گزارشى از مبارزات کارگران نفت

پروين شکيبا

کارگران صنعت نفت در کــل طبقه کارگر ايران جاى خاصى داشته و دارند. صنعت نفت، از قديمى ترين صنايع بزرگ در ايران به حساب مى آيد. به اين اعتبار کارگران صنعت نفت يک بخش باتجربه، پيشرو و جاافتاده در ميان کارگران صنعتى ايران بوده اند. بعلاوه صنعت نفت در کــل اقتصاد ايران جايگاهى تعيين کننده دارد. بند ناف دولــت بورژوايى ايران تا حدود زيادى به صنعت نفت وصــل است. از همين رو هر دولــت بورژوايى خود را مجبور ديده و ميبيند، با ترس و هراس خاصى نسبت به کارگران صنعت نفت و پاگيرى اعتراضات کارگرى در اين صنعت رفتار کند. رژيم شاه، در سال ٥٧، خردکننده ترين ضربه را از کارگران نفت دريافت کرد. و امروز که جمهورى اسلامى پس از چند سال جنگ و سرکوب به فکر اداره جامعه و سر و سامان دادن به اقتصاد افتاده است، بيش از هر چيز خود را مجبور ديده است که از يکسو با زارى و التماس و از طرف ديگر خط و نشان کشيدن در برابر کارگران نفت ظاهر شود.

گزارشى که در زير ميخوانيد يک گزارش عمومى است که به مبارزات کارگران نفت از دوره قيام به بعد محدود ميشود. براى سهولت کار، گزارشى از اين مبارزات را به سه دوره تقسيم کرده ايم. اول) اعتصابات نيمه دوم سال ٥٧ که از هر جهت بايد آنرا دوره قدرت نمايى کارگران صنعت نفت ناميد. دوم) مبارزات پس از قيام، که متاسفانه به دلايــل زيادى بايد آنرا دوره سردرگمى و عقب نشينى کارگران صنعت نفت، نسبت به دوره قبل، نام گذاشت و بالاخره سوم) شروع جنگ که دوره اى از پراکندگى و همراه آن خانه خرابى و آوارگى را براى بسيارى از کارگران صنعت نفت به دنبال آورد.

بايد اميدوار بود که اکنون اين دوره پايان ميگيرد. دولــت ناگزير از بازسازى صنايع نفت است. کارگران نفت دوباره مجتمع ميگردند. راه اندازى دوباره و مجتمع شدن دوباره کارگران صنعت نفت بايد زمينه اى باشد که کارگران صنعت نفت نقش پيشرو خود را در صفوف کــل طبقه کارگر ايران بازيابند. در اين راه، يادآورى تجربيات گذشته، قدرت وضعفهاى پيشين بى مناسبت نخواهد بود.

اعتصابات نيمه دوم سال ٥٧

قدرت نمائى بزرگ نفتگران!

آبان سال ٥٧، بر متن خيزش عمومى عــلــيه رژيم ســلــطنت شاهد يکى از عظيم ترين اعتصابات کارگرى ايران بود که در سر تا سر جهان انعکاس يافت: اعتصاب نفتگران که بسيار سريع با نشان دادن قدرت کارگران نفت، شعار "کارگر نفت ما، رهبر سر سخت ما"را بر سر زبانها انداخت.

اعتصابات از آبادان آغاز شد. روز اول آبانماه کارگران پالايشگاه با خواسته هائى چون ٢٥ درصد افزايش دستمزدها، افزايش کمک هزينه تحصيــلــى فرزندان کارکنان نفت و افزايش کمک هزينه مسکن، دست از کار کشيدند. خواست هاى اعلام شده به سرعت عملــى شد و اعتصاب پس از سه روز پايان يافت. روز هفتم آبانماه، بار ديگر اعتصاب آغاز شد. اينبار بر پرچم اعتصاب خواستهائى نقش بسته بود که ناظر بر کسب دمکراسى و گشودن راه پيشروى خيزش عمومى عــلــيه رژيم ســلــطنت بود. اهم خواستهاى اعلام شده اعتصاب ازاين قرار بود: الــغاى حکومت نظامى، آزادى زندانيان سياسى، انحــلال سازمان امنيت، اخراج مستشاران آمريکايى، مبارزه عــلــيه فساد مقامات و کيفر دادن مسئولــين جناياتى که عــلــيه مردم صورت گرفته است.

اين اعتصاب موجى از شور و شوق عمومى را برانگيخت. خونى تازه در رگهاى خيزش عمومى، جارى شده بود. نفتگران به ميدان آمده بودند. همه جا ميتينگها و تظاهرات متعددى بر پا شد. اعتصاب نفتگران آبادان سريعا در تمام صنعت نفت شروع به گسترش کرد. کارگران نفت تبريز، شيراز و تهران يکى پس از ديگرى به فاصــلــه سه روز به اعتصاب پيوستند.

روز ١٠ آبان ماه، ٦٠٠ نفر از کارگران نفت تبريز با تاکيد مجدد بر خواستهائى چون آزادى کــلــيه زندانيان سياسى، لــغــو حکومت نظامى، انحــلال ساواک، لــغــو قراردادهاى تحميــلــى نفت و اعــلام همبستگى و پشتيبانى از کــلــيه خواستهاى کارگران صنعت نفت جنوب دست از کار کشيدند.

در همين روز، در شيراز، ٤٠٠ نفر از نفتگران با اعــلام همبستگى و پشتيبانى ازکــلــيه خواستهاى کارگران نفت جنوب دست به اعتصاب زدند.

در تهران، ١٤٥٠ نفر از کارکنان قسمتهاى پژوهش، پخش، اکتشاف، خط لــولــه، بازرگانى و گاز پالايشگاه نفت به حمايت از کارکنان اعتصابى صنعت نفت جنوب، اعتصاب کردند.

