نامه سرگشاده به

سنديکاى کارگران خباز در سنندج، سقز، مريوان و بانه

 اسدگلچينى

دوستان عزيز

اخيرا نامه اى با امضاى سنديکاهاى شما خطاب به حسين کمالى وزير کار دولت جمهورى اسلامى نوشته شده است و رونوشت آن براى رئيس مجلس، اداره کار استان، استاندار و رئيس خانه کارگر در ايران ارسال گرديده.

اين نامه مقدمه اى دارد در مورد وضعيت کارگران و ٢١ خواست و مطالبه را هم تعيين کرده است. در اين نامه تعاريف جديدى هم از فعاليت سنديکاهاى خبازان در اين شهرها داده ميشود.

شما مقدمتا وضع کارگران را توصيف ميکنيد. من هم در ارائه اين تصوير با شما شريکم. شما بدرستى ميگوييد که در چه وضعيتى هستيد، چه زندگى مشقت بارى داريد و آزاد نيستيد تا از حق خود دفاع کنيد و با مشکلات زيادى دست و پنجه نرم ميکنيد. اينها تصوير مشترکى است که همه ما داريم و تلاش شما هم براى خروج از اين وضعيت و مبارزه براى بهبود وضعيت کارگران بويژه در ٣ سال گذشته مايه اميد در ميان کارگران و همه مبارزين راه آزادى و برابرى بوده است. مبارزه براى افزايش دستمزدها، مذاکرات و پيگيرى در مورد حق و حقوق کارگران و بيمه و بهداشت، رسيدگى به وضعيت اخراج شدگان و حقوق آنها و حمله دولت به مسئولين خبازان در سقز و بالاخره دستگيرى و در حبس نگهداشتن محمود صالحى با وضعيت بشدت نگران کننده اى که او داشت و مبارزات شما براى آزادى او همه و همه کارنامه مبارزه و تلاش هاى ارزنده شما محسوب ميشود و همه اين را ميدانند.

اما در نامه اخير شما نکات غلطى وجود دارد، متاسفانه شما به بيان خواستهايى پرداخته ايد که در تناقص آشکار با مبارزه و منافع کارگران است.

در بند ٤ آمده است که: "اکثر کارفرمايان از نيروى کار اتباع بيگانه و يا از افراد کمتر از ١٥ سال تمام و يا محصلين در ايام تعطيلى بدليل دريافت دستمزد کمتر از آنان استفاده مى نمايند."

شما شکايت کرده ايد که اکثر کارفرمايان از نيروى کار "اتباع بيگانه" و ... استفاده ميکنند. وقتى اين درخواست مطرح ميشود جا پاى خانه کارگر و رژيم اسلامى و تبليغات ضد انسانى و ضد کارگرى ديده ميشود که در جامعه از طرف رژيم و خانه کارگرش در جريان است و متاسفانه در نامه شما هم به اين صورت خودنمايى ميکند. "اتباع بيگانه" يعنى کارگران افغانى و عراقى و مهاجر در ايران که با رنج و زحمت دارند لقمه نانى در مياورند و جمهورى اسلامى با دروغ و حقه بازى آنها را عامل بيکارى معرفى ميکند. سئوال من اينست چرا نبايد خواستار اين باشيد که آنها هم بعنوان شهروندان متساوى الحقوق به حساب آيند، چرا از استثمار شديد آنها شکايت نداريد، چرا شما کارگران افغانى و عراقى را بيگانه بحساب مياوريد و آقاى وزير و کارفرماهاى استثمار گر را غير بيگانه؟ براستى کداميک براى کارگران بيگانه اند؟ آيا نبايد اين کارگران اعضا سنديکاهاى شما باشند و شما را ياور و پشتيبان سرسخت خود بدانند و در برابر استثمار شديد و توهينهاى هميشگى مزدوران رژيم و خانه کارگر و کارفرماها به شما مراجعه کنند؟ چه کسانى غير از شما ميتوانند درد و مصيبت و فلاکت و آوارگى کارگران "بيگانه" را درک کنند و آيا براستى آنها جزيى از تن شما نيستند. آيا نبايد در اول ماه مه امسال شما با صداى رسا از اين کارگران دفاع کنيد. آيا بجاى راندن آنها نبايد سخنرانانى از آنها در اول ماه مه داشته باشيد؟ اگر شما اينگونه به کارگران افغانى و عراقى بنگريد و آنها را "بيگانه" ندانيد، آنوقت توانسته ايد سياستهاى کثيف جمهورى اسلامى و خانه کارگر براى بيرون کردن اين کارگران و تحت تعقيب قرار دادنشان را بشدت افشا و طرد کنيد و جايى در ميان شما هم پيدا نکند.

در مورد کار کودکان شما بدرست بر ممنوعيت کار آنها تاکيد داريد اما براى افراد بالاى ١٥ يا ١٦ سال که در ايام تعطيلات مجبور به کار هستند تا براى خود و خانواده شان امرار معاش کنند به همان شيوه اعتراض به وجود کارگران "بيگانه"، شکايت داريد، در صورتى که دفاع شما از آنها و دفاع از افزايش دستمزد آنها نه تنها شما را ضعيف نميکند، بلکه دست شما را براى بستن قرار داد در مورد دستمزدها و همه کارگرانى که چه دائم و چه موقت در خبازيها کار ميکنند باز ميگذارد.

سنديکاهاى خبازان با اتخاذ اين مواضع و مقابله با کارگران "بيگانه" و کار ارزان جوانان در ايام تعطيل خود را بشدت ضعيف خواهد کرد. اتفاقا اين همان اهداف و سياستهايى است که حدود يکسال است که از طرف رژيم و خانه کارگر در سنديکاهاى شما تعقيب شده است.

