|
اعتراض کارگران بيکار در اصفهان از اوائل اسفند ٥٧ شروع شد. اين کارگران اساسا از شرکتهاى هليکوپتر سازى (جى . اچ . بى) فلور، پلى اکريل، سنايع نظامى و ديگر کارگران بيکار شده در اصفهان و حومه اين شهر بودند. اولين تجمع آنان در همان اوائل اسفند در مسجد طاهرى انجام گرفت. در اين حرکت اعتراضى تجمع کارگران با حمله دسته اى از حزب الله روبرو شد. يکى از کارگران مضروب شد و به داخل حوض مسجد افتاد. سپس چند نفر از حزب الله شيشه هاى مسجد را شکستند و براى به هم زدن تجمعات کارگران بيکار اعلام کردند که شيشه ها توسط کارگران شکسته شده است. اما عليرغم همه اين فشار ها مبارزات کارگران بيکار ادامه يافت.
در روزهاى ٢٣ و ٢٤ اسفند ماه ٥٧ از آنجايى که وزير کار وقت به اصفهان رفته بود کارگران بيکار موقعيت را عنيمت شمرده و خود را آماده کردند تا خواسته هايشان را مطرح کنند. کارگران به باشگاه کارگران که محل سخنرانى وزير بود رفتند. وزير کار يکى دو ساعتى سخنرانى کرد اما کارگران که ديدند صحبت هاى وزير دردى از آنها دوا نميکند محل را ترک گفتند و مجددا روز ٢٤ اسفند که قرار بود وزير کار با کارخانه داران و تجار بزرگ اصفهان کنفرانسى داشته باشد، به محل کنفرانس رفتند. نمايندگان کارگران خواهان مذاکره فورى با وزير شدند. وزير کار تحت فشار کارگران کنفرانس را نيمه تمام رها کرده و حاضر شد با نمايندگان کارگران به مذاکره بنشيند. در همانموقع افراد مسلح "کميته امام" بهمراه يک سرگرد به محل آمدند. در مذاکراتى که صورت گرفت کارگران خواهان عيدى و پاداش سال نو شدند.
با رسيدن سال جديد خبرى از کمک به کارگران نشد و ٦ ماهى بود که حقوق و دستمزدى به آنان پرداخت نشده بود. کارگران بيکار در اعتراض به اين موضوع روز ٦ فروردين ماه ٥٨ دست به راهپيمايى زدند. از آغاز صبح آنروز هزاران کارگر در محل خانه کارگر اصفهان گرد آمده بودند. در ابتداى حرکت دو نفر از کارگران به پشت بلندگو رفت و مسير راهپيمايى را توضيح داد. همانموقع يک نفر به پشت بلند گو رفت و کوشيد که کارگران را از انجام راهپيمايى برحذر کند. او گفت: "کارگران اگر واقعا به انقلاب و رهبر ايمان و اعتقاد دارند بايد به جاى نان يونجه هم شده بخورند و صبر داشته باشند." اين سخنان با اعتراض شديد کارگران روبرو شد و ميکروفون را او گرفتند. کارگران با شعار دادن ساواکى ساواکى مشتهاى گره کرده خود را به فرد مذکور نشان ميدادند. در نتيجه اين فشار او به داخل يکى از اطاقهاى خانه کارگر رفت و درب را به روى خود بست. مارش عظيم کارگران به سمت اداره کار شهر اصفهان به حرکت افتاد. راهپيمايى کارگران فضاى تمام شهر را تحت الشعاع خود قرار داده بود. کارگران شعار ميدادند:"کارگر مسکن، نان و آزادى ميخواهد، " کارگر بيکار نبايد گردد"، "کارگر اخراج نبايد گردد". هنگاميکه صف راهپيمايى به نزديک دانشگاه شهر رسيد، سخنگوى کارگران از همه دانشجويان، استادان و معلمان مترقى خواست که از خواسته هاى بحق آنان حمايت کنند. جمعيت تظاهرکنندگان به ٢٠٠٠٠ نفر ميرسيد. عناصر حزب الله تلاش کردند که وارد صف تظاهر کنندگان شوند و مانع ادامه راهپيمايى شوند. ميگفتند شعار کارگر نبايد بيکار گردند شعارى کمونيستى است و اين ضد انقلاب است. عناصر حزب الله به کارگران پيشروى را که در جلو صف حرکت ميکردند و پشت بلندگوها شعار ميدادند حمله کرده و آنها را از صف خارج کرده و مضروب ميکردند. اما عليرغم همه اين تحريکات راهپيمايى تا محل تعيين جلو ادامه يافت و کارگران در مقابل اداره کار تجمع کردند. در آنجا مسئولين کميته امام از قبل آماده و مستقر بودند. پرورش بنيانگزار حزب جمهورى اسلامى در اصفهان به همراه يک نفر ديگر بلندگو را از
کارگران گرفته و نيمساعتى سخن گفت. به کارگران قول داد که خواستهايشان را به استاندارى و وزير کار و امور اجتماعى برساند و از آنها بخواهد که به خواسته هاى کارگران رسيدگى کنند. هنوز سخنرانى پرورش تمام نشده بود که دو کاميون حامل حزب الله در محل حاضر شدند. از سوى آنان تظاهراتى عليه کارگران و کمونيستها به پا شد. با شعارهاى زنده باد جمهورى اسلامى، مرگ بر کمونيست پلاکاردهاى کارگران را آتش زدند. عناصر حزب الله به صفوف کارگران حمله کرده و آنها مضروب کردند و زد و خورد شروع شد. بدين ترتيب راهپيمايى توسط عناصر حزب الله بر هم زده شد.