هجوم ارتش

اعتصاب نفتگران آبادان خيلى زود به زورآزمايى با ارتش کشيده شد. روز سيزدهم آبانماه، اجتماع بزرگى با شرکت صدها نفر از کارگران که از نقاط مختلــف آمده بودند در محل در پالايشگاه آبادان برگزار شد. بسيارى از کارگران شب را در پالايشگاه گذراندند. برپائى اين اجتماع به فرمانده نظامى آبادان اطلاع داده شده بود و او قول داده بود که ارتش دخالــتى نخواهد کرد. اما شب هنگام ارتش حملــه حساب شده اى را به پالايشگاه آغاز کرد. به سوى کارگران آتش گشوده شد. تعدادى از کارگران با گلــولــه هاى مزدوران جان باختند. شمار زيادى زخمى شدند. کارگران ناچار از ترک پالايشگاه شدند. اين هجوم وحشيانه ارتش پيگرد وسيعترى را به دنبال آورد. تعدادى از فعالــين اعتصاب به اسم "محرک ها" توسط نيروهاى حکومت نظامى دستگير شدند. از انجام مراسم تدفين کارگران جان باخته جلــوگيرى به عمل آمد. و ارتش در محــلــه هاى کارگرى آبادان مستقر گرديد.

يک هفته پس از اولــين هجوم ارتش، روز بيستم آبانماه، مديريت شرکت نفت اعــلام کرد که با پايان اعتصاب ١٠ درصد به حقوقها و ١٠ درصد به سود ويژه کارگران افزوده خواهد شد. آتش گشودن نيروهاى ارتش به طرف کارگان اعتصابى ادامه يافت. تعداد ديگرى از کارگران اعتصابى در آبادان با گلــوله نظاميان از پا درآمدند.

اما اعتصاب ادامه يافت.

اهواز مرکز بعدى اعتصاب

پس از هجومهاى ارتش به کارگران نفت آبادان، مرکز پر تپش اعتصاب به اهواز انتقال يافت. روز سى ام آبانماه، کارگران صنعت نفت اهواز، با اعلام دوباره خواستهاى اعلام شده در آبادان، يک اعتصاب گسترده را آغاز کردند. در طول اعتصاب کارگران نفت اهواز، هر روز در جلوى ساختمان مرکزى شرکت نفت تجمعاتى بر پا ميشد، اخبار اعتصاب ساير قسمتهاى شرکت نفت در شهرهاى ديگر در ميان کارگران رد و بدل ميشد و سخنرانيهاى پر شور ايراد ميشد. در اين تجمعات پيامهاى همبستگى کارکنان اعتصابى بانکها، مخابرات، دارايى، توانير، صنايع فولاد و همچنين استادان، دانشجويان و غيره خوانده ميشد. با شروع اعتصاب در اهواز کميته اعتصاب نيز تشکيل شده بود. ٦٠ نماينده از قسمتهاى مختــلــف شبکه تولــيد انتخاب شده بودند تا هم خواستهاى قسمت خود را مطرح کنند و هم تصميمات گرفته شده براى ادامه اعتصاب را به قسمتهاى خود منتقــل کنند. همين کميته اعتصاب بود که قطع صدور نفت را طرح ريخت و اجراى آنرا رهبرى کرد.

قطع صدور نفت

قطع جريان نفت، به دلــيــل اينکه استخراج نفت از چاهها تا منتقــل شدن به تصفيه خانه ها و رسيدن به کشتيها و بارگيرى بطور اتوماتيک انجام ميگيرد، کار مشکــلــى است. براى فشار دادن شاسى قطع جريان برق که در اطاقهاى کنترل قرار دارد تا حد اعدام، مجازات تعيين شده بود. کارگران براى انجام اين کار تاکتيک خاصى بکار بردند.

کارگران در سه شيفت کار ميکردند و چون زدن شاسى قطع نفت در هر شيفت بنام کارگرى تمام ميشد که در آن شيفت در اطاق شاسى بوده است، به همين جهت تصميم کارگران بر اين شد که کارگران شيفتهاى دوم و سوم، بر سر کار حاضر نشوند. کارگران شيفت اول بعد از ٢٤ساعت کار هيئت مديره را در جريان گذاشتند که خسته شده اند و کارگران شيفتهاى ديگر هم براى تحويــل گرفتن کار نيامده اند. براى هيئت مديره راهى جز موافقت با فشار دادن شاسى ها و قطع جريان نفت باقى نماند. به اين ترتيب ميزان صدور نفت، از ٦ميليون بشکه در روز، بسرعت کاهش يافت و در اوج اعتصاب به صفر رسيد.

اعتصاب کارگران صنايع نفت خوزستان طى ماههاى آذر، دى و بهمن نيز همچنان ادامه يافت. صندوقهاى اعانه براى کمک به نفتگران اعتصابى ايجاد گرديد. کارگران در اعتراض به صدور نفت به اسرائيــل و آفريقاى جنوبى، تولــيد را به کــلــى قطع کردند و اعــلام کردند که براى مصرف داخــلــى تنها به شرطى تولــيد را به حرکت در خواهند آورد که اولا کــلــيه قواى نظامى از مراکز تولــيد و پالايشگاهها خارج شوند وبه هر گونه ارعاب و تهديد کارکنان پايان داده شود. ثانيا توزيع متعــادل فرآورده هاى نفتى در داخــل کشور تحت کنترل قرار گيرد و از احتکار تولــيدات نفتى توسط ارتش جــلــوگيرى شود.

ارتش در زورآزمائى اش با کارگران نفت به زانو درآمد. صدور نفت تماما قطع شده بود. نفتگران در پيشاپيش خيزش عمومى، بند ناف مالــى و اقتصادى دولــت بورژوايى ايران را پاره کرده بودند. براى رژيم ســلــطنت در راس اين دولت، راهى جز تن دادن به محکوميت باقى نمانده بود.

