|
پس از تشکيل کانون معلمان سنندج در بهار ٥٧، يعنى حدود يک سال قبل از انقلاب بهمن، وقتى مرا به اداره اطلاعات (ساواک) خواستند، اولين سوالشان اين بود که چقدر حقوق ميگيريد؟ گفتم نوروز آنقدر پول رسيد که شمردنش آسان نبود. دو ماه حقوق يکجا و کلى مزايا و عيدى و غيره پول کلانى شده بود. گفتند، حالا که شما معلمان اين همه پول ميگيريد ديگر چه ميخواهيد و اين کانون و حرف از مبارزه و حق و حقوق چيست؟ گفتم، اولا همين پول استثنايى آخر سال به گرد پاى تورم سرسام آور نميرسد، ثانيا، بجز غم نان، خيلى چيزهاى ديگر هم هست که کمتر از نان اهميت ندارند. مثل آزادى و ... منظور از يادآورى اين خاطره اين است که باهم حرفى بزنيم. نکاتى را يادآور شويم و سوالاتى را پاسخ بدهيم.
در مقايسه با آن دوره که گفتم، اگر امروز از هر معلمى بپرسند که مساله چيست؟ فقط يک جواب دارد: "جان به لبمان رسيده است". ميدانم، حرف از شرايط زندگى معلمان تکرارى و حتى آزار دهنده است. اما چاره اى ديگر جز گفتن و تکرار آن که جزيى از تلاش براى تغيير آن است نيست. شرايط کار و زندگى معلمان قابل تحمل نيست. "معلم صد هزار و نماينده يک ميليون" يک واقعيت غير قابل انکار است و اين تبعيض غير قابل تحمل است. حالا بيا و به اين زندگى فلاکتبار، فشار پليسى و حراست و تفتيش عقايد و متون درسى اسلامى و شرعى و حجاب اجبارى زنان معلم و دختران دانش آموز و غيره را اضافه کن که فضاى مدارس را تنگ، غير انسانى و غير قابل تحمل کرده است. اين فشارهاى مضاعف و طاقت فرسا جان را به لب معلمان رسانده است. کار دوم و سوم و خود را به هر درى زدن هم ديگر کارساز نيست.
آيا معلمان از چنان موقعيت اجتماعى و نيروى لازم برخوردارند که خواستهايشان را به کرسى بنشانند؟ آيا همه معلمان در مورد موقعيت اجتماعى و ظرفيت مبارزاتيشان متفق القولند؟
معلمان از موقعيت اجتماعى و شخصيتى بسيار خوبى در جامعه برخوردارند. اين قشر محبوب به هيچ کسى بدهکارى ندارند و صميمانه و دلسوزانه نسلها را آموزش و پرورش ميدهند. ميليونها دانش آموز از متحدين معلمانند، معلمان ميليونها انسان سمپات، دوست و متحد خود در ميان خانواده دانش آموزان را دارند. معلمان سمپاتى و دوستى وسيع اجتماعى را پشت سر دارند. اين را تک تک معلمان و بخصوص رهبران و فعالين مبارزه معلمان بايد بدانند. برسميت شناختن اين توازن قواى اجتماعى از جانب معلمان و تشکلها و نمايندگانشان يک شرط اساسى براى برداشتن گامهاى محکم و بدون تزلزل و قاطعيت آنها در پيگيرى خواستهاى عادلانه و فوريشان است.
متاسفانه تاکنون نه نيروى خود معلمان به تمامى به ميدان آمده و نه سمپاتى وسيع اجتماعى پشت خواستهاى عادلانه و انسانى معلمان بسيج شده است. ميشود گفت که نيروى اکتيو در مبارزات کنونى، يکصدم کل نيروى اجتماعى معلمان نيست. معلمان ميتوانند و بايد با استفاده از اين نيروى عظيم اجتماعى که دارند، رژيم را سر جايش بنشانند. بايد کارى کرد که آنها با عجز و لابه در پيشگاه نيروى عظيم و اجتماعى معلمان سر فرود آورند و به خاطر بلايى که تاکنون سر معلمان و خانواده هايشان آورده اند، طلب و تمناى بخشش کنند.