راستى دوستان عزيز، چگونه است که بياد اخراج کارگران افغانى و کرد و عرب ميفتيد ولى حتى يک کلمه، درباره محمود صالحى دبير سنديکاى خبازان که از طرف رژيم در زندان نگه داشته شده بود نگفتيد و در نامه تان به وزير کار خواستار آزادى او نشديد؟ آيا در ميان ٢١ خواست، خواست آزادى محمود صالحى نميبايست يکى از طبيعى ترين خواستهاى شما باشد؟ چرا فعاليتهاى صميمانه و مبارزه شما براى آزادى محمود صالحى کمرنگ شد تا جايى که نتوانيد در ليست بلند مطالباتتان، خواست آزادى او را قرار دهيد و چنين برداشت شود که براى شما اولويتى ندارد؟ من فشار سيستماتيک خانه کارگر و عواملش را در مدت چند ماه گذشته در نظر دارم اما دفاع از يک کارگر زندانى صرفا دفاع از خود او نيست، دفاع از مبارزه اى است که او بخاطرش در زندان بود و محمود صالحى نماينده شما بود که براى زندگى بهتر کارگران مبارزه ميکرد و به زندان افتاد، رژيم تلاشهاى او را زندانى کرد و کور خواند چون شما و ميليونها کارگر و انسانهاى آزاديخواه ديگر به دفاع از او و مبارزاتش برخاستيد. محمود صالحى و دفاع سرسختانه از او دو مساله مهم کارگران در دوره اخير شد و شما با اين کار داريد از اينها فاصله ميگيريد.

ضمنا، نوشتن نامه به هر مقامى و هر وزارت خانه اى نميتواند غلط باشد و اين کار ميتواند صورت گيرد تا از يکسو فشار شما بر کارفرمايان و دولت آنها و هر اداره اش محفوظ باشد و از سوى ديگر همه بدانند که شما چه خواستها و مطالباتى داريد. منتها چند مسئله بايد روشن باشد، اولا تناسب قواى مقطع ارسال نامه به مقامات را در نظر داشت و از اوضاع و فضاى مبارزاتى آندوره عقب تر نباشد و بى دليل به مقامات رژيم امتياز ندهد. شرايط امروز اجازه داده است خيلى حق به جانب و محق تر با مقامات رژيم صحبت شود، حتى به لحن و نامه بعضى عناصر ناراضى در داخل که حتى جزو خوديهاى رژيم بوده اند نگاه کنيد ، دارند بسيار تندتر از نامه شما با مقامهاى بسيار بالاى اين رژيم صحبت ميکنند و حتى افشاگرى ميکنند . به نظرم به اين لحاظ لحن و ادعاى نامه شما نسبت به تناسب قوايى که به نفع شماست عقب است و زيادى با وزير کار تعارف کرده و بعضا توهم برانگيز است. اين هم بايد واضح باشد که صرفا نبايد به نوشتن نامه اکتفا کرد و ديگر فعاليتهاى سنديکا کمرنگ شود، چون اين سرنوشت سنديکاها را از سرنوشت کارگران و مبارزات آنها بتدريج جدا ميکند.

البته شما چيزى هم راجع به اينکه اگر کمالى به نامه شما و خواستهايتان جواب نداد نميگوييد

شما خطاب به وزير کار مينويسيد: حل مسائل حياتى جامعه کارگر خباز اعلام و خواستار عنايت و رسيدگى عاجل از آن وزير هستيم. اين معلوم است که وزير کار جمهورى اسلامى که خودش اين نظام و رژيم و مناسبات دم و دستگاه استثمار و فريب و سرکوب را سرپا نگاه داشته است، براى شما اقدامى نخواهد کرد. ميخواهيد که او عنايت لازم و رسيدگى عاجل بکند؟ اين دامن زدن به توهمى است که آنها با همه امکانات و توانشان در جامعه روزانه مشغول آن هستند. در ميدان آنها بازى کردن بيهوده است. آنها ميخواهند کارگران براى خود متحد نباشند. اين نوع درخواستها از وزير و رئيس جمهور و... کارگران را از فعاليت براى متحد شدن و متکى شدن به خود در مبارزاتشان دور ميکند.

از سوى ديگر خواستهايى که ارائه شده است معلوم نيست هر کدام آنها چگونه پيگيرى ميشود، آيا واقعا بيان اين خواستها يک موضعگيرى صرف است که کسى نيازى به پيگيرى کردن آنها نخواهد ديد يا يک پلاتفرم براى شروع و ادامه مبارزه براى کسب آنها و تعيين قدمهاى بعدى؟

و بالاخره

فکر ميکنم سنديکاهاى خبازان بطور منظم به تشکيل مجمع عمومى خود بپردازد و در هر جلسه سعى شود همه کارگران در آن شرکت کنند و حرفهايشان را بزنند و تصميم بگيرند که چه کارهايى بکنند و چه کارهايى نکنند. اين امکان ميدهد که همه کارگران در سرنوشت خود بطور فعال دخالت کنند و اين سنديکاهاى شما را بسيار قدرتمند خواهد کرد.

همانطور که گفتم سنديکاى خبازان در چند سال گذشته نشان داده است که ميخواهد و ميتواند براى بهبود وضع کارگران تلاش و مبارزه کند و مورد حمايت ديگر بخشهاى کارگرى و مردم مبارز نيز قرار گيرد. روشهايى که به منافع کارگران و اتحاد آنها و مبارزه مردم لطمه ميزند، را بايد شناخت و کنار گذاشت. نبايد اجازه داد خانه کارگر رژيم در خانه شما لانه کند. دوره آنها و رژيمشان بسر آمده است.

زنده باد اتحاد و تشکل کارگران

٤ ارديبهشت ١٣٨٠ (٢٤آپريل ٢٠٠١)