اپوزيسيون اسلامى،

تلاش براى کنترل اعتصاب

اعتصاب عظيم کارگران نفت در نيمه دوم سال ٥٧، خردکننده ترين و موثرترين ضربه را به رژيم ســلــطنت وارد کرد. اما اين اعتصابات با آشکار کردن قدرت موثر و سرنوشت ساز کارگران نفت، در همان حال سران و رهبران اپوزيسيون اســلامى را نيز به ترس و هراس انداخت. اينان که خود را براى تحويــل گرفتن قدرت از رژيم شاه آماده ميکردند، مهار و کنترل نيروى کارگران نفت را امر خطير خود ميديدند. در اوج اعتصابات نفتگران، خمينى به بازرگان نخست وزير آينده اش براى محدود کردن و کنترل اعتصاب کارگران نفت ماموريت ويژه داد. نيروهاى ضد کارگرى به تقــلا درآمده بودند. روز ٢١ بهمن، درست يک روز قبــل از قيام، بازرگان در اجتماع کارگران و کارکنان صنعت نفت و شرکت مــلــى گاز گفت که با روى کار آمدن دولــت موقت، اعتصاب بايد پايان بگيرد!

قدرت نمائى و ضعف

اعتصابات نيمه دوم سال ٥٧ کارگران نفت، دوره قدرت نمائى اين بخش از طبقه کارگر ايران بود. اما امروز پس از گذشت حدود يکدهه، وقتى به عقب نگاه ميکنيم، ضعفهاى کارگران نفت را در همان اوج قدرت نمائى شان با وضوح تشخيص ميدهيم.

کارگران نفت نيروى موثر، و چه بسا موثرترين نيرو در خيزش عمومى عــلــيه رژيم ســلــطنت بودند. شعار "کارگر نفت ما، رهبر سرسخت ما" که از ميان عموم مردم تکرار ميشد، بيان گوياى اين واقعيت بود. اما اين شعار توسط خود کارگران هم ميتوانست بعنوان حقيقتى بر زبان جارى شود؟ آيا آن کارگر قالــيباف در کرمان و خراسان، آن کارگر کوره خانه در کردستان و تاکستان، خيل عظيم کارگران پروژه اى جنوب، خانواده کارگران بيکار در جنوب شهر تهران، کارگران کارخانه ها در اصفهان، قزوين و تهران، آيا اينها هم وقتى که به منافع مستقل خود، به افق جداگانه خود، به وحدت يابى خود و به متشکل شدن خود فکر ميکردند، ميتوانستند با ايمان و اطمينان بگويند: "کارگر نفت ما، رهبر سرسخت ما"!؟

کارگران نفت، با اعتصاب خود يک ستون فقرات نيرومند در وحدت و در پيشروى خيزش عمومى بودند، اما آيا حرکت و اعتصاب نفتگران توانست عــلاوه بر آن و در همان حال، براى متحد شدن خود توده هاى کارگر، و پيشروى خود طبقه کارگر باشد؟! کارگران نفت با نيرومندى پرچمدار خواستهاى عمومى عــلــيه رژيم ســلــطنت بودند: الــغاى حکومت نظامى و انحــلال ساواک. اما آيا کارگران نفت در همان حال پرچم خواستهاى متحد کننده و وحدت بخش طبقه خود را نيز در دست داشتند؟!

متاسفانه پاسخ به همه اين سئوالات منفى است. کارگران نفت در اوج قدرت نمائى خود، ضعفها را نيز به همراه داشتند. آنان با قدرت و نيرومندى پرچمدار خواستهاى عمومى بودند، اما از خواستهاى کارگرى، از خواستهاى وحدت بخش توده هاى کارگر هيچ نشان روشنى وجود نداشت. براى مثال : تعيين دستمزدها همه سالــه به تصويب نمايندگان منتخب و سراسرى کارگران! پرداخت بيمه بيکارى به همه افراد بيکار کشور! بيمه هاى کامــل درمانى براى خانواده هاى کارگرى در همه مشاغــل و همه اماکن! آزادى غير قابــل تجاوز اعتصاب و تشکــلــهاى کارگرى! اجراى فورى ٤٠ ساعت کار و دو روز تعطيــل در همه رشته ها و همه محيطهاى کار! اين خواستهائى که ميتوانست ميــلــيونها کارگر را با شور و شوق و اميد از چهار گوشه کشور بحرکت درآورد، با نيروى هر لــحظه فزونترى متحدشان کند و کارگر نفت را واقعا به رهبر سرسخت کارگران تبديــل کند، همه غايب مانده بود. اين خواستهائى که برافراشتن پرچم آنها توسط کارگران نفت، توسط کسانى که بند ناف کــل دولــت بورژوايى محکم در دستشان بود، ميتوانست موجب پا گرفتن صدها و هزارها کانون و تشکــل کارگرى در سراسر کشور شود، ضامن تداوم انقــلاب و سير قدرت يابى کارگران شود و تمام تــلاشهاى بعدى اپوزيسيون اســلامى و ضد کارگرى را عقيم بگذارد، در اوج قدرت نمائى کارگران نفت هيچ جاى مهمى نيافته بود. اوج قدرت نمائى کارگران نفت با نمايش ضعف هايى مهم همراه بود. ضعفهائى که ديگر هيچگاه نبايد تکرار شود.

مبارزات کارگران نفت بعد از قيام!

با سرنگون شدن رژيم ســلــطنت، آن قدرت عظيم کارگران نفت نيز يکباره رو به ضعف گذاشت. دوره پس از قيام، براى کارگران نفت در قياس با دوره گذشته دوره سردرگمى و عقب نشينى است. اگر در دوره قبــل، اعتصاب کارگران نفت به صدها اعتصاب و تظاهرات تحرک داده بود، در اين دوره، حتى در درون خود صنعت نفت مبارزات کارگران پيمانى اين صنعت از ديگر بخشها منزوى ماند و جدا افتاد.

