اخبار از زبان سايت هاي دولتي و سايتهاي ديگر

تاريخ :09/04/1386 ساعت : 11:49

5 كارگر در شهرستان سقز به دادگاه احضار شدند
سنندج- خبرگزاري كار ايران

يكي از فعالان كارگري شهرستان سقز گفت: شعبه 102 جزايي دادگستري شهر سقز با ارسال احضاريه‌هايي، 5 نفر از كارگران سقزي به نامهاي كامل حكيمي، خالد بيخاني، عطا حسيني، رحيم حسيني و انور حسين زاده را به اتهام اخلال در نظم عمومي به اين شعبه احضار كرد.
به گزارش ايلنا، محمد عبدي پور افزود: اين افراد به همراه جمعي ديگر از كارگران سقزي در ارديبهشت ماه سال جاري در اعتراض به دستگيري محمود صالحي تجمع كرده‌‏ بودند كه توسط نيروي انتظامي دستگير و پس از سير مراحل قانوني، با قرار وثيقه آزاد شدند.
وي با اشاره به مشكل دستمزد كارگران خباز و خودداري كارفرمايان از اجراي مصوبه شوراي عالي كار، گفت: بعضي از كارگران با قيمت‌هاي توافقي پايين‌‏تر از اين مصوبه كار مي‌كنند، زيرا كارفرمايان نانوايي‌‏ها، قيمت نان را كه در سال جاري 2 تومان افزايش يافت، براي اجراي مصوبه دستمزدها كافي نمي‌دانند.
عبدي پور تصريح كرد: حدود 30 نفر از كارگران خباز طي دادخواست به اداره كار، خواستار اجراي مصوبه دستمزدها شدند.
وي افزود: 2 تن از كارگران به نامهاي خالدبيخاني و سيد محمد حسيني به علت اعتراض به اجرا نشدن مصوبه دستمزدها اخراج شده‌اند.
عبدي پور گفت: قراردادهاي موقت و رعايت نشدن حداقل دستمزدهاي تعيين شده، از مشكلات اصلي جامعه كارگري است و بايد مسوولان تدبيرهاي مناسبي در اين رابطه بينديشند.
پايان پيام

کد خبر: 433083

تاريخ :11/04/1386 ساعت : 10:39
مسوول روابط عمومي اتحاديه کارگران صنعت آب و برق
كارگران شركتهاي اقماري برق تهران مقابل اين شركت تجمع كردند
تهران- خبرگزاري كار ايران

مسوول روابط عمومي اتحاديه كارگران صنعت آب و برق كشور گفت: بيش از 100 كارگر شركتهاي اقماري وابسته به برق تهران، در اعتراض به مطالبات معوقه خود از اين واحدها، در مقابل برق تهران واقع در سعادت آباد تجمع كرده‌‏اند. به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا, نوروز بلوكات گفت‌‏: اين كارگران از شركتهاي تدبير نيرو, ساخت نيرو, خدمات ترابري برق تهران و برق آرا هستند.
وي با اشاره به اشتغال بيش از 300 كارگر در 4 شركت اقماري برق تهران، گفت‌‏: اين شركتها در دولتهاي گذشته از برق تهران جدا شده و به بخش خصوصي واگذار شدند كه نتيجه آن، به خطر افتادن امنيت شغلي كارگران و بدهي ميلياردي اين واحدها شده است.
بلوكات با اشاره به اينكه در گذشته نيز مديرعامل شركت برق تهران قول مساعد براي حل مشكلات كارگران شركتهاي اقماري داده بود، گفت‌‏: از وي مي‌‏خواهيم كه به قول خود عمل كرده و حقوق كارگران را استيفا كند.
او گفت‌‏: در حال حاضر نماينده مديرعامل برق تهران در حال مذاكره با كارگران است.
پايان پيام

