارگران در آمدهاند، هر نوع
كارگاه و كارخانه و محيط كاري را ميشود پيدا كرد. براي مثال هتل،
كشتارگاه، كارخانه تراكتور سازي، شيشه سازي، كشتي سازي، كاشي سازي
(سراميك)، نساجي، بيمارستان، درمانگاه، معدن، كارگاه بستني سازي، چاپ،
نانوائي، شيريني پزي و غيرو در ميان كارخانه هاي به اشغال در آمده پيدا
ميشوند. هر جا كه لازم بوده به جاي "اشغال محيط كار" و "احيا محيط
كار"، از اصطلاح "اشغال كارخانه" و "احيا كارخانه" استفاده كردهام. به
اين دليل ساده كه جنبش كنترل كارگري و اشغال كارخانه پديده شناخته
شدهاي است و مختص آرژانتين هم نيست.
جنبش كنترل كارگري پديده جاافتادهاي در آرژانتين است، اما نميتوان اين
پديده را توضيح داد و به جوانب مختلف آن پرداخت مگر اينكه به وضعيت
اقتصادي و سياسي آرژانتين كه به سر بر آوردن اين جنبش و پديده منجر شد،
نگاهي هرچند گذرا بيندازيم. موقع مطالعه بر سر جنبش كنترل كارگري در
آرژانتين با اين مسئله روبرو بودم كه براي نوشتن بر سر اين موضوع
خواننده حتما بايد با زمينه هائي كه به بروز اين جنبش منتهي شد آشنا
باشد. به هيچوجه نميتوانستم يكراست به سراغ اشغال كارخانه بروم. و درست
زماني كه شروع به نوشتن اين مطلب كردم، فيلم "تصاحب" (The Take) كه ما
در "كارگر كمونيست" شماره ٨ درباره آن نوشته بوديم، را تماشا كردم.
موضوع اصلي اين فيلم نيز كه كنترل كارخانه ها ميباشد، نتوانسته يكراست
سراغ اين موضوع برود بلكه آن هم به پيش زمينه هائي كه به بروز اين جنبش
منتهي شد، اشاره ميكند.
جنبش چپ آرژانتين همانند همه كشورهاي آمريكاي لاتين فراز و نشيبهائي
داشته است. آنچه كه مشخصه اين كشورها بوده است، كودتا و حكومت ژنرالها
و خونتاهاي نظامي، جنبش زنده چپ و كارگري و جنبش چريكي بوده است. جنبش
چريكي در توضيح پديده كنترل كارخانه ها به ما كمكي نميكند؛ در نتيجه
از آن ميگذريم. اما به حكومت ژنرالها، سركوب توسط ارتش و كودتا، جنبش
بسيار عظيم بيكاران، نقش آنچه كه به نئوليبراليسم شناخته شده است و
غيره هرچند گذرا، نظري خواهيم افكند.
اصطلاح رايج دوره تاچريسم، "آلترناتيو ديگري نيست!" در دوره كارلوس منم
(Carlos Menem) در آرژانتين نيز مد شده بود. اين شعار يکي از شعارهاي
هميشگي بورژوازي در برابر طبقه کارگري است که از وضع موجود ابراز
نارضايتي ميکند. اين شعار در بهترين حالت يک آرزو و در بدترين حالتش هم
يک دروغ عمد است. كارگران نشان دادند كه آلترناتيو ديگري نيز وجود
دارد.
"جنگ كثيف"
با اوجگيري جنبش چپ در آمريكاي لاتين، آرژانتين نيز شاهد سر بر آوردن
نه تنها جنبش چپ تودهاي بود، بلكه گروه هاي چريكي همانند بسياري از
كشورهاي ديگر آمريكاي لاتين در محلات فقيرنشين اين كشور نيز سر
برآوردند. اما بسياري از ناظران و صاحب نظران بر اين عقيدهاند كه گروه
هاي كوچك چريكي طرفدار چه گوارا، خوان دومينگو پرون (Juan Domingo
Peron) و زنش اويتا پرون (Evita) در دهه هفتاد ميلادي كه در محلات
حاشيه شهرهاي بزرگ آرژانتين، و بخصوص در بين كساني كه از زمين كنده شده
و به حاشيه شهرها پناه آورده بودند، هيچگاه نه جدي بودند و نه خطري
براي دولت و ارتش آرژانتين به حساب ميآمدند. اما ارتش اينها را
بهانهاي قرار داد تا با آن، به قول خودش "جنگ عليه ترور" كه در جامعه
"جنگ كثيف" عنوان گرفته را سازمان دهد.
