|
تا
قبل از اعتراضات كارگران پتروشيمىها،
بيشترين اخبار مربوط به اعتراضات
كارگرى سالهاى اخير، اعتراض به عدم
پرداخت بموقع دستمزدها بوده است. به
تعويق افتادن دستمزدهاى كارگران در
ايرانى تحت جمهورى اسلامى مسئلهاى
مربوط به چند سال اخير نيست. اما
سالهاى اخير به يمن بحرانى كه سراپاى
جمهورى اسلامى را فراگرفته، خبر
پرداخت نشدن دستمزدها و مباره براى
دريافت آنها دقايق و صفحاتى از اخبار
رسانهها را به خود اختصاص داده
است.
هدف
از نپرداختن دستمزد كارگران،
دستمزدى كه خود كارگران و تشكلهايشان
در تعيين ميزان آن كوچكترين تأثيرى
نداشتهاند، صرفا به جيب زدن اين
دستمزدهاى ناچيز نيست. هدف به گروگان
گرفتن طبقه كارگر و در واقع كل جامعه
است. نپرداختن و يا به تعويق انداختن
پرداخت دستمزدها براى كارگران همان
نقشى را بازى مىكند كه حكم اعدام در
سطحى وسيعتر براى كل جامعه قرار است
داشته باشد. و يا به قول معروف به مرگ
مىگيرند كه به تب راضيشان كنند.
وقتى كه كسى را به اعدام محكوم مىكنند،
در واقع دارند به ديگران "درس
عبرتى" مىدهند. يكى را اعدام مىكنند
تا ديگران پا را از گليمشان فراتر
ننهند. بر همين اساس دستمزد يك بخش
از كاگران و آن هم بخشى عظيمى از آنها
را نمىپردازند تا ديگران سخنى از
افزايش دستمزدها و ديگر حقوق اوليه
خودشان بميان نياورند. طبقه كارگر را
به عنوان يك طبقه به مرگ گرفتهاند
تا به تب رضايت دهد. هر كس بايد
كلاهش را بچسپد تا باد نبرد. آنهائى
كه كارى دارند بايد شكرگزار باشند كه
حداقل آن را دارند، فعلا افزايش
دستمزد و عيدى و پاداشها بماند براى
خودشان. بايد شكرگزار باشند كه حداقل
دستمزدشان به موقع پرداخت مىشود.
بهانهاى
كه دولت و جيرهخوران ريز و درشتش
كه اكثرا صاحبان كارخانجات و
شركتهائى هستند كه دستمزد ناچيز
كارگران را به جيب مىزنند، اين است
كه "شركت پول ندارد". همه مىدانند
كه اين دروغى بيش نيست. اينها
ميليونها دلار خرج پارازيت انداختن
روى خط راديو و تلويزيونهاى
اپوزيسيون مىكنند. ميليونها دلار
خرج فيلتر كردن شبكههاى اينترنتى
مخالفين كردهاند. ميلياردها دلار
خرج مأموريتهاى تروريستى مىكنند.
ميلياردها دلار خرج حزبالله و امل
و لات و لوتهايشان در لبنان و فلسطين
و اسرائيل مىكنند. بدون شك مىتوانند
براحتى از عهده چند صد هزار ريال
دستمزد كارگران برآيند. اما تصميم
دارند كه اين كار را نكنند.
كارگر
سر هر ماه بايد جواب مأمور آب، برق،
گاز و غيره را بدهد. بايد جواب به
تعويق افتادن كرايه خانه را بدهد.
بايد جواب بچههايش را بدهد كه چرا
از گوشت سر سفره خبرى نيست. چرا بايد
جيره غذايشان را كمتر كنند. چرا بايد
پدر و مادرشان كنار كار اصلى، كارهاى
ديگرى را هم دست و پا كنند. و هزاران
چراى ديگر. وراى اينكه اين شرايط از
لحاظ روانى هر انسانى را از پاى مىاندازد،
از لحاظ سياسى نيز كارگر وقت فكر
كردن برايش باقى نمىماند. فكرى
بحال بىتشكلى نمىكند. به اضافه
دستمزد نمىتواند بانديشد. وقت
پرداختن به سياستهاى ارتجاعى جمهورى
اسلامى برايش نمىماند. معنى
اينها را هر كسى كه براى يك بار هم كه
شده تا با يك قبضه دير پرداخت شده
مواجه شده باشد، مىفهمد. مىفهمد
كه جامعه سرمايهدارى چگونه فاصله
زندگى و جهنم را به يك سانتىمتر
رسانده است. و اين فاصله در ايران زير
سلطه جمهورى اسلامى از يك ميلىمتر
هم كمتر شده است. كارگر بايد بداند
اولين قدمى را كه بايد بردارد، از سر
راه برداشتن جمهورى اسلامى است. بايد
بداند كه جمهورى اسلامى نه تنها مقصر
اصلى پرداخت نشدن دسمتزدهايشان است،
بلكه بانى هر نوع مصيبتى از زلزله تا
هر سيل و طوفانى كه در ايران رخ مىدهد
نيز مىباشد. كارگر بايد بداند كه
جمهورى اسلامى سرنگون شدنى است و
براى آن بايد حتما تشكل خودش را
سازمان بدهد.
اگر
نخواهيم رهائى واقعى به تأخير
بيافتد، كارگر بايد نه تنها خودش،
بلكه تشكلش را هم با حزب كمونيست
كارگرى مرتبط كند. و اين تنها تضمين
كننده آزادى واقتى است.
اول
ژانويه 2004
|