|
با تشکر از دوست عزيز محمد محمدى که تجربه خود از شرکت در حرکت اعتراضى معلمان در سال ٨٠ را ارسال کرده است. تجربه اى آموزنده و خواندنى!
دو روز با معلمان در تهران
يک خاطره از تظاهرات هزاران نفره معلمان در تهران در ديماه ٨٠
محمد محمدى شب تاديروقت باجمعى از دوستان بحث کرديم دوسه نفرشان ديپلم داشتن ولى چون نتوانسته بودند کارى پيداکنند و امکان ادامه تحصيل هم نداشتن درميدان تره بارتهران مشغول کارشده بودند و بقيه درقسمت ساختمان سازى کارپيداکرده بودند. دونفرشان در سال ٥٧ درسشانرا تمام کرده بودند و هوادارچريکها بودند و بعد ازحزب توده دفاع ميکردند و دراين اواخر بصورت غير فعال به اصلاحات دوم خرداد دل بسته بودند. در بحث به اين نتيجه رسيديم که اگر درتظاهرات فرداشرکت کنيم نظرمردم رادرخواهيم يافت ومشخص خواهدشدکه کدام نظرطرفدارانى بيشترى دارد. خسته وکوفته به منزل رفقاى ديگرم برگشتم وخوابيديم٠ ساعت ٧ صبح باعجله ازخواب بيدار شديم وبراى شرکت درتظاهرات معلمان تهران که حزب از آنها حمايت مى کرد بسوى ميدان قزوين براه افتاديم، داخل تاکسى به نظريات که شب گذشته شنيده بودم فکرميکردم. عده اى تبليغ ميکردند و بر اين باور بودندکه اين اعتراضات ازطرف جناح راست براى تحت فشارقراردادن جناح چپ سازماندهى شده است!! با خود فکر ميکردم خوب اگراين ادعاصحت داشته باشد پس نبايد در آن شرکت نمود. شرکت در آن به معنى تقويت جناح راست حاکميت خواهد بود؛ فکر ميکردم مگر اينها اختلافشان برسرچيست که جناحى ازحاکميت جناحى ديگر راتضعيف بکند. چهارسال اين جناح به اصطلاح چپ پايه هاى نظام را تقويت وما کارگران و زحمتکشان را استثمارکرده وبراى دوام و بقاى همين رژيم کوشيده و ميکوشد. چهارسال ديگر آن جناح با اختلاف اندکى درشيوه حکومت همان راه را ادامه ميدهد، و اينها چهارسال ديگر همديگر را تحمل ميکنند و براى کليت رژيم وقت ميخرند. بله همينطور است. مردم از اينها متنفرند و کليت نظام را نمى خواهند. مردم آزادى وبرابرى ميخواهند. خواهان آسايش و رفاه هستند. باجمع قرارمان اين شدکه نظريات مردم را فردا درک خواهيم نمود؟ ذهنم با اين سوالات مشغول بود. دقيقا نميدانستم نقطه تجمع اوليه شان کجاست فقط با دوستان قرارمان ميدان قزوين بود. يک دفعه درخيابان کاشان باجمعيت دوتاسه هزارنفره برخورد کردم. از راننده علت تجمع را جويا شدم. فکرنمى کردم معلمان باشند. آخر راديو انترناسيونال شب گذشته گفته بود معلمان تهران به ميدان خواهند آمد ولى تعداد اينها خيلى کم بود. راننده گفت معلمان هستند. آمده اند حقوقشان را بگيرند. با راننده گفتم نزديکى ميدان نگهدار پياده ميشويم. راننده گفت شماهم حقوقتان راميخواهى؟ من درجوابش گفتم توچى؟ گفت: همه ميخواهند. منهم جزئى از آنها هستم ٣٠سال زحمت کشيدم. خون دل خوردم. حالاهم براى گذران زندگى بامزد ناچيز براى ديگران کارميکنم. پيرمردى که مسافر ديگر تاکسى بودگفت توکه ازدست عزرائيل فرارميکنى هنوز ملاجماعت را شما نمى شناسى؟ همه راميکشند. عجله نکنيد. راننده گفت: بگذاربکشند بى بى. فرسوده شده ام. جانشينى برايم پيدا نمى شه. چه دارم ازدست بدهم. حالا هم مرده ام. ازتاکسى پياده شديم ودوستان راپيداکردم بطرف دکه اى در آن نزديکى که لوازم تحريرداشت رفتم و دفترچه کوچک و يک خودکار گرفتم. بطرف جمعيت راه افتاديم. ازهرطرف جمعيت بطرف مرکز فرهنگيان درحرکت بود. لحظه به لحظه به جمعيت اضافه ميشد چند نفرى سخنرانى را شروع نمودند و درميان بحثهايشان تکرار ميکردند که تجمع ماصنفى است نه سياسى. برادران مواظب باشيد ازخواسته هاى صنفى ما که مورد تاييد رهبر و رئيس جمهورمحبوب هم هست سوء استفاده نشود. نگذاريد بدخواهان نظام قاطى ما شوند. کمترکسى به حرفهايشان گوش ميداد. به محتواى قطعنامه هم کارى نداشتند. هر چند نفر دور هم جمع شده بودند و با هم بحث ميکردند. از نبود امکانات صحيح آموزشى، ازنبود وسيله اياب و ذهاب براى معلمان، کمى حقوق، بى احترامى به مقام معلم، ازدخالت بى جا و هميشگى مسئول فرهنگى وحراست، از زندان، تهديد و اخراج، سربه نيست کردن مخالفين سياسى، از ازدياد دروسى که جامعه امروزى نه تنها احتياجى به آنها ندارد بلکه از آنها هم بيزار است، ازدزديهاى چندميلياردى، ازنبود آزادى بيان، آزادى تجمع، ازاستثماربيش ازحد و٠٠٠٠جملاتى که هميشه درميان مردم شنيده ميشد و نشان ميداد اينها فقط از کمى حقوق و مزايا رنج نمى برند، ازديادحقوق و مزايا هم قانعشان نميکند بلکه خواهان چيزهاى بودندکه برآوردکردن آنها ازعهده حکومت خارج بود. سخنرانى يکى ازخانم معلم ها وچند آقا پايان يافت. يکى از سخنرانان گفت: دوستان از اين ببعد به تجمع خود پايان ميدهيم وخواسته هايمان را به حضورمسئولان ميفرستيم تا بررسى کنند. جمعى که سر قرار حاضر شده بوديم به هم نزديک بوديم. گفتيم بايدکارى کرد. به همين سادگى نبايد گذاشت تجمع را به هم زنند٠ يکى ازدوستان تازه مان گفت باز داريد با زور مردم را وادار به اعتراض مى کنيد. يکى از رفقا گفت تو بمان و آيه ياس را بخوان. ما ميرويم. درميان جمعيت پخش شديم وشروع کرديم به بحث کردن. به دونفر از معلمان که درميان جمع فعال بودند گفتم آيا شما فکر نمى کنيد اينها ما را فريب ميدهند. بااين قطعنامه و آه وناله ودريوزگى ميخواهند فريبمان دهند. يکى از آنها متوجه شدکه لهجه دارم گفت ازکجا آمده ايد؟ گفتم از کردستان. آنجا وضع معلمان از اين جا بدتر است. گفت تعدادتان زياد است؟ يکى ديگر از آنها گفت: چه فرق ميکند مهم اينست که ازخواسته هايمان دفاع ميشود. مهم اينست که صدايمان راشنيده اند و مانند ما فکر ميکنند. درجوابش گفتم ديشب ازطريق راديو انترناسيونال خبردار شديم که معلمان تهران امروز قدرت خود را به نمايش خواهند گذاشت حالاهم بخاطراينکه کارگران دانشجويان ومردم صدايمان را بهتر بشنوند بايد به خيابانها برويم. امروزجمعه است وتعطيل، کمتر کسى درخيابانها تردد ميکند. اين صدا به گوش کسى به