|
محمود صالحى فرزند محمد متولد ١٣٤١ ساکن سقز از بنيان گذاران اصلى و دبير قبلى سنديکاى کارگران خباز و عضو هيئت مديره فعلى شرکت تعاونى مصرف کارگران خباز،و يکى از رهبران کارگران خباز است و داراى دو فرزند ١٤ و ١٢ ساله با نام هاى سامرند و سيامند مى باشد. تاحال نزديک به شش سال از عمر خود را در زندانهاى جمورى اسلامى بسر برده است. محمود صالحى در تاريخ ٢٥ بهمن ماه ١٣٧٨ همراه چهار نفر ديگر از اعضاى سنديکا و عضو هيئت مديره سنديکاى خبازان سقز «محمد عبدى پور، سيد جلال حسينى، محمد محمدى و ابراهيم کريمى» به خاطر مبارزات سنديکايى و دفاع از حقوق کارگران خباز وديگر کارگران به مدت ٦٥ روز در سلول هاى اطلاعات سقز زندانى شد، هدف جمهورى اسلامى از زندانى کردن ما ايجاد رکود و وقفه در مبارزات کارگران خباز و زهر چشم گرفتن از کارگران ديگر وجا پا باز کردن براى خانه کارگر و بسيج کارگرى بود، که اکثريت کارگران مخالف حضور خانه کارگر وبسيج در سنديکا بودند. اما جمهورى اسلامى با کمپين غيرمنتظره و بين المللى حزب کمونيست کارگرى که تا آن موقع بى سابقه بود روبرو شد. حمايت گسترده و افشاگرى هاى اين حزب باعث شد که جمهورى اسلامى در سطح داخل و خارج کشور با مشکلات جدى رو برو شود تا جايى که رئيس دادسراى انقلاب (گودينى) به محمود فشار آورد تا توبه نامه بنويسد و جهت آزاديش خواستار عفو شود. اما محمود به اين خواست رژيم تن درنداد. محمود تا آن موقع که دبير سنديکاى خبازان بود اداره کار و کارفرمايان به سمت دبيرى او معترض بودند. انها از زندانى بودن محمود استفاده کرده و با زور، فشار و فريب، کارگران را وادار به برگذارى مجمع عمومى کردند و شخص ديگرى را به جاى او به سمت دبيرى سنديکا منصوب کردند. محمود در تاريخ ٢٥ فروردين ١٣٧٩ همراه ديگر دستگير شدگان به قيد ضمانت ٦ ميليون تومانى ازاد شد و در تاريخ ٢٨ اوت ٢٠٠٠ دوباره دادگاهى و به ١٠ ماه زندان محکوم شد و براى بار دوم به زندان رفت. او در زندان به علت شرايط بد زندان و شکنجه هاى جسمى ماموران اطلاعات دچار خونريزى کليه و شکستگى استخوان انگشت پا شد که در تمام مدت زندانى بودنش از درد شديد کليه رنج مى برد و اين در حالى بود که محمود قبلا يکى از کليه هايش را در زندان از دست داده بود. بى توجهى جمهورى اسلامى به شرايط بد جسمى محمود باعث اعتراضات گسترده عمومى به خصوص کارگران شد تا جايى که روز هفتم ابان ماه نمايندگان کارگران خباز مجمع عمومى را تشکيل و طى طومار اعتراضى که به امضا ١٨٠ نفر از کارگران رسيده بود خواهان مداوا و ازادى فورى وى شدند. به دنبال ان، روز پنجشنبه ١٢ ابان ماه، ما جمعى از کارگران جلو در فرماندارى سقز تجمع کرديم و ١٣ نفر از ما که يکى از انها من بودم به نمايندگى بقيه طومار اعتراضى مردم را به فرماندار و رئيس دادسراى انقلاب تحويل داده و رونوشت ان را براى رياست جمهورى و مجلس فرستاديم. در تاريخ ١١ اذر ماه طومارى اعتراضى را که شامل ٨٧٠ امضا بود از کارگران خباز و کارگران کوره پزخانه هاى آجرپزى