در ادامه اين روز کارگران براى تصميم گيرى در مورد نحوه ادامه اعتراضاتشان در محوطه خانه کارگر اصفهان جمع شدند و در آنجا چند هزار نفرى گرد آمدند. کارگران تصميم گرفتند دست به راهپيمايى مجددى بزنند. مسير راهپيمايى از خانه کارگر بطرف چهارباغ بالا و سپس بسوى ايستگاه تلويزيون و اداره کار در خيابان آيينه خانه تعيين شد. شوراى موقت کارگران شعارهايى را تعيين کرد و اين شعارها بر روى پارچه هاى سفيد نوشته شد و کارگران با دست گرفتن آنها به حرکت در آمدند. کارگران شعار ميدادند: "حقوق کارگران بايد پرداخت گردد"، "نبايد کارگر بيکار گردد". در اواسط راهپيمايى دوباره حزب الله خود را به محل رساند. کارگران مسير خود را تغيير داده و به جاى حرکت بطرف تلويزيون مستقيما به سوى اداره کار حرکت کردند. در مقابل اداره کار بدليل فشار عناصر حزب الله و مشکوک ديگر صف کارگران بهم ريخت و مجددا درگيرى شروع شد. عناصر حزب الله به زور بلندگو را از دست کارگران در آوردند. اين بار نيز از سوى عناصر حزب الله تظاهراتى عليه کارگران برپا شد. حزب اللهى ها نمايندگان کارگران را کتک زدند. هر دانشجو و دانش آموزى را که در صف کارگران بود به جرم حمايت از کارگران ميگرفتند و کتک ميزدند. پلاکاردهاى کارگران را از بين بردند و سوزاندند و بعنوان ابزار سرکوب رژيم جلوى حرکت اعتراضى کارگران ايستادند. تعدادى از کارگران توسط يکى از اسلامى ها با وعه اينکه طاهرى نماينده خمينى در اصفهان به خواستهاى آنها رسيدگى خواهد کرد به خانه کارگر برگشتند. سپس باقى کارگران نيز به خانه کارگر رفتند. کارگران دوباره در خانه کارگر جمع شدند. حدود ١٠٠٠ نفرى ميشدند. طاهرى براى آنها سخنرانى کرد. او ضمن دادن وعده هايى گفت دولت موقت است و نميتواند کار زيادى بکند و کارگران بايد قدرى صبر داشته باشند. او از کارگران خواست تا نمايندگان خود را انتخاب کنند و ساعت ٨ شب به منزل وى بفرستند تا کارى انجام دهند. کارگران نمايندگانشان را انتخاب کردند و شبانه نزد طاهرى فرستادند و بدون گرفتن پاسخى آنروز پايان يافت.
