|
دستگيرى ٧ نفر از کارگران و شرکت کنندگان در مراسم ماه مه سقز، دوستان عزيزى چون محمود صالحى، برهان ديوانگرد، سيد جلال حسينى ، محمد عبدى پور، هادى تنومند، اسماعيل خودکام و محسن حکيمى کمپين و تلاش و مبارزه جدى را براى آزادى آنها به دنبال آورده است. اين بار هم بايد آستينها را بالا بزنيم و با تمام توان جمهورى اسلامى را تحت فشار بگذاريم، تا اين انسانهاى شريف را از زندان رها کنيم. هنوز خاطره کمپين مبارزاتى وسيعى که ٤ سال قبل براى آزادى محمود صالحى که اکنون هم دوباره جزو دستگير شدگان است، در خاطره ها زنده است، که اين کمپين را شروع ميکنيم. در کمپين آن دوره حضور روزمره داشتم و درسها و تجارب فراوان به ياد دارم. ميخواهم با بازگويى کارهايى که آن دوران کرديم، به سهم خود تجارب آن دوره را در اختيار کسان بيشترى که امروز درگيرند، قرار دهم. کمپين آن دوره که اساسا و تنها توسط حزب کمونيست کارگرى راه افتاد، انصافا رويدادى تازه و مهم براى ما کارگران در کردستان بود. آن کمپين فشار جدى را اعمال کرد و شخص محمود صالحى را به شخصيتى شناخته شده، نه تنها در ايران بلکه در ميان کارگران در جهان تبديل کرد. بگذار از همين جا شروع کنم.
اکنون ديگر خيليها محمود صالحى را ميشناسند و من از همه بيشتر. محمود صالحى فرزند محمد متولد ١٣٤١ ساکن سقز از بنيان گذاران اصلى و دبير قبلى سنديکاى کارگران خباز و عضو هيئت مديره فعلى شرکت تعاونى مصرف کارگران خباز و يکى از رهبران کارگران خباز است. نجيبه صالح زاده همسر محمود زنى آزاديخواه و همواره يار و ياور او بوده است. محمود داراى دو فرزند ١٤ و ١٢ ساله با نام هاى سامرند و سيامند مى باشد. محمود تاحال نزديک به شش سال از عمر خود را در زندانهاى جمورى اسلامى بسر برده است.
محمود صالحى در تاريخ ٢٥ بهمن ماه ١٣٧٨ همراه چهار نفر ديگر از اعضاى سنديکا و عضو هيئت مديره سنديکاى خبازان سقز «محمد عبدى پور، سيد جلال حسينى، ابراهيم کريمى و خود من» به خاطر مبارزات سنديکايى و دفاع از حقوق کارگران خباز و ديگر کارگران به مدت ٦٥ روز در سلول هاى اطلاعات سقز زندانى شديم. هدف دولت از زندانى کردن ما ايجاد رکود و وقفه در مبارزات کارگران خباز و زهر چشم گرفتن از کارگران ديگر و جا پا باز کردن براى خانه کارگر و بسيج کارگرى بود. ما بهمراه اکثريت کارگران مخالف حضور خانه کارگر وبسيج در سنديکا بوديم.