رژيم تازه خيلى زود خود را در موقعيتى ديد که بتواند تعرض آشکارى را به دستاوردها و مزاياى بدست آمده در دوره قيام آغاز کند. هجوم دولت براى لــغو تعطيــلــى پنجشنبه ها سرآغاز اين تعرض آشکار بود. بدين ترتيب مبارزات کارگران صنعت نفت در دروره پس از قيام بطور عمده در سه عرصه جريان يافت. دفاع از دستاوردهاى قبلــى که مبارزه بر سر تعطيلــى پنچشنبه ها نقطه اوج آن بود. کشمکش بر سر چگونگى به اجرا درآمدن "تسويه ها" در صنعت نفت که اهميتى ويژه کسب کرده بود. و بالاخره مبارزات کارگران پيمانى که عملا از مبارات ديگر بخش ها منزوى ماند.

مبارزه براى تعطيلى پنجشنبه ها

در بسيارى از بخشهاى صنعت نفت پس از قيام، کارگران ٤٠ ساعت کار و دو روز تعطيــل هفتگى را عمــلا به اجرا درآوردند. دو روز تعطيــل هفتگى براى عمومى کارگران از مهمترين دستاوردهاى کارگران در قيام به حساب ميآمد. جمهورى اســلامى نيز تعرض عــلــنى و آشکار خود را به توده کارگران نفت، با تعرض براى بازپس گيرى همين دستاورد آغاز کرد. بدنبال بخشنامه عمومى دولــت داير بر رسمى نبودن تعطيــلــى پنجشنبه، تعرض عمــلــى براى لــغو تعطيــل پنجشنبه ها در صنعت نفت آغاز شد. اينبار نيز اين کارگران پالايشگاه آبادان بودند که با اعتراض قاطع خود سوت مبارزه و مقاومت عــلــيه تعرض دولــت را به صدا درآوردند که سريعا به ديگر بخشهاى صنعت نفت نيز گسترش يافت.

در تاريخ ٤ مهر ماه، بدنبال بخشنامه دولــت، بخشنامه اى از طرف هيئت رئيسه پالايشگاه و خدمات آبادان مبنى بر لــغو تعطيــلــى پنجشنبه ها صادر گرديد. بــلافاصــلــه، کميته نمايندگان منتخب کارگران پالايشگاه آبادان اطــلاعيه اى صادر و بطور وسيع در مقابــل بخشنامه ضد کارگرى هيئت رئيسه، در پالايشگاه توزيع نمودند. در متن اطــلاعيه آمده بود که: "کميته کارگران پالايشگاه آبادان قاطعانه اعــلام ميدارد، از آنجائيکه تصميم متخذه بدون مشورت نمايندگان کارگران بوده، بدين جهت کارگران کمافى الــسابق ساعت کار کنونى را ادامه خواهند داد". کارگران مى بايست طبق مفاد بخشنامه صادره شرکت نفت از ساعت ٧ صبح تا ٢ بعدازظهر کار کنند يعنى ٧ ساعت در روز. اما در روز ٧ مهر ٥٨، کــلــيه کارکنان به جاى ساعت ٢ تا ساعت ٣ بعدازظهر در محــل کار ماندند. راننده هاى اتوبوس هم به پشتيبانى از خواست کارگران، حاضر به خارج شدن از محوطه گاراژ نشدند. بدين ترتيب کارگران، از اجراى بخشنامه ضد کارگرى دولــت بازرگان سر باز زدند.

کارگران صنعت نفت آغاجارى هم با نزديک شدن اولــين پنجشنبه، به منظور تصميم گيرى در مورد لــغو تعطيــلــى پنجشنبه ها، اجتماعاتى را در قسمتها و واحدهاى مختــلــف تشکيــل دادند. همه کارگران يکپارچه معتقد بودند که بايستى در مقابــل اين طرح ايستادگى کرد و تصميم اکثريت کارارگران بر اين شد که روز پنجشنبه بر سر کار حاضر نشوند.

نفتگران اهواز هم روز پنجشنبه بر سر کار نرفتند.

کارگران پالايشگاه شيراز هم در تاريخ ٨ مهر در اعتراض به لــغو تعطيــلــى پنجشنبه ها، دست به اعتصاب زدند و در کارخانه متحصن شدند. کارگران قبــلا برخى هفته اى ٣٥ ساعت و بعضى ٤٠ ساعت کار ميکردند. با لــغو تعطيلى پنجشنبه ها، ساعت کار کارگران به ٤٠ ساعت و ٤٥ ساعت افزايش يافته بود.

در مقابــل عمــل متحد کارگران نفت براى تعطيــل کردن پنجشنبه ها، دولــت و وزير نفت وقت (معين فر) دست و پاى خود را گم کردند. دولــت نميخواست کوتاه بيايد.وزير درمانده که بخشنامه هايش پشت سر هم از طرف کارگران بى اعتبار ميشد، در ١٨ مهر ماه گفت که پافشارى بر تعطيــلــى پنجشنبه ها، راى عدم اعتماد به بنده است!

الــبته اين الــتماس و زاريهاى وزير بى فايده بود. حرکت کارگران در دفاع از تعطيــلــى پنجشنبه ها گسترش يافته بود و کارگران از نيروى خودشان مطمئن ميشدند.

کارگران پالايشگاه آبادان، شيراز، تبريز و گچساران، روز پنجشنبه بر سر کار حاضر نشدند.

در تهران قسمتهاى مختــلــف صنعت نفت، طى نامه اى به وزير کار خواستار رسمى شد تعطيــلــى پنجشنبه ها شدند و کارگران پالايشگاه تهران، تاريخ ١٢ آبانماه را بعنوان آخرين مهــلــت تعيين نمودند.