از کجا بايد شروع کرد؟
قبل از هر چيز بايد صفوف خود معلمان، تشکلها و نمايندگان شان را منسجم و يکپارچه و هماهنگ کرد. ناآمادگى، پراکندگى و ناهماهنگى هاى کنونى در ميان نمايندگان معلمان انعکاس خود را در نشست ٢٧ فروردين تهران با مزدوران رژيم نشان داد. در نشستهاى ديگر در سطح استانها هم ما شاهدش هستيم. اين ناآمادگى و پراکندگى را در تحصن هاى معلمان در مدارس هم ميبينيم. در نشست تهران تعدادى از نمايندگان معلمان تحت فشار مسؤلان آموزش و پرورش و اطلاعات رژيم و تهديد و وعده و عيدهاى فريبکارانه شان، به الغاى تعهدات و توافقات قبلى خود که در نشست يزد داشته اند تن ميدهند و توافق ديگرى را امضا ميکنند. مزدوران رژيم روى اين وضعيت متفرق و ناآمادگى و پراکندگى نيروى معلمان سرمايه گذارى ميکنند. اين معضل بايد سريعا حل و اين حربه از دست دشمن گرفته شود.
اولا معلمان نبايد فکر کنند که نمايندگانى انتخاب کرده و خود به خانه برميگردند. همه معلمان بايد با چشمان باز و روزمره روند مبارزه را پيگيرى کنند و در مقابل هر تعرض رژيم يا بيتفاوتيش و يا فشار بر نمايندگان معلمان آماده عکس العمل مناسب باشند. از طرف ديگر نمايندگان معلمان بايد مدام توده وسيع معلمان را در جريان مذاکرات و پيشرفت يا رکود کارها قرار دهند. بايد مزخرفات و تهديدهاى مدير کل ها و مسولان دولتى و اطلاعاتى را به هر وسيله ممکن از جمله در اطلاعيه هاى خبرى به اطلاع عموم معلمان برسانند. بايد فشارهاى وزارت آموزش و پرورش و اطلاعات و تهديدهايشان را افشا کرد. بايد با قدرت و يکپارچه و مصمم وارد مذاکره با مسئولان مربوطه شد. بايد با صراحت جواب هارت و پورتهايشان را داد. بايد به اينها گفت که مسئول عواقب جناياتشان در حق ميليونها معلم و خانواده هايشان هستند!
اشکال و شيوه هاى مبارزه متنوع است
براى يک مبارزه فراگير و سراسرى، بايد در اشکال و شيوه هاى آن انعطاف و تنوع را همواره مد نظر داشت. براى مثال تحصن سراسرى در مدارس حدى دارد و دو سه روز بعد خود معلمان و دانش آموزان را هم خسته ميکند. در مدت تحصن چه بايد کرد سوالى است که بايد جوابش را داد. چه فعاليتهاى جانبى مثل ورزش، هنر، موسيقى، سخنرانى و سمينارها و غيره جاى درس و کلاس را ميگيرد؟ بايد اين روشها مرتب عوض بشوند.
اعتصاب سراسرى و تعطيل کردن مدارس موثرترين روش مبارزاتى است. اجتماعات بزرگ معلمان و دانش آموزان با برنامه هاى از پيش تعيين شده، تجمع در جلو ادارات آموزش و پرورش، پخش اطلاعيه هاى روشنگرانه خطاب به جامعه و مردم و بويژه خانواده دانش آموزان و به خود دانش آموزان، مجامع عمومى معلمان در سطح شهر و يا تقسيم مدارس به بخشهاى مختلف براى آسان شدن گردهماييهاى معلمان، گردهمايى مشترک معلمان و دانش آموزان، دعوت والدين دانش آموزان به گردهمايى در مدارس و جلب حمايتشان و ... و دهها روش و شيوه کار ميتواند مورد استفاده قرار گيرد و بر اساس آمادگى و توازن قوا آن را تغيير داد، اين آمادگى و توازن قوا به ما ميگويد در يک شيوه مبارزه تا کجا پيش برويم و کجا عقب بنشينيم و شيوه مناسب ديگر را برگزينيم.