غيرازمسئولان امنيتى نمى رسد يکى از آنها که حسين صدايش ميکردند با دست به پشتم زدگفت واقعا راست ميگويى. سريع به روى ماشين پريد و گفت رفقاهمه باهم بسوى مجلس. اينها ميخواهند تجمع ما را بهم زنند. ميخواهندمردم صدايمان را نشنوند. پيش بسوى مجلس. مرگ برفريب کار. جمعيت چهارتاپنچ هزارنفره ماکه ساکت و آرام ايستاده بود، مانند سيل خروشان بحرکت درآمد و با شعار معلم مبارز پيش بسوى مجلس، معلم مبارز پيش بسوى مجلس، دستها بهم گره شد. صداها بلند عزمها مصمم. درمسيرلحظه به لحظه به جمعيت اضافه ميشد. ياحجت بنى الحسن ريشه ظلموبکن! معلم ميرزمدميمردذلت نمى پزيرد! معلم نان ندارد آقاخبرندارد! سيماى لاريجانى تعطيل بايد گردد! ودههاشعارديگر. هرکسى شعارى ميداد. نظريات حزب درست بود. تظاهرکنندگان با کليت نظام مخالف بودند شعارمعتريضين نشان ميداد از هر دو جناح به يک اندازه متنفرند و شعارهايشان رو به هر دو جناح بود. هردو جناح را باهم ميکوبيدند. رفقا تصميم گرفتند که يکى شعارها را طرح وديگران درميان جمعيت سردهند و همين کار را کرديم. اکثر شعارها را اين رفقا طرح کردند و هر يک نفر در صفى جاگرفت. دوستان ديشب و رفقاى امروزکه آن جمعيت خشمگين را ديدند، ازما تندترشدند. احساس ميکردم که انقلاب شروع شده است اختيارم سلب شده بود. فضاى انقلاب ٥٧ بيادم آمد. تا رسيديم به مجلس جمعيت به ٧تا٨ هزار نفر رسيد. زن، مرد، پيروجوان. دم مجلس شعارها تندو تندتر شد. معلمان خواهان حضور نمايندگان مجلس شدند. ولى مجلس تعطيل بود. کسى بيرون نمى آمد. بعداز مدتى شعار دادن با شعار پيش به سوى دانشگاه! جمعيت باکوبيدن پا به زمين بحرکت درآمد. درياى خروشان. به غيراز جمع خودمان کسى را نميشناختم. فکرميکردم تنهاما کمونيسم کارگرى هستيم. احساس تنهايى ميکردم. درحين راه پيمائى صدها تراکت حزب پخش شد. فهميدم نه ما کم نيستيم. خيلى ها هستند که مثل ما فکر ميکنند و آنجا بودند. شعارهاى ٥٧ را سرداديم. درد ما درد شماست مردم بماملحق شويد! کارگرمبارز حمايت حمايت! معلم، کارگر، دانشجواتحاد اتحاد! معلمان کشورحمايت حمايت! معلمان وديگرتظاهرکنندگان با اين شعارها بطرف دانشگاه درحرکت بوديم. هر لحظه به جمعيت تظاهر کننده اضافه ميشد و شعارهاى تند تر ميشد. زنان و مردان درصفوف بهم فشرده قانون جداسازى جنسى را که سالها بود از طرف حاکميت رسميت يافته بود زير پا گذاشته بودند. دربعضى موارد زن ومرد دست دردست هم و هم صدا شعار ميدادند. پاهايشان را به زمين ميکوبيدند، هرشعارى که طرح ميشد تندترينش بيشترتکرارميشد و طرفداران بيشترى داشت. به خيابان امام حسين وارد شديم و بطرف دانشگاه حرکت کرديم. به خوابگاه دانشجويان رسيديم. شعاردانشجو کارگرحمايت حمايت! توسط يکى از رفقا طرح شد. هزاران تظاهرکننده اين شعار را تکرار مى کردند. همين شعارهاباعث جذب صدها کارگر و دانشجو به صفوف تظاهرکنندگان شد. دهها نفر از کارگران علاالدين درصفى مشخص تظاهرکنندگان را همراهى