شوراهاى صنايع نفت جنوب طى نامه اى به وزير نفت اعــلام کردند که حداکثر تا سو آبانماه، پنجشنبه ها بر سر کار حاضر ميشوند.

و در شمال سنديکاهاى مختــلــف پخش گاز، خطوط لــولــه، انبارها و ادارات مرکزى ١٢ آبانماه را آخرين فرصت اعــلام کردند.

مبارزه براى دفاع از تعطيــلــى پنجشنبه ها، از شورانگيزترين مبارزات کارگران صنعت نفت بعد از قيام بود. اين مبارزه در دوره بعد نيز ادامه يافت.

تسويه ها

رژيم اســلامى پس از خزيدن به قدرت، "تسويه و پاکسازى" در صنعت نفت را بنوبه خود در دستور داشت. براى رژيم در صنعت نفت نيز مثــل هر جاى ديگر "تسويه و پاکسازى" دو جنبه داشت. يکى اينکه عوامــل خودش را به جاى مهره هاى سرسپرده رژيم سابق بگذارد و دوم عناصر مبارز و فعالــين کارگرى را از محيطهاى کار بيرون براند.اما براى کارگران به اجرا درآوردن تسويه ها معناى ديگرى داشت. کارگران بدنبال آن بودند که مديران، سرپرستان و عناصر شناخته شده ضد کارگر را از کارخانه و محيط کار بيرون برانند، کنترل بيشترى بر محيط کار خود و شرايط کار خود اعمال کنند و از استبداد مديران تازه وارد و عوامــل جمهورى اســلامى جــلــوگيرى کنند. اين زمينه و مضمون اصــلــى کشمکشها و درگيريهايى بود که حول مسالــه تسويه ها رخ ميداد و دخالــت توده کارگران را برمى انگيخت. کشمکش بر سر تسويه ها از همان اولين روزهاى پس از قيام آغاز شد و از اوايل سال ٥٩ با گستردگى به مرور تمام صنعت نفت را در بر گرفت.

در اهواز، پس از حدود يکسال کشمکش و درگيرى بر سر تسويه ها، که جمهورى اســلامى آنرا، با اخراج عده اى افراد مورد اعتماد کارگران همراه کرده بود، بالاخره در يکى از آخرين روزهاى ارديبهشت ٥٩، يک مجمع عمومى کــل کارکنان براى دخالــت در اين زمينه بر پا شد. کارگران و کارکنان صنعت نفت اهواز، در محــل مجتمع صنعتى کارون اهواز، اجتماع کردند. جمعيتى بيش از ٥ هزار نفر از کارگران و کارکنان در اين مجمع شرکت کردند. بعد از گزارش دهى و روشن شدن اينکه مقامات صنعت نفت و دولــت، در راه تسويه عناصر ضد کارگر، سنگ اندازى کرده اند، قرار شد که شورا در صورت عدم همکارى مقامات، از کارگران و کارکنان بخواهد که راسا دست به اقدام بزنند و آنها را اخراج نمايند. در مجمع عمومى قطعنامه اى به تصويب رسيد که بر خواست تسويه عناصر ضد کارگر از صنعت نفت تاکيد داشت.

کشمکش در ديگر مراکز به صدور يک اطلاعيه مشترک منجر شد. در تاريخ ٥ شهريور ماه ٥٩، شوراى پالايشگاههاى تهران، لاوان، شيراز، تبريز و اصفهان اطــلاعيه اى منتشر کردند. در اين اطــلاعيه در مورد اعمال کميسيونهاى پاکسازى منتخب وزير نفت آمده بود: "کميسيونهاى پاکسازى، عناصر وابسته به رژيم سرنگون شده شاه را با حقوقهاى زياد بازنشسته ميکنند و آنها را تحت عنوان داشتن تخصص در پستهاى حساس و بالاترى نگهميدارند. در حالــيکه کارکنان مبارز و متعهد را همراه چند ساواکى اخراج مى نمايند". در قسمتى ديگر از اطــلاعيه آمده بود: "ما معتقديم پاکسازى بايد با نظر شوراهاى واقعى و بوسيــلــه نمايندگان واقعى کارکنان صورت گيرد". در پايان، شوراهاى پالايشگاهها خواستار بازگشت بدون قيد و شرط کــلــيه کارکنان مبارز اخراجى پالايشگاههاى شيراز، لاوان، خوزستان و غيره شده بودند.

اين مبارزه در پالايشگاه اصفهان نيز مجمع عمومى کارگران را به ميدان آورد. شوراى عمــلــيات فنى پالايشگاه اصفهان براى دادن گزارش کار شورا به کارکنان و تصميم گيرى در مورد تسويه رئيس پالايشگاه در تاريخ ٤ اسفند ماه ٥٩ اعــلام برگزارى مجمع عمومى نمود. بعلاوه شوراى پالايشگاه اصفهان براى نشان دادن وحدت منافع و خواستهاى کارگران در برابر دولــت سرمايه از شوراهاى عمــلــيات پالايشگاه تهران، تبريز و شيراز، براى شرکت در اين مجمع دعوت بعمــل آورد.