سنخ، شبستر، صوفيان، کارگران بيکار و کارگران ساختمانى که خواهان ازادى محمود صالحى و مداواى او شده بودند با کمک دوستان ديگر جمع آورى کرده و براى مسئولان رژيم فرستاديم. من رو نوشت ان را براى حزب کمونيست کارگرى فاکس کردم. به شدت به جمهورى اسلامى فشار اورده بوديم، مسئولان ديوانه شده بودند و نمى دانستند که اخبار چگونه به دست حزب مى رسد خانواده ى محمود را تهديد مى کردند ولى بى فايده بود چون انها و حتى خود محمود از همه چيز بى اطلاع بودند. البته من هر روز به دادگاه مى رفتم و هر روز به غير از روزهاى تعطيل چند نفر از زندانيان عادى را براى بازجويى به دادگاه مى اوردند و من از اين موقعيت استفاده کرده و اخبار شب گذشته زندان را جويا شده دريافت مى کردم. و يا هر موقع که مى خواستند محمود را به دادگاه و يا نزد پزشک ببرند ما حداقل ٤ ساعت قبل از اعزامش مطلع مى شديم، چون رشوه خوارى کار هر روزه ماموران جمهورى اسلامى است، ما هميشه چند نفر بوديم فورا کارگران دوستان و اشنايان را خبر مى کرديم و انها هم در دادگاه، بيمارستان، مطب دکتر حاضر مى شدند و اين باعث تعجب انها شده بود حتى به ماموران خود اعتماد نداشتند، چند نفر از زندانيان و حتى يکى دو نفر از ماموران زندان اطلاعات لازم را به ما مى رساندند. مدتى محمود در سلول انفرادى زندان عمومى بود تماس گرفتن با او براى همه ممنوع بود به غير از کسى که مسئول تحويل غذايش بود، ولى روز دوم موفق شديم کسى را پيدا کنيم که خبرها را به ما برساند. فشار حزب کمونيست کارگرى در خارج کشور و هواداران اين حزب و ديگر مردم ازاديخواه در داخل و همچنين حمايت گسترده اتحاديه ها و سنديکاهاى کارگرى در سطح جهان از کمپين حزب در دفاع از محمود صالحى و سنديکاى کارگران موجب شد که جمهورى اسلامى در تاريخ ١٦ نوامبر و در تاريخ سوم اذر ماه او را جهت مداوا نزد پزشک ببرد. در همين وقت بود که يکى از زندانيان با نام عبدالله فولادى به خاطر بى توجهى مسئولان زندان به وضعيت جسميش در زندان سقز درگذشت. ولى جمهورى اسلامى مجبور شد محمود را در تاريخ ٢ دسامبر به علت خونريزى کليه اش به بيمارستان سنندج انتقال دهد. مسئولان زندان جمهورى اسلامى در سنندج با انتقال محمود به بند معتادين به خيال خام خود مى خواستند روحيه او را در هم بشکند و باعث جلوگيرى از رسيدن خبر جسمى و روحى او به بيرون از زندان شوند. ولى همان زندانيان که خود قربانيان نظام جمهورى اسلامى بودند از کمپين دفاع از محمود حمايت کرده و هر روزه اخبار محمود و اوضاع زندان را به اعضاى حزب در داخل و در واقع به حزب رساندند. يکى از کسانى که در اين زمينه کمک کرد، شخصى بود از اهالى سليمانيه عراق که در زندان سنندج زندانى بود به نام (سه روه ر) که حالا در انگليس پناهنده است اين دوست کمک زيادى کرد و اخبار زيادى را به ما و رفقاى سنندج رساند. سپس محمود را به زندان سقز بازگرداندند، يکى از دوستان در ديواندره محمود را همراه ماموران در داخل ماشين ديده بود و اين خبر را به ما رساند، به