روزنا:‌ احكام افزايش حقوق سال ‌86 بازنشستگان و وظيفه بگيران مشترك صندوق بازنشستگي كشوري صادر شد.
به گزارش روابط عمومي سازمان بازنشستگي كشوري، مدير كل فني سازمان ‌گفت: در پي صدور احكام بازنشستگان و وظيفه بگيران، افزايش‌هاي سال‌ 86 مشتركان و معوقه‌هاي سه ماهه اول سال، با حقوق تير ‌پرداخت مي‌شود.
محمد‌علي ابراهيم‌زاده افزود: به استناد مصوبه هيئت وزيران حقوق بازنشستگي و وظيفه تمامي بازنشستگان مشمول قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت و مشترك صندوق بازنشستگي كشوري و لشگري در سال ‌86 به ميزان‌ 5 درصد افزايش مي‌يابد.
وي تصريح كرد: بر اساس اين مصوبه كساني كه حقوق بازنشستگي و وظيفه آنان پس از اعمال افزايش 5 درصدي كم‌تر از‌ 330 هزار تومان شود مبلغي تحت عنوان فوق‌العاده تعديل دريافت مي‌كنند كه 150 درصد حداقل حقوق مبناي آنان و معادل‌ 27 هزار و‌ 240 تومان است.
مدير كل فني سازمان بازنشستگي كشوري با اشاره به افزايش پلكاني حقوق بازنشستگان خاطر نشان كرد: به ازاي هر ‌30 هزار تومان دريافتي كم‌تر از‌ 600 هزار تومان، مبلغ 2 هزار و‌ 724 تومان به حقوق افزوده خواهد شد

كارگران آرتا ماشين اردبيل براي چندمين بار متوالي مقابل استانداري تجمع كردنداين كارگران 4 ماه است حقوق نگرفته اند
اردبيل- خبرگزاري كار ايران
براي چندمين بارمتوالي در يك ماه گذشته، كارگران آرتا ماشين اردبيل در واكنش به عدم پرداخت حقوق و مزاياي خود، مقابل استانداري اردبيل تجمع اعتراض آميز بر پا كردند. به گزارش خبرنگار ايلنا، دراين تجمع كه ساعتها به طول انجاميد، عدم پاسخگويي مسوولان استاني به رفع مشكلات، كارگران را به گونه‌‏اي عصباني و خشمگين كرده بود كه به تذكرات ماموران در متفرق شدن خود توجهي نداشته و خواستار حضور استاندار در جمع خودبودند. تعداد كارگران حاضر دراين تجمع 120 نفر بود كه به شدت نسبت به عدم پرداخت حقوق و مطالبات چهارماه گذشته خودمعترض بود و خواستار حل اين مشكل بودند. نماينده كارگران به خبرنگار ما گفت: مديرعامل كارخانه با ادعاي ورشكستگي و عدم سود دهي كارخانه، از پرداخت مطالبات كارگران طفره مي‌‏رود و به هيچ عنوان حاضر به پرداخت مطالبات كارگران نيست. اين كارگر كه خواست نامش فاش نشود، افزود: با مديريت ضعيف كارخانه، از دي ماه سال قبل متوجه بحران كارگري بوديم و از آن زمان با مراجعه به استانداري و اداره كار خواستار تشكيل كميته بحران و رفع اين معضلات بوديم كه متأسفانه جوابي از سوي مسوولان نشد. وي تصريح كرد: به كارايي وتوانمندي استاندار تلاشگر استان خود اعتماد واطمينان داشته و اميدواريم با اهرم هاي قانوني، زمينه پرداخت حق و حقوق كارگران را فراهم كنند تا بيش از اين شاهد بحران كارگري نباشيم

تاريخ :28/03/1386 ساعت : 14:44

كارگران قوه پارس براي چندمين بار مقابل استانداري قزوين تجمع كردند
اين كارگران 11 ماه است حقوق نگرفته اند
تهران- خبرگزاري كار ايران

نماينده كارگران قزوين گفت: جمعي از كارگران شركت توليدي قوه پارس قزوين، در اقدام اعتراض آميز ديگري به عدم دريافت 11 ماه حقوق معوقه و بلاتكليفي و سرگرداني يك ساله خود، مقابل استانداري قزوين تجمع كردند.
عيدعلي كريمي، در گفت و گو با خبرنگار گروه كارگري ايلنا، افزود: طي اين تجمع، تعدادي از كارگران به نمايندگي از كارگران شركت به داخل استانداري رفته و با مسوولان استانداري به گفت و گو پرداختند.
وي گفت: با وجود تلاش استاندار و مسوولان استانداري در جهت رفع معضلات اين واحد توليدي و پرداخت حقوق معوقه پرسنل، تاكنون بدهي كارگران پرداخت نشده است.
جمعي از كارگران شركت قوه پارس در گفت و گو با خبرنگار گروه كارگري ايلنا، اظهار داشتند: طبق ‌‏آخرين مصوبه كميسيون امنيت كارگري استانداري، قرار شد حداكثر 2 ماه ديگر 11 ماه حقوق معوقه كارگران از محل 2 وام اداره صنايع و معادن به ميزان 300 ميليون تومان و وام 100 ميليون توماني از محل استانداري تامين شود.
كارگران گفتند: وضعيت 35 كارگر مشمول ماده 10 بازنشستگي پيش از وعد اين شركت نيز در همين مدت مشخص خواهد شد.