مديريت پالايشگاه اصفهان که با برگزارى مجمع و در مقابــل قدرت مصمم نفتگران،موقعيت خود را در خطر ميديد، به دست و پا افتاد، به دولــت متوســل شد و با مقامات استان تماس گرفت. ارگانهاى دولــتى بر عــلــيه کارگران بسيج شدند. دستگاههاى تبــلــيغاتى رژيم چون راديو و تلويزيون سم پاشى عــلــيه نفتگران را آغاز کردند. ارگانهاى سرکوب وارد ميدان شدند. پالايشگاه به محاصره نيروهاى مســلــح رژيم درآمد.درب پالايشگاه بسته شد و از ورود نمايندگان شوراهاى تهران، تبريز و شيراز به پالايشگاه اصفهان جــلــوگيرى بعمــل آمد. نمايندگان شوراى پالايشگاه اصفهان براى پيگيرى اين قضيه با مسئولــين دولــتى تماس گرفتند. نماينده دادستانى از آنها خواسکه از تشکيــل مجمع عمومى صرف نظر کنند. نمايندگان پاسخ دادند که به شرطى حاضر به اين کار هستند که استاندار اصفهان دلــيــل اين امر را در پالايشگاه و در حضور خبرنگاران توضيح بدهد. بالاخره نمايندگان شوراهاى سراسرى صنعت نفت به اتفاق "داوودى" استاندار اصفهان و "بزرگى" نماينده دادستانى جــلــسه اى تشکيــل دادند. دراين جــلــسه، استاندار به خواست نفتگران پاسخ مشخصى نداد و با طفره رفتن، جــلــسه را ترک کرد. بدنبال، نمايندگان از کارکنان پالايشگاه خواستند که در جلوى در پالايشگاه و پارکينگ اجتماع نمايند. در اين مجمع آنها مسائــل پيش آمده را به کارگران گزارش کردند و ضمن تاکيد بر تشکيــل مجمع عمومى و نقش آن در بالا بردن آگاهى کارگران، قطعنامه اى صادر کردند و تصميم نهائى را به بعد موکول کردند. در اين قطعنامه، کارگران با تاکيد بر مسالــه تسويه ها، به ارگانهاى مسئول اخطار دادند که چنانچه تا تاريخ ١٥ اسفند ٥٩، اقدامى درجهت تسويه مديريت پالايشگاه اصفهان صورت نگيرد، خود راسا به اين کار اقدام خواهند کرد.

در آخر قطعنامه آمده بود که شوراى انقــلابى صنعت نفت با پشتيبانى قاطع نفتگران قهرمان، ارتباط با يکديگر، مبارزه اى بى امان و با اقدام و عمــل مستقيم خويش بدون شک خواهند توانست در جهت بدست آوردن اين خواستها و ديگر خواستهاى کارگران گامهاى انقــلابى به پيش بردارند.

مبارزات کارگران پيمانى

روز ١٧ فروردين سال ٥٨، ٨٠٠ کارگر پيمانى شرکت نفت در يک جــلــســه مشترک گردآمدند. خواستهاى خود را تنظيم و اعــلام نمودند و مهــلــتى ٢ ماهه براى رسيدگى به خواستهايشان تعيين کردند. رسمى شدن خواست عمده اين بخش از کارگران بود. اجتماع کارگران در روز ١٧ فروردين عــلاوه بر طرح اين مطالــبه خواستار آن شد که عامــل قراردادهاى شرکت نفت يا کارفرمايان به دادگاهها سپرده شوند تا زد و بندهاى مسئولــين براى بالا کشيدن حق کارگران پيمانى برمــلا شود.

اول مه سال ٥٨ در شهر مسجدســلــيمان، بارقه هائى از اتحاد و حمايت کارگران پيمانى و رسمى را به نمايش گذاشت. در اين روز، بنا به دعوت "شوراى کارکنان صنعت نفت مسجدســلــيمان" کارگران صنعت نفت به نشانه ابراز همبستگى با کارگران جهان، ساعت هشت و نيم صبح در باشگاه شرکت نفت جمع شدند. کارگران پيمانى شرکت نفت هم، بعد از پيمودن مسير راهپيمائى، دسته جمعى به جمع کارگران پيوستند. در اين تجمع، چند نفر از کارگران در مورد ضرورت ايجاد تشکيلات کارگرى و وحدت کارگران سخنرانى کردند. همچنين نماينده کارگران پيمانى صنعت نفت ضمن صحبت پيرامون مسائــل کارگرى لــزوم اتحاد تمام کارگران، کارگران صنعت نفت را به حمايت از خواسته هاى به حق کارگران پيمانى دعوت کرد. يکى از خواسته هاى بحق کارگران پيمانى، رسمى شدن تمام کارگران پيمانى شرکت نفت مسجدســلــيمان بود که مورد تائيد جمع کارگران قرار گرفت.

مهر ماه ٥٨، ٢٠٠ نفر از کارگران پيمانى صنعت نفت آغاجارى با فرا رسيدن مدت زمان وعده قبــلــى براى رسيدگى به خواستهايشان مجددا دست به اعتصاب زدند.

تشکيل شوراى کارگران پيمانکاريهاى حمل و نقل

کارکنان پيمانکارى حمــل و نقــل (جانسپار، هورخش، لــياقت، احمد خسروى و خواجه نورى) وابسته به شرکت نفت، پس از مدتها مبارزه با کارشکنى ها و مخالــفتهاى پيمانکاران، دست به تشکيــل شورا زدند. اين پيمانکاريها، وظيفه حمــل کالاى مورد نياز شرکت نفت را از بنادر آبادان و شاهپور به انبارهاى اهواز، اميديه، آغاجارى، گچساران، مسجدســلــيمان و از انبارهاى اهواز و اميديه به چاهها و همچنين حمــل سوخت چاهها را بطور کنتراتى بر عهده داشتند.

پس از تشکيــل شورا، در تاريخ ٤ بهمن ماه، کارگران و کارکنان شرکت پيمانکاراخواستهاى خود را به مقامات و روساى شرکت نفت ارائه دادند. خواستهاى کارگران عبارت بود از: ١) کوتاه کردن دست پيمانکاران، ٢) انحــلال قراردادهاى پيمانکاران و ٣) استخدام و ادغام کــلــيه کارکنان پيمانکارى در شرکت نفت.