رئيس دادسراى انقلاب به نام (گودينى) به محمود فشار آورد تا توبه نامه بنويسد و جهت آزاديش خواستار عفو شود. اما محمود به اين خواست رژيم تن درنداد. محمود تا آن موقع که دبير سنديکاى خبازان بود اداره کار و کارفرمايان به سمت دبيرى او معترض بودند. آنها از زندانى بودن محمود استفاده کرده و با زور، فشار و فريب، کارگران را جمع کردند و شخص ديگرى را به جاى او به سمت دبيرى سنديکا منصوب کردند. ما در تاريخ ٢٥ فروردين ١٣٧٩ با سپردن ضمانت ٦ ميليون تومانى ازادشديم .محمود صالحى در تاريخ ٢٨ اوت ٢٠٠٠ دوباره دادگاهى و به ١٠ ماه زندان محکوم شد و براى بار دوم به زندان رفت. او در زندان به علت شرايط بد زندان و شکنجه هاى جسمى ماموران اطلاعات دچار خونريزى کليه و شکستگى استخوان انگشت پا شد که در تمام مدت زندانى بودنش از درد شديد کليه رنج مى برد و اين در حالى بود که او قبلا يکى از کليه هايش را در زندان از دست داده بود. بى توجهى جمهورى اسلامى به شرايط بد جسمى محمود باعث اعتراضات گسترده عمومى به خصوص کارگران شد تا جايى که روز هفتم ابان ماه نمايندگان کارگران خباز مجمع عمومى را تشکيل و طى طومار اعتراضى که به امضا ١٨٠ نفر از کارگران رسيده بود خواهان مداوا و ازادى فورى وى شدند. به دنبال ان، روز پنجشنبه ١٢ ابان ماه، ما جمعى از کارگران جلو درب فرماندارى سقز تجمع کرديم و من بهمراه ١٢ نفر ديگر از کارگران به نمايندگى بقيه طومار اعتراضى مردم را به فرماندار و رئيس دادسراى انقلاب تحويل داده و رونوشت ان را براى رياست جمهورى و مجلس فرستاديم. در تاريخ ١١ اذر ماه طومارى اعتراضى را که شامل ٨٧٠ امضا بود از کارگران خباز و کارگران کوره پزخانه هاى آجرپزى سنخ، شبستر، صوفيان، کارگران بيکار و کارگران ساختمانى که خواهان ازادى محمود صالحى و مداواى او شده بودند با کمک دوستان ديگر جمع آورى کرده و براى مسئولان دولتى فرستاديم.
ما از هر امکانى استفاده کرديم. حتى به مراسم عروسى و خاکسپارى مى رفتيم و به جمع اورى امضا مشغول مى شديم. به کارگاه ها و مراکز کارگرى مى رفتيم صدها امضا جمع اورى شد.
نسخه هاى اين طومارهاى اعتراضى به همه جا رفته بود. فشار زيادى به دولت آءمده بود. حزب کمونيست کارگرى براى آزادى محمود صالحى و اعتراض به وضعيت نا مساعد وى در زندان کمپين وسيعى را سروع کرده بود، ما از طريق راديوى حزب در جريان اين کمپين بوديم و اميد مى گرفتيم. ما از زندانيانى که هر روز به غير از روزهاى تعطيل به دادگاه آورده ميشدند اخبار شب گذشته زندان را جويا ميشديم. براى اين کار من هر روز به دادگاه ميرفتم. همچنين ما از اين طريق و توسط تعدادى از ماموران زندان از وضعيت محمود مطلع ميشديم و زمان انتقال او به بيمارستان و يا دادگاه را به ما خبر ميدادند و ما بهمراه خانواده و دوستان و کارگران در آنجاها اجتماع ميکرديم.
مدتى محمود را به سلول انفرادى زندان بردند و تماس با او ممنوع شد و بجز کسى که مسئول تحويل غذايش بود، کسى حق ديدارش را نداشت. با وجود اين خبرها کماکان به ما ميرسيد.