ميکردند و روى يک کاغذ برقى بزرگ باماژيک نوشته بودند ما کارگران شرکت علاالدين از شمامعلمان حق طلب حمايت ميکنيم. درحين راه پيمائى کارگران و دانشجويان کاغذ برقى ميخريدند و در همان جا بر روى آن شعار مينوشتند و آنرا دو دستى و به نوبت بلندميکردند. نيروى انتظامى هم در دوطرف خيابان درحرکت و مواظب اوضاع بودند. ولى قدرت هيچ عکس العملى نداشتند. به دانشگاه رسيديم. آنروزخطيب نمازجمعه رفسنجانى بود. يکى ازرفقا شروع به دادن اين شعارها کرد: خودت درنازو نعمت ماراکنى نصيحت، موعظه رو رها کن فکرى بحال ماکن! يکى ديگرگفت آقازاده دزدى ميکند آقا حمايت ميکند! يکى ديگر گفت: بااين تن خسته نه شا را ميخوام نه پسته! کسى ديگرميگفت: رئيس پشت پرده برگرد به باغ پسته! شاه وامام غم ندارند شکم خاليها دين ندارند! دوسه نفر در ميان جمعيت هر چند دقيقه يک بار الاﷲ اکبر را تکرار ميکردند. يکى از رفقا که تا ديشب و دوساعت پيش اعتقاد داشت که ما با زور داريم مردم را به اعتراض واميداريم و اعتقاد داشت که بايد به اعتقادات مردم احترام گذاشت. فکر ميکرد که تبليغ عليه مذهب مردم را ازکمونيسم دورميکند و ... يقه فردى را که شعار الله اکبر ميداد را گرفت وگفت ٢٤سال است داريد اين شعار را تکرار مى کنيد تا حال چکار کرده ايد. با اين شعار سر مردم شيره ماليده اند. يکى از آنهاکه آدمى قد بلند وته ريشى داشت يقه رفيقمان را چسپيد و گفت کافرها هنوز چيزى نشده الاﷲ اکبر را منع ميکنيد. پدرسگ، لامذهب فردا مسجدها را هم خراب ميکنيد. بابلندشدن صدايش مردم دوروبرمان را گرفتند. يکى ازميان جمعيت گفت اين آقا در حراست دبيرستان شهر زيباست. ميخواد دعوا راه بيندازد مجالش ندهيد. جمعيت دور او را گرفت يارو فقط توانست فرارکند و ديگر نديدمش. نمازجمعه پايان يافت و باقرار سه شنبه جلوى مجلس به تجمع پايان داده شد. تظاهرکنندگان قاطى نمازگذاران شده وهريک بطرفى رفتند. ماهم طبق قرار در چايخانه دور هم جمع شديم وقرار مدار را گذاشتيم و به طرف خانه حرکت نموديم. اطلاعيه هاى حمايتى پيام هاى حزب ومقدارى دنياى بهتربراى روزموعودآماده کرديم. روز موعود فرارسيد. جمع ما بيشتر شده بود و با آمادگى بيشترى به طرف مجلس راه افتاديم. هنوز زود بود نيروهاى انتظامى درخيابانهاى اطراف درحرکت بودند. بعضى ها را بازديد بدنى ميکردند و مردم را پراکنده مينمودند. ميگفتيند اينجا چکارداريد از اينجا برويد. مردم نيز جواب ميدادند چه خبره آقا سر کار هم نرويم. حکومت نظامى که نيست. ماهم بخاطر اينکه بازديد بدنى نشويم به طرف ميدان حر حرکت کرديم تا با مردم جمع وقاطى جمعيت شويم. مردم دردسته هاى صدتا پانصد نفره بطرف مجلس روان بودند. ماهم هر نفرقاطى جمعى شديم وبه مجلس نزديک شديم. تظاهرکنندگان خواهان حضورکروبى شدند. ولى ايشان ازحضور در برابر معلمان خوددارى نمود. شعاردادن شروع شد. کروبى بى ادب ماادبت ميکنيم! اى بى حيا حيا کن صندلى رو رهاکن! مرگ براين مجلس بى خاصيت! معلم