***

اطلاعیه

همبستگي كارگران جهان با سنديكاي كارگران شركت واحد

بنا بر دعوت فدراسيون جهاني كارگران حمل و نقل ( ITF ) از سنديكاي كارگران شركت واحد جهت حضور در كنگره فدراسيون مذكور با موافقت هيئت مديره سنديكا آقاي منصور اسالو رئيس هيئت مديره از تاريخ 22 الي 27 خرداد ماه به شهر لندن پايتخت كشور انگلستان محل برگزاري كنگره مسافرت نموده است.

همچنين قرار است ايشان طبق برنامه ريزي اتحاديه بين المللي كارگران ( ITUC) در اجلاس ساليانه سازمان بين المللي كار ( ILO) و ديگر جلسات اتحاديه كارگري كشورهاي اروپايي حضور يافته و درباره مشكلات عمومي كارگران ايران از جمله مشكلات كارگران شركت واحد سخنراني نمايد.

سنديكا اولين حضور نماينده مستقل خود در كنگره بين المللي كارگري را يك موفقيت بزرگ دانسته و اين رويداد خجسته را به جامعه كارگري شادباش مي گويد.

سنديكاي كارگران شركت واحد مراتب سپاسگزاري خود را از اتحاديه بين المللي كـــارگران ITUC)) و فدراسيون جهاني كارگران حمل و نقل (ITF ) و ديگر اتحاديه هاي كارگري به ويژه اتحاديه كار كانادا ( CLC) اعلام مي نمايد . باشد كه اين همبستگي و كوششها منجر به رعايت حقوق كارگران ايران از جمله حق آزادي تشكيل سنديكاهاي كارگري و اجراي مقاوله نامه 87 سازمان بين المللي كار شود .

سنديكاي كارگران شركت واحداتوبوسراني تهران و حومه

23 خرداد 1386

***

تاريخ :26/03/1386 ساعت : 12:39

روايت خودكشي يك كارگر
طناب است دنيا
رشت- خبرگزاري كار ايران

آخرين كسي كه "حسن حسني" را ديد يكي از همكارانش بود، آنها به اتفاق ساير كارگران صبح به كارخانه كنف كار رفته بودند تا مانع خروج دستگاهها و ابزار توليد از آنجا شوند كه با نيروهاي نظامي مواجه شدند.