از ۲۴ مارس ۱۹۷۶ تا ۱۰ دسامبر ۱۹۸۳ آرژانتين شاهد يکي از مخوفترين
ديکتاتوريهاي نظامي جهان بود. در اين دوره دولتهاي نظامي به بهانه "جنگ
عليه ترور" بيش از ٣٥ هزار نفر را به قتل رساندند. با سازمان دادن جوخه
هاي شكنجه و مرگ، شبانه مخالفين خود را -كه اكثرا از فعالين چپ جنبش
كارگري، دانشجويان و روشنفكران بودند- از خانه هايشان ميربودند و بعد
از شكنجه هاي مخوف، جنازه هاي نيمه مردهشان را با هليكوپتر و هواپيما
به رودخانه گل آلود ريو دلا پلاتا (Rio de la Plata) پرتاب ميكردند.
يك جو كاتوليكي انگيزاسيوني و بنيادگرائي اقتصاد بازار آزاد بر
آرژانتين حاكم شد. دزديها و اخاذي اين دوره زبانزد همه است. حتي كودكان
ربوده شدگان را نيز ميدزديدند. سنت "جنگ كثيف" و ترور، جامعه
آرژانتين را براي سالهاي متمادي تا قبل از شورشهاي سال ٢٠٠١ همانند
روحي كه دائم در آمد و شد است، مثل خوره ميخورد. وقتي كه هر تماس و
آشنائي با يك چپياي مارك چپ بودن ميخورد. وقتي كه امنترين كار عقب
نشيني به كنج خانه ها بود. وقتي همسايه ها پرده ها را ميكشيدند و درها
را به روي كساني كه از دست ربايندگان به آنها پناه ميبردند، ميبستند.
وقتي كه همسايه ها صداي راديوهايشان را بلند ميكردند كه فرياد و ناله
همسايه را نشنوند. همه جا مردم عادت داده شدند كه با قانون ترور زندگي
كنند: "دخالت نكن!" آري در زير سايه اين جنگ كثيف، دستمزدها با قنداق
تفنگها پائين نگه داشته شدند؛ و قيمتها با لوله تفنگها بالا برده شدند.
تجمعات –هر تجمعي جز استاديومهاي فوتبال- غيرقانوني اعلام گرديدند؛ و
ساعات كار همراه با رشد بيكاري، كش پيدا كردند.
اما در شكار فعالين چپ جامعه اين تنها جوخه هاي اعدام و شكنجه نبودند
كه به كشت و كشتار چپها مشغول بودند. هر شركتي كه در چپاول زحمتكشان
بهرهاي ميبرد دست دولت و خونتهايش را ميگرفت. شكايتهائي از كمپاني
ماشين سازي فورد شده است كه در دهه ٧٠ براي همكاري با ارتش در درون يكي
از كارخانه هايش براي ارتش اتاق بازجوئي براي دستگيري و شكنجه كارگران
چپ ايجاد كرده بود. از كمپاني بنز نيز هم در آلمان و هم در آرژانتين
شكايت شده است كه در دهه ٧٠ نام و آدرس ١٦ نفر از كارگران چپ را به
ارتش داده كه هر ١٦ نفر از آنها بعدها ربوده شدند و از سرنوشت ١٤
نفرشان هرگز خبري نشده است.
رشوه هاي كلان بانكداران و سرمايهداران به قانونگذاران براي تصويب
قوانين مطلوب كه با سلطه خونتاهاي نظامي آغاز شد، هنوز هم در ابعادي
وسيع در آرژانتين قابل مشاهده است.
بعد از "جنگ كثيف"، قبل از "آرهنتيناسو"
شورشهاي ۲۰ و ۲۱ دسامبر سال ۲۰۰۱ و روزهاي بعد از آن که خود را با غارت
سوپر ماركتها و اعتراضات ميليوني خياباني به نمايش گذاشت، در واقع گسست
كاملي بود با دوره جنگ كثيف. اين احساس در بسياري بوجود آمد كه نه تنها
اين گسستي با روحيه دوران جنگ كثيف است، بلكه گسستي با قوانين موجود در
حال غليان است. اين شورشها و اعتراضات كه در آرژانتين به آرهنتيناسو
(Argentinazo) معروف است، سنت شكني كرد. سنت "جنگ كثيف" بايد شكسته
ميشد. هرگز هيچ دولتي قادر نخواهد بود شكمهاي گرسنه را با لوله و
قنداق تفنگ براي مدتي طولاني خاموش نگه دارد. نسل جديدي كه جنگش را با
دولت كودتاها آغاز نكرده و شكست نخورده بود پا به ميدان ميگذاشت. جو
تروريستي حكومت خونتا هاي نظامي داشت شكسته ميشد و زندانيان زيادي آزاد
شدند. در ميان زندانيان سياسي تعداد كثيري از اعضا و رهبران احزاب چپ و
راست طرفدار خوان پرون هم به چشم ميخوردند.
