حرکت کارگران نفت

مهم ترين رويداد ايران در سالى که گذشت

 فاتح شيخ الاسلامى

در سالى که گذشت علاوه بر ادامه بلاتکليفى و بحران سالهاى قبل در اوضاع سياسى ايران، روند باصطلاح "متعارف سازى" هم متحمل عقبگردهاى جدى شد. همه رويدادهاى سال پيش حکايت از پايان ناموفق پروژه رفسنجانى داشتند. رئيس جمهورى که "سردار سازندگى" لقب گرفته، در حالى دارد از پست خود کنار ميرود که روند "سازندگى"، يا دقيق تر، متناسب کردن رژيم اسلامى با نيازهاى توليد و بازتوليد سرمايه در ايران را به هيچ جائى نرسانده است. اين پروژه را، بدنبال ختم جنگ با عراق، همه جناحهاى رژيم و بخش اعظم بورژوازى اعم از بازار و صنايع کم و بيش بعنوان پلاتفرم عادى سازى مناسبات با غرب و روى غلطک انداختن اقتصاد ايران پذيرفته بودند و ضمن حفظ اختلافات و ترجيحاتجناحى و صنفى خود بمثابه چترى براى حفظ و دوام "نظام" شان به آن اميد بسته بودند. امروز شکست رفسنجانى در ماموريتش براى تضمين دوام عمر "نظام" بر همه کس عيان شده است.

سال گذشته برخورد غرب به رژيم اسلامى هم، برغم پس و پيش رفتن هاى جزئى، بيش از پيش رياکارانه و متناقض و سردرگم بود. از يک سو آمريکا سياست تحريم اقتصاديش را ادامه داد و از سوى ديگر ساير دولتهاى غربى هواى جمهورى اسلامى را داشتند و با اعمال فشارهاى محدود زير عنوان "ديالوگ انتقادى" بر حمايت خود از رژيم پرده توجيه کشيدند. مجموعه اين اوضاع در بلاتکليفى و سردرگمى فراکسيونهاى مختلف اپوزيسيون بورژوايى داخل و خارج نيز، که نوسان جهت يابى و تپش تحرک سياسى شان اساسا تابع فعل و انفعالات سياست غرب در قبال رژيم است، بازتاب آشکارى داشت.

همه فاکتورهاى سياسى فوق از رژيم و جناح هايش تا سياست غرب و اپوزيسيون بورژوائى، سال گذشته را در دايره باطلى که هيچيک قادر به شکستن آن نبودند به چرخ و واچرخ گذراندند. از نظر غرب و اپوزيسيون بورژوائى دنباله رو آن، همين حد نسبى از قابليت رژيم در "اداره و گذراندن امور جارى" و توان بالفعلش در سرکوب مردم، على الحساب تا وقتى که حرکتى از عمق جامعه سير اوضاع را تهديد نکرده و شمشير انقلاب روى سر رژيم نگرفته، کافى است که روال کنونى "وضعيت امور" را بپذيرند و انجام تغييرات "مطلوب تر" را تا آينده موهومى بانتظار بنشينند. اينها بهمين دليل فاقد هرگونه انگيزه جدى براى تعجيل در تعيين تکليف رژيم اسلامى و شکستن بن بست کنونى در اوضاع سياسى ايران هستند.

در اين ميان تنها رويداد خلاف روندى که در سال گذشته نويد شکستن دور باطل اوضاع کنونى را با خود داشت حرکت کارگران نفت بود. روياروئى طبقاتى کارگران نفت با جمهورى اسلامى همه هم زنجيران و آزاديخواهان را به وجد آورده و اميد تازه اى در دل آنان آفريده است. با اين حرکت، اميد به از پا در آوردن جمهورى اسلامى در سطح جامعه زنده شد و اين اميدى بود واقعى تر و عقلائى تر از اميد به همه فاکتورهاى ديگرى که "قرار است" اوضاع سياسى موجود را در جامعه ايران جابجا کنند. قبل از بررسى جوانب فاکتول و تحليلى اين روياروئى طبقاتى بگذاريد از زاويه اى تحليلى به رويدادهاى سال گذشته در چند عرصه کليدى نگاه کنيم:

رژيم اسلامى و مردم ايران

با وقايع سال گذشته مهر بن بست نهايى، همزمان، به ترازنامه هشت سال رياست جمهورى رفسنجانى و هيجده سال حيات سياسى جمهورى اسلامى کوبيده شد. پايان همراه با شکست دور دوم رياست جمهورى رفسنجانى مى تواند پايان اميد همه متوهمان رنگارنگ به تغيير رژيم اسلامى شمرده شود. چشم انداز متحول شدن رژيم سراپا نامتعارفى که ابزار سرکوب انقلاب ٥٧ بود، به يک رژيم متعارف بورژوايى قادر به سازماندهى توليد و بازتوليد اقتصاد ايران بمثابه بخش هماهنگى از سيستم جهانى سرمايه دارى، امروز دورتر و تارتر از همه سالهاى بعد از جنگ بنظر مى رسد.

تيرگى چشم انداز تغيير در رژيم اسلامى هم اکنون بر جريان انتخابات رئيس جمهور سايه انداخته است. ناتوانى نامزدهاى اصلى، چه ناطق نورى محافظه کار چه خاتمى "ليبرال"، از ارائه پلاتفرمى بهر درجه متمايز از پلاتفرم سوخته رفسنجانى، پوچى "مسائل گرهى" دعواى تبليغاتى شان در ارتباط با بکسوات رژيم در عرصه هاى اقتصاد و سياست داخلى و خارجى و در نتيجه سستى و بى برنامگى طرفدارانشان در کشمکش انتخاباتى همه گوياى آن است که نويد خروج رژيم از بن بست کنونى بر ناصيه هيچيک از جانشينان رفسنجانى نوشته نيست. چرخيدن عصاروار کليت رژيم در اين دايره باطل، آن زمينه عينى است که به بازتوليد و بروز هرازگاه اختلافات جناحى و بالا پايين شدنهاى جناحها ميدان مى دهد و، دقيقا با مسجل شدن شکست پروژه سابقا "همه پسند" رفسنجانى، سالى که گذشت شاهد مجموعه رويدادهايى در ارتباط با به صحنه آمدن مجدد اختلافات جناحى بود.

سال گذشته سرکوب مردم ايران در ابعاد گسترده ادامه داشت و اگر سالهاى قبل رژيم در بعضى عرصه ها گاهى علائمى از کاهش فشار از خود نشان ميداد طى سالى که گذشت حرکات وسيعى در جهت معکوس آن از سوى باندهاى سرکوب خود رژيم و جناحهاى مختلفش بنمايش گذاشته شد. بطور سمبليک مى توان از حمله به دوچرخه سوارى زنان در اوائل سال و شلاق زدن دختران خردسال در اين اواخر ياد کرد. زن ستيزى عريان و سازماندهى مجدد گروههاى سرکوب خيابانى، دو مورد مانور گسترده "فجر"، در حقيقت تمرين حکومت نظامى در پايتخت، تشديد قوانين مجازات در مورد مخالفان رژيم، ادامه ترور و اعدام و دستگيريهاى وسيع، سانسور و خفقان، گرانى سرسام آور هزينه زندگى و تورم افسار گسيخته که افزايش ناچيز ٢٣ در صدى دستمزدها در روزهاى آخر سال چيزى از فشار سنگين آن نمى کاهد، همه و همه نشان از پتانسيل فوران نارضايتى و نفرت عميقى دارند که اين اوضاع سياه سياسى و اقتصادى بين دهها ميليون مردم ايران ايجاد کرده است.

عليرغم اينهمه فشار عاصى کننده بر کارگران و مردم کم درآمد، چرخ اقتصاد همچنان لنگ است و رژيم جز گذران امور روزمره و تامين نياز نيروها و نهادهاى متعدد سرکوب و بوروکراسى از راه مصرف درآمد نفت، بهيچوجه قادر به پيشبرد روند توليد در مقياسى اجتماعى نيست. بحرانى که ريشه در ساختار رژيم اسلامى و نهادها و ارگان هاى مضاعف و موازى آن دارد، گريبان توليد و رشد و پيوند ارگانيک اقتصاد ايران با سيستم جهانى سرمايه دارى را گرفته و هيچ نشانى از برطرف شدن ندارد. جمهورى اسلامى به قول منصور حکمت با "بحران آخر" روبروست، بحرانى که براى خروج از آن بايد خود رژيم از صحنه خارج شود.