اين كارگران پس از آنكه توسط مأموران ضدشورش كتك خوردند، به ساختمان استانداري آمده و تجمعي اعتراضآميز برپا كردند. اين بار هم مأموران وارد عمل شدند و آنها را متفرق كردند. پس از اين ماجرا، حسني از همكارش ميخواهد كه به او پولي بدهد: «حتي يك پنج توماني توي جيبش نبود». همكارش هم بيشتر از يك پانصد توماني نداشت. پول را تقسيم ميكنند: «گفت به حساب قرض نگذار. حلالش كن. توجه نكردم چه ميگويد. از صبح كتك خورده بوديم و فحش شنيده بوديم و حالا ميخواستيم دست از پا درازتر برگرديم خانه. گفت دستگاهها را هم كه بردند. يعني تمام شد؟ گفتم خودت نديدي چي شد؟». ميخواست مطمئن شود، از زبان ديگري بشنود كه حتي همان كورسو اميد بازگشت به كار هم نابود شده است: «دستگاه كه نباشد كار نيست. ميدانست بندهي خدا. با پول من تاكسي گرفت كه خودش را زودتر برساند كارخانه» ساعت يك بعدازظهر حسن حسني را حلقآويز شده در كارخانهاي متروك پيدا كردند. سياهي چشمهايش رفته بود و دندانهايش نوك زبانش را بريده بودند. نگهبان كارخانه كه جنازهي او را پيدا كرد ميگفت: «طناب دار را چنان محكم بسته بود كه مجبور شدم ببرّمش تا جنازه را پايين بياورم.» اين چنين مصمم بود براي نابودي خود.
يكم _ وقتي در بين خبرهاي ايلنا خواندم كه كارگر كارخانه كنف كار در رشت به خاطر «عدم دريافت يازده ماه حقوق» خود را حلقآويز كرده، خجالت كشيدم. انگار كه تمام هيبت فاجعهاي عظيم به «عدد» فروكاسته شده باشد. ميگوييم يازده ماه؛ عدد ميگوييم. كارگري كه حتي هنگام كاركردن و اطمينان از دريافت حقوق بايد نگران اداره خانواده چهار نفرهاش با ماهي صد و پنجاه ـ شصت هزارتومان باشد، يك ماه حقوق نگرفتن برايش حكم فرو رفتن در نكبت را دارد. هرچه بر تعداد ماههاي بدون حقوق افزوده شود، او بيشتر فرو ميرود تا به يازده ماه برسد، كه كارگر كنف كار رسيده بود: «يك وقتهايي در را كه باز ميكردم ميديدم جلو در ايستاده. خجالت ميكشيد در بزند و داخل بشود. صبحها كه ميرفت دنبال حق و حقوقش ميگفت: انشاالله امروز ميشود. بعدازظهر دست خالي برميگشت و جلوي در ميايستاد.» همسر حسني زن چهل سالهاي است كه چشمهايش از اشك سه روزه متورم شده و بين جملاتش سكوت ميكند. آن چنان كه من و دو فرزندش صداي نفسهاي هم را بشنويم. «به شما گفتند صبحي كه... كه شوهرم فوت كرد، همه دستگاههاي كارخانه را برده بودند؟ نميتوانست از راه به خانه برگردد چون ما خانه را... همين اتاق دوازده متري كه نشستهايم را به نهضت سوادآموزي اجاره دادهايم. ماهي پانزده هزار تومان... سيبزميني كيلويي ششصدتومان است. خبر داريد؟ ساعت دو بود كه خبر دادند. توي مزرعه مردم داشتم كارگري ميكردم، دخترم هم امتحان داشت. خبردادند كه بيا شوهرت حالش به هم خورده و بيمارستان است. وقتي رفتم جنازهاش را توي پزشكي قانوني نشانم دادند. پسرم هم سرباز است. نبود. ديروز آمد.» پسر بزرگش كنار من نشسته است: «مجبور شدم بروم سربازي. اگر نميرفتم شايد اينطور نميشد. ماهي پنج ـ شش هزارتومان حقوق سربازي را هم براي پدرم ميفرستادم. هشت ماه بود كه مرخصي نيامده بودم. از بعد آموزشي تا حالا توي پادگان ميخوابيدم. پول كرايه ماشين نداشتم كه بيايم مرخصي. شنبه خبرم كردند بيا پدرت مرده.» حرفهاي مهران حسني را مادرش ادامه ميدهد: «دانشگاه دولتي قبول شد اما نرفت. همهي مردم آرزو دارند. ما آرزو نداريم؟ چون پول نداريم... من و پدرش آرزو نداشتيم؟ به جاي دانشگاه رفت بازار فرش فروشها، فرش جابهجا ميكرد. حمالي.» وقتي مادرش حرف ميزند سرش پايين است. باز به يكي از سكوتهاي ويران كننده مادرش رسيدهايم. نگاهش ميكنم شايد او حرفي بزند: «گفتم اگر بروم دانشگاه لباس پوشيدنش فرق ميكند، كتاب بخواهم بخرم، زندگي در تهران... همه اينها خرج است. با همين لباسها، توي همين شرايط ميشود كارگري كرد اما دانشگاه زمين تا آسمان فرق ميكند. گفتم اگر بروم طاقت نميآورم. لااقل كار كنم كه كمك حال پدرم باشم. توي بازار، فرش را روي دوشم جا به جا ميكردم. هر جواني غرور دارد بالاخره. ولي ديدم به هر حال همچين چيزي برايم پيش آمده. بايد بروم. چند ماه كه كار كردم، ديدم حقوق اين كار كه تأثيري ندارد. بيست هزار تومان. حتي پولي كه براي نان خوردن قرض ميگرفتيم هم نميشد. گفتم لااقل بروم سربازي برگردم يك كاري پيدا كنم. بدون كارت پايان خدمت ميشدم سرباز فراري، كاري به من نميدادند كه... جامعه چه ميفهمد سربازي نرفتن من از سر خوشي نيست. به نسبت كاري كه قبل ميكردم، سربازي برايم كاري نبود. اما شبيه اينكه من را اسير گرفته باشند و ببينم پدر و مادر و خواهرم توي بدبختي دست و پا ميزنند... ميدانستم آخرش يك اتفاقي ميافتد.» از مهران حسني ميپرسم اين وضع از چه زماني شروع شد، ميگويد: «تا سال هشتاد و دو كارخانه در دست دولت بود. توليد آنقدر بالا بود كه گاهي پيش ميآمد براي هر كارگر در ماه دويست و چهل ساعت اضافه كاري بزنند. يعني بهاندازه زمان كار قانونيشان از آنها كار ميخواستند تا كارخانه توليد داشته باشد. اما سال هشتاد و دو كارخانه را به بخش خصوصي واگذار كردند. كارخانه را مفت به يكي از اطرافيانشان... همينهايي كه توي حكومت نفوذ دارند فروختند. صاحب كارخانه هم از ابتدا نميخواست توليد كند. به هرحال يك سرمايهاي را مجاني در اختيارش قرار داده بودند. او ميخواست هر طوري شده از شر كارگرها خلاص بشود و اين سرمايه را با كاسبي زياد كند. اهل توليد نبود. از آن وقت به بعد كارخانه ديگر سرپا نشد. مواد اوليه توليد را به كارخانه نميآورد. بعد از چند ماه سرويس رفت و برگشت كارگران را هم قطع كرد تا آنها نااميد بشوند و سراغ كارشان نروند و او با خيال راحت اخراجشان كند. كارگران كه آخر ماه براي گرفتن حقوق ميرفتند، ميگفت نداريم، ماه بعد. ميدانست كه آنها غير از خرج زندگي و خورد و خوراك خانواده و اجاره خانه و... بايد ماهي سي ـ چهل هزار تومان هم كرايه ماشين بدهند. ميخواست كمبياورند و بازخريد بشوند و او كارخانه را تمام و كمال صاحب بشود. صاحب كارخانه ميگفت با همين وضع توليد و بدون سرويس و حقوق اگر كارگري به سركارش نيايد و كارت نزند برايش غيبت محسوب ميشود. كارگران هم از ترس اخراج ميرفتند. هر چهار ماه يك بار حدود پنجاه هزار تومان حقوق ميداد... پول كرايه ماشين كارگران هم نميشد.» ، «حتي سي هزار تومان هم بابت چهار ماه داده بودند.» اين را مادرش ميگويد و مهران حسني ادامه ميدهد: «صاحب كارخانه هركاري ميكرد تا كارگران را نا اميد كند. تا سال هشتاد و سه كه برف وحشتناكي در گيلان آمد و خيلي از واحدهاي توليدي رشت را نابود كرد اما كنف كار هيچ آسيبي نديد. مأموران بيمه و استانداري تأييد كردند كه اين كارخانه آسيبي نديده و حتي تا پانزده روز بعد از برف هم كارخانه به همان وضع كجدار و مريز توليد داشت. كارگران به سر كار ميرفتند، اما صاحب كارخانه بعد از پانزده روز يادش افتاد كه كارخانه را تعطيل كند. به خاطر همان برف، هشتادوهشت ميليون تومان از دولت وام بلاعوض گرفت، اما كارخانه