مطالعه درباره سياست آرژانتين گاها آدمي را متعجب ميكند. در بين
طرفداران پرون كساني چون كارلوس منم پيدا ميشوند كه او را مارگارت تاچر
آرژانتين ميخوانند. و كساني چون اويتا پرون پيدا ميشوند كه هزينه هاي
بسيار زيادي براي پروژه هاي اجتماعي به حاشيه نشينان شهرها اختصاص داد
و از شخصيتهاي محبوب تودهاي آرژانتين ميباشد. نستر كيرچنر (Néster
Kirchner) رئيس جمهور فعلي آرژانتين نيز كه فيدل كاسترو، لولا د سيلوا
(رئيس جمهور چپ برزيل) و هوگو چاوز (رئيس جمهور ضدامپرياليست و چپ
ونزوئلا) هم به تشريفات رياست جمهوريش دعوت شده بودند و با شعارهاي
رفرميستي و پوپوليستي انتخاب شد، نيز از حزب پرونيستهاي چپ است.(١)
كارلوس منم كه قبل از دستگيرياش در سال ١٩٧٦ فرماندار يكي از استانهاي
آرژانتين بود، بعد از آزادياش در سال ١٩٨٣ بار ديگر به فرمانداري همان
استان انتخاب شد. در سال ٨٩ با شعار بالا بردن دستمزدها و سطح معيشت
كارگران به رياست جمهوري برگزيده شد. دوره رياست جمهوري خود را با
خصوصيسازيهاي وسيعي و يا آنچه كه به نئوليبراليسم(٢) معروف است، آغاز
کرد. الگوي نئوليبرالي كه توسط كارلوس منم با شور و حرارت به مرحله
اجرا در آمده بود، هر سال هزارن نفر بيكار به خيل عظيم بيكاران
ميافزود. تقريبا تمامي دارائيهاي دولتي را خصوصي کرد. در مدت ده سال
رياست جمهوريش (۱۹۸۹ تا ۱۹۹۹) توليد ناخالص ملي (GDP) بر اثر فروش
دارائيهاي دولتي به سرمايهداران خصوصي دو برابر شد. آمار بيکاري نيز
بر اثر خصوصي سازيها همچنان در حال افزايش بود. با اين حال وامها به
دولت ايشان همچنان سرازير ميشد. (از آغاز سالهاي ۱۹۷۰، ميزان وامهاي
خارجي آرژانتين از ٧.٦ ميليارد دلار به ۱۳۲ ميليارد رسيده؛ كه برخي آن
را ۱۵۵ ميليارد دلار نيز تخمين ميزنند.) نه تنها اين شرکتهاي تازه
خصوصي شده به قيمت بسيار نازل در اختيار سرمايهداران خصوصي قرار
گرفتند، بلکه سوبسيدهاي هنگفتي نيز در اختيار آنها قرار ميگرفت.
طرفداران اقتصاد نئوليبرالي به خصوصي سازيهاي كارلوس منم جراحي لازمه
كشور اما بدون ماده بيهوشي ميگويند، و فعالين چپ به كشت و كشتار دوره
"جنگ كثيف"، آمادهسازي مريض براي جراحي ميگويند.
مطالعه در باره كارلوس منم و "جراحي"هاي او از اين جهت ضروري است كه
يكي از جالبترين پديده هاي امروزي جنبش كارگري آرژانتين، جنبش بيكاران،
حاصل بيكارسازيهاي وسيع كارلوس منم است. و ديگر اينكه ربط مستقيمي به
ورشكستگي كارخانجاتي دارد كه بعدها توسط كارگران به اشغال در آمدند. از
يك طرف صدها هزار نفر از کارگران در عرض مدت كوتاهي به خيل بيكاران
پيوستند و از طرف ديگر ميلياردها دلار از بانك جهاني و صندوق بين
المللي پول وام دريافت شد تا به صاحبان تازه كارخانجات خصوصي شده
واگذار شود كه خيلي از آنها قادر نشدند بعدها از زير بار بهره اين
وامها كمر راست كنند و بسياري ورشكسته شدند.
|