رژيم اسلامى و غرب

در سال گذشته نه فقط رابطه جمهورى اسلامى با غرب بهبود نيافت بلکه مشکلات فيمابين بيشتر و پيچيده تر شد. انتخاب مجدد کلينتون و ادامه تحريم اقتصادى، دادگاه ميکونوس و مشکلاتى که افشاى دست داشتن رهبران درجه يک رژيم در جنايت برلين براى روابط حمايت آميز دولت آلمان و کل "ديالوگ انتقادى" اروپا با رژيم اسلامى آفريد، ناتوانى رژيم در حل قضيه رشدى بخاطر تناقضات درونى اش و برگشت کابوس فتوا از سلمان رشدى به خود رژيم، راه نيامدن با پروسه صلح اعراب و اسرائيل (اين پروسه با روى کار آمدن ناتانياهو درگير تنشهائى جدى شد که متقابلا مخالفت حماس و جمهورى اسلامى را شدت بخشيد و در نتيجه تا هم اکنون امکان کنار آمدن جمهورى اسلامى با آن در مراحل آتى دشوارتر شده است)، دخالت در کردستان عراق، اينها و مجموعه ديگرى از اين گونه مسائل در سال گذشته روابط رژيم با غرب را، که پيشتر نشانه هائى از بهبود داشت، مجددا بعقب برگرداند. در اواخر سال و بدنبال دستگيرى فرج سرکوهى و انعکاس وسيع آن در اروپا، زمزمه تجديد نظر در سياست موسوم به "ديالوگ انتقادى" از سوى برخى دولتها (نروژ) و محافل بانفوذ (اکونوميست) بگوش رسيد که نشان از افزايش مشکلات در سير آتى اين روابط دارد.

افزايش مشکلات غرب با جمهورى اسلامى در سال گذشته علاوه بر آنچه بلاواسطه به رژيم و سياستهايش بر مى گردد علل نيرومندترى هم دارد که ناشى از کشمکش قدرت، بدنبال سقوط بلوک شرق، ميان قطبهاى مختلف در خود غرب است و در اصل مستقيما با ناکامى آمريکا در تحميل هژمونى و مصالح جهانى خود در يک "نظم نوين" مرتبط است. سردرگمى و اغتشاشى که از اين ناحيه گريبانگير سياست غرب شده، و بنوبه خود به سردرگمى اپوزيسيون بورژوائى جمهورى اسلامى دامن ميزند، در آينده نزديکى قابل علاج نيست.

اپوزيسيون بورژوائى جمهورى اسلامى

سال گذشته اپوزيسيون بورژوائى جمهورى اسلامى چه در داخل کشور و چه در خارج، عليرغم هاى و هوى مقطعى، در مجموع سر در گريبان بود. چرخيدن بيهوده اپوزيسيون قانونى نظير نهضت آزادى بدور صحنه گردانى هاى انتخاباتى - بى آنکه حتى در اين زمينه پلاتفرم متمايز کننده اى ارائه دهند - بيش از هر چيز بر مخرج مشترک آنها و جناح هاى درون رژيم در بن بست و بى افقى دلالت مى کند. در خارج کشور مجاهد در مقايسه با گذشته سر و صداى چندانى نداشت و اين عمدتا محصول از سر و صدا افتادن تحريم اقتصادى آمريکا بود. نيروهاى مختلف سلطنت طلب و جمهوريخواه سال گذشته را همچنان با دو مشکل قديمى خود: وحدت و پلاتفرم مشغول بودند. عدم پيشرفت موثر اين نيروها در تلاش براى وحدت و ائتلاف در سالى که گذشت اساسا به مشکل ديرين ديگر، يعنى نداشتن پلاتفرم سياسى کنکرت، بر مى گردد.