را تعطيل كرد. از آن به بعد پدرم و باقي كارگران كنفكار تحت پوشش بيمه بيكاري قرار گرفتند. تا شانزده ماه، ماهي صدوبيست هزارتومان ميگرفتند اما هيچ اتفاقي نميافتاد. بعد همان بيمه را هم قطع كردند. اين ماه دوازدهم است كه پدرم هيچ حقوقي نگرفته بود. كارخانه و ابزار توليد سالم بودند و در زمان دولتي با همين ابزار هر كارگر دو شيفت كار ميكرد، اما كارخانه در زمان بخش خصوصي راه نميافتاد. كارگران هر روز به استانداري ميرفتند، استانداري ميگفت برويد صنايع، صنايع ميگفت برويد تهران، صنايع تهران ميگفت به ما مربوط نيست برويد رياستجمهوري، دفتر رياست جمهوري ميگفت اصلا خبر نداريم برويد استانداري گيلان. كارگران را سرميدواندند. خستهشان ميكردند. همهي نهادها با هم هماهنگ بودند تا كارگر را عاجز كنند.» همسر مرحوم حسني سخن پسرش را قطع ميكند تا از تلاشي ديگر بگويد: «وقتي بيمه ي بيكاري را هم قطع كردند و ما كاملا درآمدمان نابود شد، ديدم هيچ نهادي جواب ما را نميدهد. نامهاي براي حاج آقا قرباني (نماينده ي ولي فقيه در استان گيلان) نوشتم و وضع خانوادهام را توضيح دادم. كه شوهرم چند ماه حقوق نگرفته، كه پسرم سرباز است، كه دخترم بچه مدرسهاي است، كه خودم صبح تا غروب توي مزرعه ي مردم كار ميكنم اما حتي نميتوانيم شكممان را سير كنيم. نوشتم كه ما از شما صدقه نميخواهيم، فقط كار شوهرم را به او برگردانيد و ما با همان حقوق بخور و نمير سر ميكنيم و توقع ديگري هم نداريم. خودم نامه را بردم دفتر حاج آقا. خودش هم بود. شرايطمان را برايش توضيح دادم. گفتم ما از خانوادهكارگري هستيم و حالا شرايطمان اينطور شده است. از حاج آقا خواهش كردم كه يك كاري بكند. يك توصيهاي چيزي. گفتم لااقل يك راهي به ما نشان بدهد. اما گفت به ما مربوط نميشود. مشكل از استانداري است. همين.»
مهران حسني ميگويد: «پدرم وقتي كار ميكرد خيلي سرحال و سرزنده بود. قبل از سال هشتاد و دو... حتي وقتي دوبرابر ساعت قانوني اضافه كاري ميايستاد... ساعت چهار صبح از خانه خارج ميشد و تا ده و نيم شب كار ميكرد. به خانه كه ميرسيد شامش را ميخورد و تا دوازده ـ يك با ما شوخي ميكرد و بلند ميخنديد. در روز بيشتر از سه ـ چهار ساعت نميخوابيد ولي خوشحال بود. اما از وقتي كارخانه را به بخش خصوصي واگذار كردند و صاحبش تعطيل كرد و بعد بيمه ي بيكاري و بعد يازده ماه بدون حقوق، ديگر رمقي برايش نماند. صبح ساعت هشت ميرفت استانداري يا نهادهاي ديگر و ساعت دو بعدازظهر برميگشت، ولي آنقدر خسته و كسل بود كه... وقتي روزي شانزده ـ هفده ساعت كار ميكرد اينقدر خسته نديده بودمش.»
دربارهي روزهاي آخر زندگي مرحوم حسني ميپرسم. پسرش پاسخ ميدهد: «روز پنجشنبه از پادگان با پدرم صحبت كردم. از پشت تلفن معلوم بود كه حالش بد است. بريده بود انگار. ميگفت مادرت صبح تا غروب توي مزرعه ي مردم كار ميكند، من هم هر روز ميروم استانداري اما هيچ كس به ما جوابي نميدهد. ميگفت كار تمام است... هيچ كسي به داد ما نميرسد. گفت دفترچههاي تأمين اجتماعي يازده ماه است كه تمديد نشده. اگر خواهرت مريض بشود كجا ببرمش؟ بعد گفت: من چه كار كنم با چهل و هشت سال سن؟ زمين دارم كه كشاورزي كنم؟ ديگر كجا كار كنم؟ به جوانها كار نميدهند، به من كار ميدهند؟ هي ميگفت من چه كار كنم از اين به بعد؟» همسر مرحوم حسني ميگويد: «اواخر دائم توي فكر بود. وقتي از تجمع جلوي استانداري يا نهادهاي ديگر ميآمد خانه خجالت ميكشيد زنگ بزند و دست خالي بيايد داخل خانه. جلوي در ميايستاد تا يك وقتي من در را كه باز ميكردم ميديدم سرش را زير مياندازد و داخل ميشود. توي خانه هم يك گوشهاي مينشست و حرف نميزد. ميشد چهل و هشت ساعت بدون يك كلمه حرف، ساكت يك گوشه بنشيند. وقتي ميخواست بيرون برود عمدا راهش را دور ميكرد. به جاي آنكه از جادهي اصلي برود ميانداخت توي بياباني و... از جمع بريده بود. دائم توي خودش بود.»