يک ماه مذاکره کارکنان با مقامات وزارت نفت به نتيجه نرسيد. مقامات وزارت نفت طرفدار باقى ماندن شرکتهاى پيمانکارى و ادامه بهره کشى از کارگران بودند.

مجددا در تاريخ ٤ اسفند، کارگران دست به تحصن زدند. در اين مدت چند پيشنهاداز طرف شرکت نفت به متحصنين داده شد که چون با خواسته هاى آنها مغاير بود، مورد قبول کارگران واقع نشد. در طول مدت تحصن، توطئه ها و کارشکنى هاى زيادى در کار بود که هم از طرف عوامــل پيمانکاران و هم از طرف مقامات صنعت نفت صورت گرفت. تحصن کارگران تا عيد ادامه يافت.

آغاز جنگ و سرکوبهاى سال ٦٠

گسترش جنگ ايران و عراق از نيمه دوم سال ٥٩ و بعد از آن سرکوبهاى سال ٦٠، به مرور براى کارگران صنعت نفت شرايط تازه و دوره تازه اى را رقم زد. دوره اى که دوره بيشترين فشارها، سختيها، و هجومهاى مستمر دولــت توام بود و دوره پراکندگى کارگران به حساب مى آيد. کارگران صنعت نفت به اين شرايط تســلــيم نشدند. مقاومت و مبارزه، در عرصه هاى تازه اى جريان يافت. جنگ براى کارگران صنعت نفت دو مشکــل توام را پديد آورده بود: از يکسو آوارگى و بى خانمانى هزاران خانواده کارگرى که از شهرهاى جنوب راهى ديگر شهرها شدند و از سوى ديگر اجبار کاردر مناطق جنگى که با هجومهاى تازه دولــت براى تحميــل شرايط شاقتر کار توام بود.

اعتراض عليه شرايط آوارگان

بعد از جنگ، از طرف وزارت نفت بخشنامه اى صادر شد مبنى بر اينکه کــلــيه کارکنان جنگزده که کمتر از ده سال سابقه خدمت دارند، با يک طرح بازخريد، اخراج خواهند شد. اين شروع رسمى فشارها بود. بسيارى از فعالين کارگرى در ميان خانواده هاى جنگ زده دستگير شدند. در سطح عمومى ترى اذيت و آزار آوارگان جنگ که در ميان آنها کارگران نفت و خانواده هاى آنها، بخش مهمى را تشکيــل ميدادند، عمــلا در دستور تبــلــيغات حزب الــهى ها و دم و دستگاه دولــت اســلامى قرار گرفته بود.

در شاهچراغ شيراز به زير آوارگان جنگ، آب باز کردند. جنگزدگان ، "ضد انقــلاب" و "عريان" ناميده ميشدند. به آنها، "فرارى"، "ترسو"، "بزدل" و "آمريکائى" لــقب داده ميشد. در ملــک شهر اصفهان آب، برق و جيره غذائى و نفت جنگزدگان قطع شد.

در ديماه ٥٩، نفتگران تهران در حمايت از کارگران نفت جنوب اعــلاميه اى منتشر نمودند. در اين اعــلاميه ضمن اشاره به آوارگى ١٧ هزار خانواده کارگران جنگ زده نفت جنوب، دستگيرى نمايندگان اين نفتگران را محکوم کردند.

٨ اسفند ٥٩، کارگران صنعت نفت ماهشهر براى دريافت حقوق خويش به "ستاد کارگران جنگزده" مراجعه کردند. اما با اطــلاعيه اى که خبر از عدم پرداخت حقوق به بهانه نبودن پول در اين روز ميداد، مواجه شدند. کارگران بعنوان اعتراض در محوطه چمن "ستاد" اجتماع کردند و نماينده و چند نفر از کارگران به افشاگرى پرداختند. کارگران روز ٢٧ اسفند را براى اجتماع بعدى شان تعيين کردند.

در روز ٢١ اسفند ٥٩، مجمع عمومى کارکنان جنگ زده صنعت نفت مستقر در شيراز، در محــل باشگاه نفت، تشکيــل شد. ابتدا نمايندگان جديد شورا صحبت کردند. آنها ضرورت مبارزه پيگيرانه براى رسيدن به خواستهايشان را طرح کردند. و در رابطه با آزادى نمايندگان زندانى شان، يکى از نمايندگان گفت: "از آنجائى که ما تمامى راهها را براى آزاد ساختن نمايندگان اسير خود پيموده ايم و نتيجه اى نداده، ضرورت انجام اقدامات قاطعترى مطرح ميشود". و پيشنهاد انجام يک راهپيمائى اعتراضى نمود.سخنان نماينده با تائيد کارگران مواجه گرديد و شعار "نماينده زندانى صنعت نفت آزاد بايد گردد" از طرف کارگران تکرار شد.

اعتراض عليه شرايط کار در مناطق جنگى

کار کردن در شرايط جنگى، توپ بارانها و حرکت ارتشها، براى آن بخش از کارگران نفت که مجبور به کار کردن در اين شرايط شده بودند، يک شرايط جهنمى را پديد آورده بود. با شدت گرفتن بيشتر توپ باران و موشک باران اهواز، کارکنان اداره مرکزى صنعت نفت اهواز، بعــلاوه کارکنان بانکها، ادارات دولــتى و آموزش و پرورش که به اجبار بر سر کار حاضر ميشدند، خواستار تعطيــلــى ادارات در شرايط جنگ شدند. در اين رابطه دست به اعتراض زدند و در مواردى اعتصاب کردند. عمال رژيم وحشت زده از اين اعتراضات در صدد تهديد کارکنان ادارات برآمدند. از جمــلــه "ستادامنيت شهر اهواز" اطــلاعيه اى صادر کرد و کارکنان را متهم به "اخــلال" نمود. اما کارکنان ادارات بى توجه به تهديدات رژيم به اعتراضات خود ادامه دادند. بطوريکه کارکنان اداره مرکزى صنعت نفت اهواز، در روز ١٩ فروردين سال ٦٠ رژيم را به عقب نشينى واداشتند و توانستند طرح چهار هفته کار، يک هفته استراحت را به سه هفته کار، يک هفته استراحت کاهش دهند. بعد ازاين تغيير، کارکنان صنعت نفت بر خواست دو هفته کار، دو هفته استراحت پاى فشردند و براى پيگيرى خواست خود، نمايندگانى از ميان خود برگزيدند. کارکنان تمام قسمتهاى صنعت نفت با انتخاب نمايندگان خود، بطور متشکــل مبارزات خود را ادامه دادند و در تاريخ ٢٢ فروردين سال ٦٠ رژيم را به قبول سه هفته کار، دو هفته استراحت وادار کردند.