در اکثر گردهمائى هاى مرکب از اين نيروها در خارج کشور تمسک به مقولات و مفاهيم گل و گشاد "دمکراسى"، "گذار به مردم سالارى" و غيره در حقيقت جايگزين پلاتفرمى است که ندارند، پلاتفرمى که در آن هر نيرو يا گرايشى به مسائل گرهى جامعه مدرن و پيچيده ايران، در تمايز با اوضاعى که اين جامعه هم اکنون تحت حاکميت رژيم اسلامى از آن رنج مى برد، پاسخ کنکرت بدهد. اين سردرگمى و بى حرفى در قبال تحولات آتى جامعه ايران وجه مشترک همه بخشهاى اپوزيسيون بورژوائى با خود رژيم و جناح بندى هاى آن از يک سو و با سياست قدرتهاى غرب از سوى ديگر است. اين اپوزيسيون آنتى تز جمهورى اسلامى نيست.

کارگران نفت بپا مى خيزند

آنتى تز جمهورى اسلامى کارگر نفت است. اين يک واقعيت است. کدام نيروى ديگرى غير از آن قادر است جمهورى اسلامى را به زانو در آورد؟ رژيم اسلامى، اگر از پس يک اعتصاب کارگرى بر آيد، کارگر و مبارزه کارگرى را نمى تواند بزند و نابود کند. مشخصا مبارزه کارگران نفت مستمرا در طول کل حيات جمهورى اسلامى "آشکار و پنهان" ادامه داشته است. حرکت سال گذشته کارگران نفت حلقه اى از همين رشته مبارزات است که مهم ترين آنرا در تاريخ سياسى ايران در سال ٥٧، در جريان به زانو در آوردن رژيم شاه، شاهد بوده ايم.

تظاهرات ٢٧ بهمن (١٦ فوريه) کارگران پالايشگاه تهران در مقابل وزارت نفت جمهورى اسلامى در ادامه قريب شش ماه روياروئى و کلنجار رفتن با مقامات رژيم، نشانگر فاز جديدى از مبارزه کارگران نفت بود که بار ديگر تصوير اين نيروى اميدبخش را به جلو صحنه آورد. واقعيت ماجرا حتما بزرگ تر از آن بوده که در سطح جهان انعکاس يافت. اما اگر شمار کارگران در آن تظاهرات هزار يا هزاران بود، اگر ابعاد حرکت و نوع خواسته ها محدود بود اينها جنبه اصلى قضيه نيستند. از زاويه تحليلى تجمع علنى و نيرومند کارگران نفت در برابر وزارتخانه رژيم آغاز حرکت نيروئى اجتماعى است که داراى يک موقعيت کليدى در اقتصاد سياسى ايران است.

بخاطر اين موقعيت کليدى در اقتصاد سياسى ايران است که تظاهرات کارگران نفت از اهميت سياسى چنين عظيمى برخوردار مى شود، که خبر آن فورا در صدر اخبار مهم ترين خبرگزاريها قرار مى گيرد و بلافاصله موجى از اعلام همبستگى از سوى بزرگترين اتحاديه هاى کارگرى در مهم ترين کشورهاى صنعتى جهان به دفاع از آن براه مى افتد. همه ما اهميت و قدرت مبارزاتى "کارگرنفت ما، رهبر سرسخت ما" در انقلاب ٥٧ را بياد داريم. نه فقط در ايران، در سراسر دنيا همه مى دانند که با برخاستن کارگر نفت آغاز پايان جمهورى اسلامى فرا رسيده است. خواه نيروهائى که خواهان سرنگونى جمهورى اسلامى اند خواه آنها که نگران سرنوشت رژيمند بخوبى واقف اند کارگر نفت آن نيروى اجتماعى است که اگر متشکل و نيرومند، با برخوردارى از يک حمايت گسترده بين المللى قد علم کند فاتحه رژيم اسلامى خوانده شده است. رژيم هم به اين امر واقف است که حتى به تشکل خودساخته شوراى اسلامى در صنعت نفت اجازه فعاليت نداده است. اين آن نيروى اجتماعى است که با اتکاء به موقعيت مهم اقتصادى اش قادر به شکستن جو خفقان و تغيير فضاى جامعه و توازن قوا بنفع مبارزه کارگران و مردم آزاديخواه است.