تلاش مردم ازاديخواه در کردستان و ايران و همچنين حمايت گسترده اتحاديه ها و سنديکاهاى کارگرى در سطح جهان از کمپينى که در سطح بين المللى (توسط حزب کمونيست کارگرى ايران) براى آزادى محمود صالحى راه افتاده بود، موجب شد که مسوولان دولتى او را جهت مداوا نزد پزشک بفرستند. در همين زمان بود که يکى از زندانيان با نام عبدالله فولادى به خاطر بى توجهى مسئولان زندان به وضعيت جسميش در زندان سقز درگذشت. تحت همين فشارها محمود صالحى در تاريخ ٢ دسامبر ٢٠٠٠ به علت خونريزى کليه اش به بيمارستان سنندج انتقال يافت. مسئولان زندان در سنندج محمود را به بند معتادين انتقال دادند و ميخواستند روحيه او را در هم بشکنند و باعث جلوگيرى از رسيدن خبر جسمى و روحى او به بيرون از زندان شوند. ولى همان زندانيان که خود قربانيان نظام ناعادلانه هستند از محمود حمايت کرده و هر روزه اخبار او و اوضاع زندان را به خارج از زندان ميرساندند.. سپس محمود را به زندان سقز بازگرداندند. ما فورى مطلع شديم و دوستان و کارگران و مردم را خبر کرديم و به استقبالش رفتيم. او را گلباران نموده و جمع بيشترى از کارگران و مردم به ديدارش آمدند. حمايت از سنديکاى خبازان و محمود صالحى خود نوعى اعتراض به وضع موجود بود. از خانواده زندانيان سياسى و اعدام شدگان تا کارگران بيکار و شاغل، معلمان، جوانان، همه و همعه سعى ميکردند کارى انجام دهند. در نتيجه اين تلاشها در خارج و داخل سرانجام محمود در تاريخ ٢٩ فروردين ٨٠ ازاد شد. هزاران نفر از کارگران و مردم سقز و ديگر شهرها به ديدارش آمدند، مردم سه روز به جشن و شادى پرداختند. مراسم ازادى محمود به تنهايى احتياج به نوشتن چند صفحه دارد. چند بار ماموران دولتى تهديد کردند که مراسم بايد تعطيل شود ولى کسى به حرف انها اهميتى نمى داد. حتى خانه کارگريها، اعضاى شوراى اسلامى شهر و اشخاصى که تا محمود در زندان بود به سنديکاى خبازان روى خوش نشان نميدادند و تلاشهاى ما را بيفايده ميدانستند.، در ميان اين مردم حضور مييافتند.
و حالا مجددا محمود دوباره دستگير شده است. اما اين بار تنها محمود نيست. اين بار مبارزات کارگرى و اول ماه مه کسان ديگرى را هم به جامعه ايران و در سطح بين المللى معرفى کرده است. جهورى اسلامى همين را نمى فهمد. فکر ميکند با فشار ميتواند، جلو رشد مبارزات کارگرى و حق طلبى کارگر را سد کند. اما سخت در اشتباه است. اين بار کارگران سقز و بوکان، علاوه بر محمود صالحى، سيد جلال حسينى، محمد عبدى، برهان ديوانگرد، اسماعيل خودکام، هادى تنومند و .... را در صف مقدم براى احقاق حق خود دارند. اين صف وسيعتر ميشود. اين منطق پيشروى مبارزه اى که جلو ميرود. دوباره کارها بايد تکرار شوند. هدف من از بازگويى اين خاطرات در اين موقع بهمين مناسبت است. اميدوارم تلاشهاى گذشته ما تجربه اى باشد براى کمپين قدرتمند و گسترده براى آزادى کارگران و فعالين دستگير شده اول مه شهر سقز.
باز هم ما درب همه کارخانه ها و کارگاهها و مراکز کارگرى را در کردستان و سراسر ايران ميکوبيم و حمايت ميخواهيم. دست کمک به سوى همه تشکلها و اتحاديه و سنديکاهاى کارگرى و سازمانهاى انساندوست و مدافع حقوق بشر در سطح جهان که دور قبلى ما را کمک کردند و موجب آزادى محمود صالحى شدند، دراز ميکنيم و مجددا تقاضاى کمک داريم.
محمود صالحى، جلال حسينى، برهان ديوانگرد، هادى تنومند، محمد عبدى پور، اسماعيل خودکام و محسن حکيمى، بايد فورا و بدون قيد و شرط آزاد شوند.
درود بر برگذارکنندگان اول مه سقز!
محمد محمدى عضو سابق سنديکاى خبازان سقز ١٩ ارديبهشت (٨ مه ٢٠٠٤)
|