پس از ٩ فروردين ٥٨ کارگران بيکار هر روزه گروه گروه به خانه کارگر ميرفتند تا ببينند نمايندگان آنها چه گزارشى براى ارائه به آنان و پيشرفت کار دارند. روز ١٨ فروردين بار ديگر کارگران در خانه کارگر جمع شدند تا براى پيگيرى و ادامه حرکت اعتراضى خود تصميم گيرى کنند. جمعيت زيادى گرد آمده بود و تمام محوطه خانه کارگر پر بود. در اين اجتماع يکى از کارگران در پشت بلندگو اعلام کرد که يکى از نمايندگان کارگران تهران پيامى براى آنها دارد و از کارگران خواست که به پيام وى گوش دهند. نماينده کارگران تهران با کلماتى ساده و شيرين از پشتيبانى کارگران تهران از خواستهاى کارگران بيکار اصفهان و اينکه راه حل واقعى تنها اتحاد کارگران است سخن گفت. سخنان وى با استقبال فراوان روبرو شد. کارگران براى حفاظت وى از دست عناصر حزب الله دور وى حلقه زده بودند. پس از سخنان او يکى از نمايندگان کارگران سخن گفت. و از ديدار خود با طاهرى در روز ٩ فروردين و بى نتيجه بودن همه مذاکراتى که صورت گرفته است گزارش داد. او خبر داد که با استاندار شهر تماس گرفته اند و قرار است که در ساعت ١١ به جمع آنها بيايد و به مسائلشان پاسخ دهد. کارگران تا ساعت ١١ منتظر استاندار شدند اما خبرى نشد. در نتيجه کارگران تصميم گرفتند بطرف استاندارى راهپيمايى کنند و در آنجا به تحصن بنشينند تا به خواستهايشان پاسخ داده شود. کارگران شعار ميدادند:" حقوق کارگر پرداخت بايد گردد." ، "نبايد کارگر بيکار گردد". بر روى پلاکاردها نوشته شده بود:"آيا کار، نان، مسکن ، آزادى شعارى ضد انقلابى است؟". کارگران تصميم گرفتن براى جلوگيرى از بهم خوردن صف راهپيمايى خود کسى را به صف خود راه ندهند و هر کس حرفى خلاف خواست کارگران بگويد، او را از صف خارج کنند. صف تظاهرات به ١٠هزار نفر ميرسيد. شهر چهره ديگرى بخود گرفته بود. صف تظاهرات کنندگان به چهارباغ بالا مقابل باشگاه کارگران رسيده بود که مهندس مصحف معاون سياسى استاندار به آنجا آمد و بر روى ماشين جيپ رفته و ميخواست براى کارگران صحبت کند اما صدايش بشدت ضعيف بود و احتياج به بلندگو داشت. کارگران فرياد زدند:"تو که نميتوانى بلند گو دستى پيدا کنى چگونه ميتوانى به خواسته هاى ما رسيدگى کنى؟". در همان حال خبرنگار تلويزيون شروع به مصاحبه بامصحف کرد. او پس از توضيحاتى گفت:"عده اى ضد انقلابى که نميخواهند بگذارند انقلاب اسلامى ما به ثمر برسد، دست به تحريک و شورش ميزنندو از اين وضعيت تنها آنها هستند که استفاده ميکنند". اما او تحت فشار کارگران و جمعيت انبوه آنجا پس از نيمساعت ناچار شد حرف خود را پس بگيرد از کارگران عذرخواهى کند. ساعت سه و نيم اين روز کارگران خواستهايشان را بصورت قطعنامه اى نوشتند و به مصحف تحويل دادند. سپس
کارگران با دادن همان شعارهاى قبلى به راهپيمايى خود بطرف استاندارى ادامه دادند. هنگاميکه کارگران به دروازه دولت رسيدند متوجه شدند که جمعى از عناصر مشکوک و حزب الله که عمدتا جوانانى بين ١٣ تا ١٧ سال بودند مسلح به چوب و چماق به کمين آنها نشسته اند. آنها با شعار "کارگر برزگر اسلام حامى توست" به صفوف کارگران حمله بردند و يکى از کارگران را کتک زده و کارگر ديگرى را زخمى کردند اما با مقاومت کارگران به عقب رانده شدند. کارگران به راهپيمايى خود ادامه دادند و عناصر چماق بدست در پياده رو به دنبال آنان ميرفتند. سرانجام کارگران به محل استاندارى رسيده و در همان جا به تحصن نشستند. براى جلوگيرى از حمله عناصر چوب دست کارگران از ميان خود نگهبانانى تعيين کردند و همانجا روى زمين نشستند. مهاجمين به بحث و جدل با نگهبانان کارگران مشغول شدند و دوباره زد و خورد شروع شد. کارگران ديگر با کندن چوبى از درخت به کمک دوستانشان شتافتند و بالاخره نيروى مهاجم را فرارى دادند. در اين هنگام کارگران به چهار صف تقسيم شدند. دو صف اصلى بطرف خيابان سپه بودند و چون مهاجمين با سنگ به آنان حمله ميکردند آنها نيز متقابلا با سنگ پاسخ ميدادند و از خود دفاع ميکردند. بطوريکه کميته اى ها نيز به حمايت مهاجمين آمدند و شروع به تيراندازى کردند. يکى از رگبار ها به صف اول کارگران برخورد کرد و در همانجا ناصر توفيقان از رهبران کارگران بيکار اصفهان به قتل رسد و چند کارگر ديگر نيز زخمى شدند که بعدا دو نفر آنها از شدت جراحات وارده جان خود را از دست دادند.
پس از تيراندازى ها دوباره سروکله طاهرى با همان حرفهاى هميشگى ظاهر شد. کارگران که همکار و همرزم گرانقدرى را از دست داده بودند تصميم گرفتند که روز بعد در باشگاه کارگران جمع شوند . کارگران خواهان تحويل جنايتکاران به کارگران و دادگاهى کردن آنها بودند.
|