کارگران نفت طى شش ماه روياروئى طبقاتى عليه رژيم اسلامى در سال گذشته حرکت مهم خود را شروع کردند و درست يک هفته پس از سالروز قيام بهمن يقه رژيم را علنى گرفتند در حاليکه مطمئن بودند خبر آکسيونشان وسيعا در سطح جهان منعکس خواهد شد زيرا از يک ماه و نيم قبل در جريان کمپين گسترده حزب کمونيست کارگرى ايران براى جلب حمايت بين المللى از مبارزات آنان که اخبارش از رسانه هاى پر شنونده فارسى زبان پخش شده بود قرار داشتند.

کمپين حزب کمونيست کارگرى پس از اعتصاب دو روزه اواخر آذر بعنوان يک فاکتور مهم به مبارزه کارگران نفت افزوده شد و با جلب حمايت گسترده سازمانهاى کارگرى در سراسر جهان و فشار بر رسانه ها زمينه را چنان فراهم کرد که تظاهرات مقابل وزارت نفت به آن گستردگى انعکاس پيدا کند. در واقع از اعتصاب دو روزه آذر به اين سو اين حرکت بر روى دو پا: عمل مستقيم خود کارگران نفت و کمپين جهانى حزب کمونيست کارگرى، جلو رفت و در تظاهرات ٢٧ بهمن به اوج رسيد. حزب کمونيست کارگرى در ارتباط با اين مبارزه زنده کاراکتر کارگرى خود را بيش از پيش نشان داد و با مبارزه مستقيم کارگران نفت چفت شد و جوش خورد. اين بدون شک يک رويداد مهم در سير مبارزه طبقاتى و در کل روند مبارزه براى آزادى در ايران است.

مبارزه کارگران نفت مى تواند و بايد در گام نخست به تغيير اوضاع ابژکتيو، باز شدن فضاى سياسى و تحميل قانونى شدن تشکل هاى کارگرى و فعاليت حزبى، به تحقق آزادى تشکل، آزادى اعتصاب، آزادى زندانيان سياسى، آزادى بيان و حق دسترسى آزادانه رهبران و فعالين کارگرى به رسانه هاى خبرى بين المللى کمک کند و همه نيروهاى آزاديخواه و مخالف جمهورى اسلامى را به دفاع از اين آزاديها فراخواند.

مرتضى افشارى يکى از رهبران کارگرى ايران (از بنيانگذاران سنديکاى کارگران چاپ تهران و فعال شوراهاى کارگرى غرب تهران و کادر حزب کمونيست کارگرى ايران) اخيرا در يک سخنرانى، گفته خبرنگارى راجع به نقش کارگران در انقلاب ٥٧ را چنين بازگو کرد: "آنوقت همه چيز براى تصرف قدرت سياسى توسط کارگران آماده بود، آنچه کم بود لنين و حزبش بود". دقيقا آنوقت کارگران نفت در راس طبقه کارگر ايران و در صف مقدم انقلاب مردم پشت رژيم شاه را شکستند اما مبارزه خودشان نيز از محل نقطه ضعفى که داشتند شکسته شد. بازرگان، رفسنجانى و ديگران با هليکوپتر هاى ارتش شاهنشاهى به ميان کارگران رفتند، اعتصابشان را خواباندند و از آنان براى خمينى بيعت گرفتند. درس آن مبارزه و آن شکست اين است که: کارگران نبايد صف مقدم انقلاب را ترک کنند و نبايد اجازه دهند حاصل مبارزه و جانفشانى هايشان بدست نيروهاى طبقات ديگر مصادره و ملى شود.

با چنين قطب نمائى در دست و با علم به اهميت سرنوشت ساز رفع اين کمبود، پراتيک سال آتى کارگران نفت، حزب کمونيست کارگرى و ساير بخشهاى جنبش کارگرى ايران نشان خواهد داد که چه گامهائى در راه اين امر حياتى برداشته خواهد شد.

مارس ٩٧