ميميرد ذلت نمى پزيرد! اى بى حيا حيا کن رياستو رهاکن! لقمانيان تازه اززندان آزاد شده بود و تبليغ زيادى برايش شده بود. فکر ميکرد نصايحش شنوندگان زيادى دارد و ميتواند اين مردم را آرام کند. ازمجلس بيرون آمد وگفت: برادران خوبم همکاران عزيز! منهم معلم هستم. من لقمانيان نماينده مردم همدانم. ازطرف آقاى کروبى آمده ام که به شما قول دهم که به خواسته هايتان رسيدگى خواهدشد. اين مجلس مال شماست و به حمايت شما متکى است. منهم معلم هستم. ميدانم اين شعارهاى توهين آميز شعار شما معلمان نيست. مامعلمان رنجهاى زيادى متحمل شديم تااين انقلاب پاگرفت و در همين جا براى پيروزى اين انقلاب خون صدها معلم ريخته شد. من و يکى ديگر از تظاهرکنندگان روى نرده هاى مجلس پريديم و شعار مزدور برو گمشو را سرداديم. مانندتوپ ترکيد ودهها نفر ديگر بسوى نرده هاحمله نمودند. صداى شعار مزدور برو گمشو به شعار جمعيت تبديل شد. يکى از رفقا که روى نرده هاى مجلس رفته بود شعارميداد: معلم هفتاد هزارتومان نماينده چندمليون تومان! جمعيت هم تکرار ميکرد. او چندسکه ٥ تومانى درآورد و به طرف لقمانيان پرت نمود. شعار نماينده جعمش کن برو خونه خرجش کن بلند شد. خانم معلمى روى نرده ها رفت وگفت برادران! عده اى دارند ازتجمع ما سوءاستفاده ميکنند بايد آنها را طردکرد! نبايد به اينها مجال دهيم. ولى گوش شنوايى نبود که حرفهايش را گوش دهد. ديگراين حرفها خريدارى نداشت. يکى از کارگران شرکت علا الدين خودکارى درآورد و به طرف لقمانيان پرت نمود صدها خودکار و سکه بطرف لقمانيان پرتاب شد. دوباره صداى شعار بلند شد: نماينده جعمش کن برو خونه خرجش کن! معلم ميرزمد، ميميرد، ذلت نمى پذيرد! سيماى لاريجانى تعطيل بايد گردد! سيماى طالبانى تعطيل بايدگردد، و شعارهاى ديگر رو به مسئولان نظام که همه راموردحمله قرارميداد. چندين شعار از جمله: معلم نان ندارد رهبرخبرندارد!! روى کاغذ هاى برقى نوشته شده بود و در دست معلمان خودنمايى ميکرد. شعارمعلم شده خسته برگرد به باغ بسته خطاب به رفسنجانى صدهابارتکرارشد. وقتى از حضور کروبى نااميد شدند، جمعيت ده هزار نفره بطرف ميدان انقلاب بحرکت درآمد. لحظه به لحظه به جمعيت اضافه ميشد. زنان ودختران درمسيرخيابانها ازپنچره ها براى تظاهرکنندگان دست تکان ميدادند. گل مى فرستادند ،و يا به صفوف ما مى پيوستند. روسرى زنان ديگر روى سرشان نبود بلکه درگردنهايشان گره زده شده بود و موهايشان پخش شده بود. مغازه دارها آب مى آوردند و به جماعت ميدادند. جمعيت شعار ميداد: مرگ براين مجلس بى خاصيت، مرگ برلاريجانى، برادرلاريجانى رفيق طالبانى، کروبى بى ادب ما ادبت ميکينم، اى بى حيا حيا کن رياست رو رهاکن، اى بى حيا حياکن صندلى رو رهاکن، درد ما درد شماست مردم بما ملحق شويد، کارگرمعلم دانشجواتحاداتحاد! کارگرمبارز حمايت! جمعى از کارگران که با لباس کار در تظاهرات شرکت کرده بودند، ميگفتند: معلم مبارز حمايتت ميکنيم! درتقاطع