همراه با جنگ و بويژه پس از سرکوبهاى سال ٦٠، دولــت اســلامى براى اعمال شراي سخت تر کار در کــل صنعت نفت وارد عمــل شد. در تاريخ ٨ شهريور ماه ٦٠، غرضى طى بخشنامه اى اعــلام کرد که بايد: "در اسرع وقت و حداکثر ظرف ٢ هفته برنامه هاى نوبت کارى در پالايشگاهها، تاسيسات بارگيرى، پخش و ساير کارگاههاى مشابه به صورت سه نوبت ٨ ساعتى در هر بيست و چهار ساعت تنظيم گردد". ٢٣ شهريور سال ٦٠، اجراى اين دستورالــعمــل توسط رئيس پالايشگاه تهران اعلام شد. در پالايشگاههاى شيراز، اصفهان و تبريز هم بخشنامه هاى مربوط به اجراى آن، ابــلاغ شد. غرضى همراه با اين اقدام خود دستور داده بود حق کارگاهى و اضافه کارى هم قطع شود و تعطيــل پنجشنبه ها نيز لــغــو گردد. اين هجوم فرصت طــلــبانه و وحشيانهء دولــت، موجى از اعتراض را در سراسر صنعت نفت برانگيخت.

کارگران پالايشگاه تهران، در يک اقدام عمــلــى، بخشنامه وزير و دستورالــعمــل رئيس پالايشگاه را ناديده گرفتند و خود عمــلا نوبت کارى را به همان شکــل قبــلــى حفظ کردند و به اجرا گذاشتند. کارگران خطوط لــولــه کوهدشت، سنديکاى منطقه زنجان،سنديکاى شرکت مــلــى گاز، شوراى کارکنان خطوط لــولــه و مخابرات اراک، سنديکاى مستقــل کارگران پخش تهران، نمايندگان اصفهان و بخشهاى ديگر، با نوشتن نامه رسمى،اعتراض عمومى کارگران را نسبت به بخشنامه وزير اعــلام کردند.

در پالايشگاه اصفهان نيز، کارگران مانع به اجرا درآمدن بخشنامه شدند. صبح روز شنبه ٢٨ شهريور سال ٦٠، رئيس پالايشگاه اصفهان، مانع وارد شدن کارگران شيفت صبح به پالايشگاه شد. کارگران بنا به نوبت کارى سابق بر سر کار حاضر شده بودند. کارگران پشت درهاى بسته پالايشگاه اجتماع کردند. کارگران داخــل پالايشگاه بعد از پايان کار به آنها پيوستند و ضمن دادن شعار، يک حرکت اعتراضى پا گرفت. رئيس پالايشگاه به منظور ايجاد رعب و به منظور تهديد کارگران به سپاه پاسداران متوســل شد. سپس به گارد دستور داد تا از ورود کارکنان جــلــوگيرى کنند. کارکنان تصميم گرفتند به هر ترتيب شده به داخــل کارخانه وارد شوند و با فشار يکپارچه خود وارد پالايشگاه شدند. روز بعد کارگران خواست خود را تحميــل کردند و بدين ترتيب اجراى بخشنامه در پالايشگاه اصفهان متوقف ماند.

شنبه هفته بعد، رژيم توطئه جديدى براى در هم شکستن مبارزه کارگران طرح ريزى کرد. به اين ترتيب که از کرمانشاه عده اى از کارگران را با فريب و نيرنگ و به اين بهانه که پالايشگاه اصفهان پرسنــل کم دارد، با اتوبوس به اصفهان آوردند. کارکنان پالايشگاه اصفهان به محض اطــلاع از اين جريان با کارگران منتقــل شده از کرمانشاه تماس گرفتند و آنها را از توطئه رژيم مطلــع ساختند. کارگران منتقــل شده به محض اطــلاع از واقعيت، پشتيبانى خود را از کارگران پالايشگاه اصفهان اعــلام کردند. پاسداران که توطئه رژيم را نقش برآب ديدند، دوباره دست بکار شدند و کارگران کرمانشاهى را از کارگران پالايشگاه اصفهان جدا کرده و آنها را با اتوبوس به هتــلــى در اصفهان منتقــل کردند.

با راه اندازى دوباره صنعت نفت، دوره تازه اى در مبارزات کارگران صنعت نفت آغاز شده است. در شماره قبل گزارش کوتاهى را از "بازسازى در پالايشگاه آبادان" خوانديد. بازسازى از يکطرف استثمار عنان گسيخته و استبداد ضدانسانى سرمايه، و درطرف ديگر اعتراض و مبارزه کارگرى را تحرکى تازه داده است. شکل دادن به اين اعتراض، متشکل شدن کارگران نفت، تحکيم اتحاد و قدرت کارگران، و مجهز شدن براى ايفاى نقش واقعى و پيشرو در صفوف کارگرى ايران ، وضايف مبرمى است که هم اکنون پيش روى کارگان نفت و فعالين کارگرى در اين بخش قرار گرفته است.

مرداد ٦٨ (اوت ٩٧)