Letter from prison by labour activist Behnam Ebrahimzadeh about his sick son

I was putting up with the prison pain, but suddenly tonnes of grief came down upon me

I don’t know when it was, maybe eight to nine days ago, when I heard that my only child, my 13-year old Nima, already overcome by the pain of separation from his father and all kinds of deprivation, has been admitted to Mahak Hospital, a hospital for children with cancer; a bitter experience and a shocking moment, which have pierced deep into my soul.

I don’t know about the condition of my darling child. My wife doesn’t clearly tell me, but she hopes that I would soon be given leave to come and see them. I have therefore asked for leave, which if granted would certainly have a great impact on me and my sick child. This is the only moment in the life of a father, which he doesn’t want to lose under any circumstances. So, thanks to my friends, I have come up with a property surety, and like in the past when I have asked for things, I have been given a favourable answer. But maybe this time too it will turn out to be just words.

Under these circumstances, with thousands of thoughts in my mind about my son Nima, remembering the empty promises of those in charge has turned my suffering into an excruciating pain. I have to be at the side of my sick child. This is my right. I am a political prisoner, whose anguish over his son’s illness has made everything look dark. There are several courses of action open to me, one of which is to go on a dry hunger strike. Maybe I’ll get an answer that way.

I want to choose patience and endurance, while resisting and putting pressure; however, anything can happen. First, deprivation from food, leave, proper visits, telephone, medical care, etc., and now deprivation from the right to be at the side of my sick child is what is going to break me down.

I insist on my demand for leave to visit my child; at the same time, I appeal to everyone to support the rights of my child and to help his recovery. Who would have thought that someone who for years has fought for children’s and workers’ rights, would one day be in prison for his beliefs and defence of children, and then hear that groups of compassionate people, friends and comrades are visiting his sick child, but he himself isn’t able to stroke the feverish head of his child?

I will defy and resist, as I have done up to now, but who is answerable for all this injustice and suffering? Who is responsible for the condition that my child Nima is in?

I have hope in the strong and kind hands of the doctors and nurses, hope in the support of friends, comrades, colleagues and the good and caring people of the country. I am most grateful to all those who over these past days have been asking about my child and who have visited my family and son.

I thank all the doctors and nurses of Mahak Hospital and all those who have been helping to aid the recovery of my son. In the hope of a speedy recovery for my son Nima Ebrahimzadeh and all sick children.

Behnam (As’ad) Ebrahimzadeh
Political Prisoner
Ward 35, Evin Prison
January 2013

Translation from Farsi by Free Them Now! Campaign to Free Jailed Workers in Iran
http://free-them-now.blogspot.co.uk/

***

نامه بهنام ابراهیم زاده از زندان در مورد بیماری پسرش

"رنج زندان را تحمل می‌کردم، ناگهان کوهی از اندوه بر من آوار شد".

نمی‌دانم کی، شاید ۸-۹ روزی است، شنیده‌ام تنها فرزندم نیمای سیزده ساله‌ام که غم دوری از پدر و محرومیت از همه حیث او را فرا گرفته بود به بیمارستان کودکان محک اعزام شده است، آنجا بیمارستان کودکان سرطانی است. تجربه‌ای تلخ و لحظات تکان دهنده‌ای که تا عمق روح و روانم نفوذ کرده است.

من از وضع این امید دلبندم چیزی نمی‌دانم، همسرم به روشنی بیان نمی‌کند فقط آرزو دارد که هر چه زود‌تر به مرخصی برای دیدن آن‌ها بیایم. برای این منظور درخواست مرخصی کرده‌ام که مسلماً موافقت با این درخواست تاثیری عمیق بر من و فرزند بیمارم می‌گذارد. این تنها لحظه‌ای در زندگی یک پدر است که مایل نیست تحت هیچ شرایطی آن را از دست بدهد. به همین منظور به لطف دوستان وثیقه‌ای ملکی دست و پا کرده‌ام و مثل همیشه که برای رفع محرومیت‌ها اقدام می‌کردم جواب مساعدی هم شنیده‌ام. اما شاید این بار نیز فقط حرف تحویل گرفته باشم.

در این شرایط و با هزاران خیال که درباره فرزندم نیما در سر دارم یادآوری وعده‌های توخالی گذشته مسئولان رنج مرا به دردی جانکاه تبدیل کرده است. من باید در کنار فرزند بیمارم باشم این حق من است من یک زندانی سیاسی‌ام که اکنون نگرانی بیماری فرزندم همه چیز را در برابرم تیره و تار کرده است، چندین اقدام در برابر من قرار دارد که یکی از آن‌ها اعتصاب غذای خشک کامل است. شاید جوابی بگیرم.

خودم صبر و تحمل را می‌پسندم همراه با فشار و مقاومت، اما همه چیز ممکن است اتفاق بیفتد. با این همه محرومیت از غذا، مرخصی، ملاقات مناسب و تلفن، امکانات درمانی،... حالا محرومیت از حق بودن در بالای سر فرزند بیمارم می‌خواهد مرا از پای در آورد.

من با تاکید بر درخواستم برای مرخصی و دیدار با فرزندم ایستادگی می‌کنم اما در‌‌ همان حال از همگان برای دفاع از حقوق فرزندم و بهبود وضعیت ایشان استمداد می‌کنم. چه کسی گمان می‌کرد کسی که سال‌ها در عرصه کودکان و کارگران تلاش و مبارزه کرده است برای عقیده‌اش و در دفاع از کودکان به زندان بیفتد و بشنود که مردم دلسوز دوستان و رفقا گروه گروه به دیدن فرزند بیمارش می‌روند اما خودش در حسرت کشیدن دست بر پیشانی داغ فرزندش محروم بماند.

من ایستادگی و مقاومت می‌کنم که تا به حال کرده‌ام، اما چه کسانی باید پاسخ این همه بی‌عدالتی و رنج را بدهد چه کسی مسئول وضع پیش آمده برای فرزندم نیما است.

من امیدوارم به همت دستان توانمند و مهربان پزشکان و پرستاران و امیدوار به همت دوستان و رفقا و همکارانم و مردمان خوب و دلسوز کشورم، من از همه کسانی که طی این چند روز جویای حال فرزندم بوده‌اند و به دیدار خانواده و فرزندم رفته‌اند ‌‌نهایت تشکر و قدردانی می‌کنم.

من از تمامی پزشکان و پرستاران بیمارستان محک و همه کسانی که برای بهبودی وضعیت فرزندم تلاش کرده و قدمی برداشته‌اند و بر می‌دارند قدردانی و سپاسگزاری می‌کنم به امید بهبودی هر چه سریع‌تر فرزندم نیما ابراهیم‌زاده و تمامی کودکان


(اسعد) بهنام ابراهیم‌زاده - زندانی سیاسی دربند

دی ماه ۹۱- زندان اوین - بند ۳۵۰