محض اطلاع رفقا و کارگران را خبر کردم و خودمان پيشاپيش به استقبالش رفتيم و او را گلباران نموده و استقبال گرمى از او به عمل آورديم. جمع زيادى از کارگران و مردم به ديدارش آمدند. حمايت از سنديکاى خبازان و محمود شيوه اى از مبارزه و ضديت با جمهورى اسلامى بود. هر جمعى که مى خواست به شيوه اى به جمهورى اسلامى اعتراض کند، از کارگران، سنديکا و محمود حمايت مى کرد! جمعى از زندانيان سياسى، خانواده جان باختگان راه آزادى و سوسياليسم، کارگران بيکار و شاغل همه و همه سعى شان اين بود به نحوى کارى را انجام دهند. محمود در تاريخ ٢٩ فروردين ٨٠ ازاد شد مراسم گسترده و باشکوهى سازماندهى شد، هزاران نفر از کارگران و مردم ازاديخواه در سقز و ديگر شهرها به ديدارش امدند، مردم سه روز به جشن و شادى پرداختند. مراسم ازادى محمود به تنهايى احتياج به نوشتن چند صفحه خاطره دارد، چند بار ماموران رژيم تهديد کردند که مراسم بايد تعطيل شود ولى کسى به حرف انها اهميتى نمى داد، ترس مردم ريخته بود. سر و کله فرصت طلبان و نان به نرخ روزخوران هم پيدا شد. خانه کارگر، اعضاى شوراى اسلامى شهر، اشخاصى که تا محمود در زندان بود حتى از دور هم به سنديکاى خبازان نگاه نمى کردند. فرصت طلبان سياسى هم طلبکار شدند. هر چند کلاهشان پس معرکه بود، اشخاصى بودند که از پيوستن به اعتراض ترس داشتند و به خاطر لاپوشانى ترسشان، بدون اينکه خود بخواهند به جبهه مخالف مى پيوستند، «نمى شودهايشان، جمع آورى امضا بى فايده است، دولت جواب نمى دهد و... » همانکه کارها تمام مى شد ومحمودازاد گرديد از مدعيان بودند، فرصت طلبانى نان به نرخ روزخور ولى ما کار خود را انجام مى داديم. از هر امکانى استفاده مى کرديم حتى به مراسم عروسى و خاکسپارى مى رفتيم و به جمع اورى امضا مشغول مى شديم. به کارگاه ها و مراکز کارگرى مى رفتيم صدها امضا جمع اورى شد.مجددا محمود و چند نفر ديگر از رهبران کارگرى در سقز دستگير شده اند، دوباره کارها بايد تکرار شود کسانى هم با قيافه حق به جانب و اداى «سياسى کار!» در اوردن با کارها مخالفت خواهند کرد نبايد به اين ادمها اهميت داد انها ديگر در حاشيه جامعه قرار دارند، مردگانى هستند که اداى زنده ها را در مى اورند، بگذاريد مانند مسلمين در انتظار ظهور مهدى موعود به سر برند مگر نه اينست که جمهورى اسلامى با دستگيرى کارگران شهر هاى مختلف درمراسم اول مه امسال ثابت کرده است که کارگران مرز ندارند. هر چند به هيچ وجهه خوب نيست در جمعهاى چند نفر خود و دور از چشم مردم به به سفرهاى خيالى خود بروند، و به بازگوى خاطرات گذشته مشغول شوند.
هدف من از بازگويى اين خاطرات در اين موقع به همين مناسبت است، اميدوارم تجربه اى باشد براى کمپينى قدرتمند و گسترده براى ازادى سريع رهبران دستگير شده در ١ مه سقز.
زندانى سياسى بدست شما مردم ازاد بايدگردد!
مرگ بر جمهورى اسلامى!!
زنده باد انقلاب کارگرى شعار مردم وجوانان سقز!
زنده باد حزب کمونيست کارگرى!
محمد محمدى عضو سابق سنديکاى خبازان سقز
|