مذاکره نيز يک تاکتيک و شيوه مبارزه براى طرفين دعوا است. براى مثال نمايندگان تشکلهاى معلمان ميبايست قبل از پذيرش دعوت وزارت آموزش و پرورش و اطلاعات و سازمان مديريت و برنامه ريزى به تهران به تبادل نظر باهم مينشستند که آيا رفتن به اين نشست لازم است يا نه. آيا آمادگى شرکت در چنين نشستى را دارند؟ آشکار است که با آن ناآمادگى که معلوم بود وجود دارد، ميشد تن به اين نشست نداد، از آن طفره رفت و در عوض به تقويت صفوف خود و بسيج و آماده کردن معلمان براى اعتصاب يکهفته اى که همه منتظرش بودند، پرداخت. ما بايد به نشستى ميرفتيم که اولا براى مذاکره بر سر کل خواستهايمان باشد، دوما آمادگى لازم را براى فشار بر دشمن داشته باشيم و اگر زورمان هم نرسيد، بدون توافق برميخاستيم و تصميم در مورد عکس العمل به اين نشست را به بعد موکول ميکرديم. آنها نميتوانستند به زور ما را به امضاى چيزى به نام توافق نسبى مجبور کنند.
پاسخهاى ناچيز رژيم به خواستهاى اساسى معلمان قابل قبول نيست
رژيم تاکنون در مقابل خواستهاى معلمان به عقب نشينيهايى وادار شده است. اما اين پاسخ ناچيزى به خواستهاى معلمان است. بايد حقوق ماهانه معلمان به حداقل ٥ برابر افزايش يابد، بايد طرح ارتقاى شغلى بدون قيد و شرط شامل همه معلمان اعم از ابتدايى و شاغل و بازنشسته شود، بايد حق مسکن معلمان داده شود، خانه هاى مسکونى مدرن و مناسب و به اندازه کافى و با قيمت ارزان براى معلمان ساخته شده و در اختيارشان قرار گيرد. بايد به تفتيش عقايد در مدارس پايان داده شود. دستگاه جاسوسى حراست در مدارس برچيده شده و دروس مذهبى و مراسم مذهبى و شرعى از کتابهاى درسى و مدارس حذف گردند. مذهب بايد از آموزش و پرورش جدا گردد. آزادى بيان محترم شمرده شود و حق اعتصاب و تشکل معلمان برسميت شناخته شود.
اينها حداقل خواستهايى است که بايد فورا برآورده شوند. نيروى کمى و کيفى معلمان و حمايت دانش آموزان و خانواده هايشان و سمپاتى اجتماعى به معلمان زحمتکش و شريف براى تحقق اين خواستها کفايت ميکند. بايد اين نيرو را به ميدان آورد.
دوستان!
توافق بر سر تعليق تصميمات همايش يزد که تا مرداد ماه معلمان را منتظر نگه ميدارد و به خانه ميفرستد، به معناى از دست رفتن فرصتهاى کنونى است. اين مشکل بايد به شيوه هاى ديگر جبران شود. ما تا پايان سال تحصيلى کمتر از ٢ ماه فرصت داريم. بايد در اين مدت فشارمان را بگذاريم. نبايد به ستمگران و کسانى که ميليونها انسان را به مرگ تدريجى محکوم کرده اند، فرصت نفس تازه کردن داد.
پايان سال تحصيلى و تعطيل مدارس هم نبايد مانع ادامه مبارزه پيگير معلمان شود. عليرغم تعطيلى تابستان هنوز شانس جلب حمايت عملى دانش آموزان از معلمان هست. در مدت تعطيلات هم امکان برگزارى اجتماعات بزرگ و يا تحصن در ادارات آموزش و پرورش هست. علاوه بر آن فرصتى است که معلمان صفوف خودشان را جمع و جور کنند. ميشود ناهماهنگى و عدم يکپارچگى کنونى را برطرف کرد، مجامع عمومى بزرگ برپا کرد، ميتوان کنفرانس ها و سمينارهاى بزرگ براى تبادل نظر و تصميم گيرى و متحد کردن صفوف معلمان، گرفت. ميتوان و بايد شرايط کار ملعمان، تصاوير زندگى فلاکتبارشان را جلو روى جامعه گذاشت. محتواى غيرعلمى و ارتجاعى دروسى را که به معلمان و دانش آموزان تحميل کرده اند بايد افشا گرد. "نشريه قلم" معلم را دوباره راه اندازى کرد و حتى اخبار معلمان را به صورت خبرنامه و اطلاعيه و غيره منتشر کرد و وسيعا پخش نمود، اين کار ديگر مجوز نميخواهد.
محکوم کردن ما به زندگى فلاکتبار جرم و جنايت است. مجرمين بايد تسليم شوند و جواب بدهند، اين کمترين توقع و فورى ترين خواست معلمان است.
|