يکى ازخيابانها تظاهرکنندگان تا روشن شدن چراغ قرمزصبرنمودند جمعيت بهم فشرده شد. دراين موقعيت يکى از رفقا بسته اى از پيام حزب به معلمان را به هوا پرت نمود. جمعيت درهم لوليد. کسى از محتواى پيام خبرنداشت ولى برايش گرفتنش دست وپامى شکستند. هرنوشته اى حکم معجون اعجاز انگيزى داشت که بايد بدستش آورد٠ درخيابان امام حسين نرسيده به ميدان انقلاب بين چند نفر درگيرى پيش آمد و يکى از رفقا از اين موقعيت استفاده کرد و بسته ى ديگرى را پخش کرد. به ميدان انقلاب رسيديم. ميدان انقلاب پرازجمعيت شد. دههاهزارنفرمعلم، کارگر، دانشجو، دانش آموز، شعار ميدادند: مشکل ماحل نشه بادانش آموزمى آييم! شعارهاى بنيادى زمين رابلرزه درآورده بود. جمعيت زيادى بخاطر کمى جا در خيابانهاى کارگرشمالى، کارگر جنوبى، آزادى و امام حسين ايستاده بودند و شعارميدادند: مرگ براين مجلس بى خاصيت! يک معلم که ته ريشى گذاشته بود بابلندگوميگفت: برادران ماجامعه فرهنگى خواهان مرگ نيستيم. ازمرگ متنفريم. ولى کسى گوش نميداد. شعار ميدادند: معلم نان ندارد رهبر خبر ندارد! نيروى انتظامى دور تا دور ميدان را محاصره کرده بود ولى جرات هيچ اقدامى نداشت. همه تا دندان مسلح با سلاح گرم وسرد ماموران لباس شخصى، اطلاعاتيها، ماشينهاى آب پاش و نرده دار، مينى بوسهاى مخصوص حمل زندانى، وديگر ابزارسرکوب در برابرموج عظيم معترضين معطل مانده بود. چند نفر از افسران به سخنرانى پرداختند ولى صدايشان به جايى نمى رسيد و درميان شعارها گم ميشد. ازطرف نيروهاى رژيم اقدامى صورت نگرفت وقرارشد تجمع بعدى درجلوى رياست جمهورى انجام گيرد وبا اين قرار به تجمع پايان داده شد. مردم دردسته هاى ٥٠٠ تا هزارنفره به طرف خانه هايشان بحرکت درآمدند. همه راضى از اقدام خود بودند. ما هم به طرف خيابان کارگرجنوبى براه افتاديم. حدود٢٠٠متر پائين تر از ميدان انقلاب در خيابان کارگر يک کلانترى وجود دارد. به کلانترى رسيديم چندلباس شخصى دست يکى ازمعلمان را گرفتند و کشيدند و با خود بداخل کلانترى بردند. من که با او در حرکت بودم از پشت او را کشيدم که مانع شوم ولى دريک لحظه به زمينم زدند و بامشت و لگد به جانم افتادند و مرا کشيدند که با خود ببرند. ديگران متوجه شدند و من را آزاد کردند. اما معلم را با خود به داخل کلانترى بردند. معلمان جمع شدند و به طرف کلانترى هجوم بردند. شعار ميدادند: معلم مبارز آزاد بايد گردد. بعد از چند دقيقه مجبور شدند که معلم دستگير شده را آزاد کنند و او با پلاکارد کاغذيش که رويش نوشته شده بود معلم نان ندارد رهبر خبر ندارد! آزادشد و روى دست بلندش کردند. نيروهاى انتظامى به صف معلمان حمله ور شده بودند. تعدادى از معلمان دستگير شدند. بعد از اتمام راه پيمائى گزارشى تهيه کرديم و براى راديو فرستاديم. گزارش ما ازراديو انترناسيونال پخش شد ولى به غيرازگزارشات ما، گزارشات تکميل ترى که ديگران فرستاده بودند نيز ازراديوخوانده شد.
١٢ ژوئيه ٢٠٠٣
|