حرفهاي همسر حسن حسني من را به ياد كارگر ديگري، كيلومترها دورتر از رشت مياندازد. مرحوم "قليزاده" كارگر معدن قلعهزري بيرجند هم چند روز پيش از خودسوزي دقيقا چنين حالي داشت. او هم هفده ماه حقوق نگرفته بود و هر روز براي دادخواهي و گرفتن حقش به نهادهاي دولتي ميرفت تا در نهايت نااميد شد و خود را كشت. سال گذشته كه براي تهيهي گزارشي از خودسوزي او به روستاي فدشك رفته بودم، همسر قليزاده دربارهي حال و روز شوهرش پيش از مرگ گفت: «هر بار كه ميرفت معدن يا تأمين اجتماعي و جوابش ميكردند و حقوقش را نميدادند ميآمد و چند ساعتي توي خانه مينشست و به يك جا خيره ميشد. با هيچكس حرف نميزد. بعد از خانه بيرون ميرفت. وقتي ميپرسيدم كجا ميروي؟ ميگفت: توي بيابان. همينطور بيجهت توي كوير راه ميرفت و شب ميآمد خانه.»
موقع خداحافظي مهران حسني به من گفت: «ما كه عزيزمان را از دست داديم... لااقل وضع باقي كارگران كنفكار را توي گزارشت توضيح بده... يكجوري بنويس كه كسي به فكر اينها كه زندهاند بيافتد. به خدا بدتر از ما هم خيلي هستند.» اگر موقعيت ديگري بود، اگر عزادار نبود برايش توضيح ميدادم كه ظرف يكي ـ دو سال گذشته پدر تو سومين كارگري است كه من از خودكشياش گزارش تهيه ميكنم. اينطور نيست كه من بنويسم و بشود. برادر.
دوم _ در شهرستانها، احمدينژاد هنوز رئيس جمهور است. كارگران با اشتياق وعدههايش را ميشنوند و برايش هورا ميكشند. اميد بستهاند به او. فكر ميكنند اگر طبق برنامههاي دولت هاشمي، در زمان خاتمي كارخانههايشان به دلالان واگذار شده است اينك سوپرمني حلول كرده كه ميخواهد نجاتشان بدهد. شايد پذيرش اين واقعيت دشوار باشد كه هنوز مردم دور از مركز حرفهاي او را جدي ميگيرند و همين به شدت سرخوردهشان ميكند: «آقاي رئيس جمهور كه به رشت تشريف آوردند گفتند به زودي مشكلات واحدهاي نساجي گيلان حل ميشود... ما پارچه نوشته زديم... هر كداممان نامه داديم... من نوشتم آقاي احمدينژاد به ولله از روي زن و بچهام خجالت ميكشم. ديگر نسيههم به من نميدهند. توي سفرهام نان ندارم. به همهي كاسبهاي محل بدهكارم. از ترسشان مثل دزدها به خانهام رفت و آمد ميكنم. همهي زندگي ما كارخانهمان بود. از وقتي كارخانه ي ما را حراج كرديد، زندگي ما را حراج كردهايد. به ابوالفضل مرگ بهتر از اين شرمندگي است.» اين حرفها اگر هر جايي غير از گوشهي حياط مسجدي كه در آن مراسم روز سوم مرگ حسن حسني برپاست گفته ميشد، شبيه شعار مينمود. كارگران پراكنده به حياط مسجد داخل ميشوند و هنوز حرفهاي كارگر اول تمام نشده كه ميبينم در مركز دايرهاي ايستادهام. كارگران به چند رديف اين دايره را قطور تر ميكنند و چنان نعره ميزنند كه فريادهاي مداح مسجد به قدرت بلندگو، گم ميشود: «حتي تا نزديكي احمدينژاد هم رفتيم وقتي آمده بود رشت... داد ميزديم رئيس جمهور كنفكار را نجات بده. احمدينژاد از يكي از مسئولان استان پرسيد ماجرا چيست. صالحي بود؟ از صالحي پرسيد؟ بعد گفت حتما مشكلتان را حل ميكنم. به صاحبالزمان قسم تا صبح از خوشحالي خوابم نبرد. فكر كردم بالاخره رئيس جمهور است. حرف زده. حتما يك كاري ميكند. اما رفت و پشت سرش را هم نگاه نكرد.» كارگر ديگري كه بيست و پنج سال در اين كارخانه كار كرده است و در آستانهي بازنشستگي بيكار شده است از ميان جمع ميگذرد و جلو ميآيد: «مرحوم حسني به من گفت صاحب كارخانه بهش گفته بوده "برو خودت را بكش، ندارم" مرحوم چند روز قبل رفته بود شرايطش را براي مالك كارخانه بگويد و حقش را بخواهد كه اين جواب را شنيده... تقصير صاحب كارخانه نيست. او كه تكليفش روشن است. صاحب فعلي كارخانه پانزده سال پيش هم در زمان بخش دولتي مدير كارخانه بود. توي تهران دستگيرش كردند و اموال كارخانه را ازش پس گرفتند. تقصير دولت است. با وجود اينكه اين آدم را ميشناختند باز كارخانه را به او دادند... كي باورش ميشود كه اين آدم نفوذ نداشته باشد؟ وقتي براي اعتراض سراغ آقاي [...] ـ يكي از مقامات امنيتي استان گيلان ـ رفتيم او گفت از دست ما كاري برنميآيد. ما يك بار قديم اين آدم را به جرم دزدي دستگير كرديم اما اينها مثل هشتپا هستند... هر پايشان توي يكي از نهادهاست. همهجا نفوذ دارند. خودش ميگفت. يك آدم امنيتي كه اينطور بگويد از دست من كارگر چه بر ميآيد؟» در ميان هياهوي كارگان يك رقم ميشنوم. به نظرم ميآيد كسي از رقم فروش كارخانه حرف زده است. از كارگري كه مشتهايش را گره كرده ميخواهم حرفش را تكرار كند: «اسنادش را در استانداري ديديم... سال هشتاد و دو به دويست و شصت ميليون تومان كارخانه را فروختند. از همان وقتي كه كارخانه را صاحب شد با فروش يك سري ماشينآلات و آهن و فلزاتي كه دور و اطراف كارخانه بود بخشي از سرمايهاش را زنده كرد. بعد كه ماجراي برف گيلان پيش آمد هشتاد و هشت ميليون تومان هم وام بلاعوض گرفت براي تعمير كارخانه... كارخانه سالم بود. حتي تا پانزده روز بعد از برف گيلان هم ما كار ميكرديم. چطور كارخانهاي كه يازده و نيم هكتار زمين و حدود بيست هزار متر ساختمان دارد را به دويست و شصت ميليون تومان فروختند؟ زمين كارخانهي ما جدا از ساختمان و دستگاههايش چندميليارد تومان ارزش دارد. غير از باندبازي ميشود اينطور معامله كرد؟» از رقمي كه شنيدهام منگ ميشوم. دويست و شصت منهاي هشتاد و هشت ـ بيخيال فروش ضايعات و دلاليها و وامهاي ديگر ـ ميكند به عبارتي صد و هفتاد و هفت ميليون تومان. كارخانهاي يازده و نيم هكتاري با دستگاهها و ساختمان بيست هزار متري را به قيمت يك آپارتمان در تهران فروختهاند!
يكي از كارگران، مردي حدودا پنجاه ساله كه بيست و هفت سال در كارخانهي كنفكار سابقه كار دارد از ماجراي دستگيرياش ميگويد: «ما صد و هفتاد نفر بوديم، آنها دويست نفر نيروي مسلح آوردند... مثل اينكه ما دزديم يا قاچاقچي و جاني. حتي پانزده مأمور پليس زن آورده بودند كه اگر زن و بچهمان همراهمان بودند مشكلي براي كتك زدن آنها نباشد. توي آن شلوغي من را دستگير كردند. براي چشم زهر گرفتن از باقي كارگران. من را بردند كلانتري. گفتم چه جرمي كردم؟ حقم را ميخواهم. گفتند مورد داري. بايد بروي آزمايش اعتياد. يك ساعت بعد عدهاي آمدند و همانجا كتكم زدند و بعد آزادم كردند.»
در بين حرفهاي كارگران گاهي ميشنيدم بعضي از سوابقشان در جنگ حرف ميزنند يا سابقه ي اسارت و اين قبيل. طبيعتا توجهي نميكردم چون دليل حضورم در رشت چيز ديگري بود. اما نيمساعت بعد از گرم شدن صحبت كارگران يكي از آنها پيش آمد و خواست حرف بزند. قد نسبتا بلندي داشت اما كاملا لاغر و خميده بود و به زحمت ميتوانست تعادلش را حفظ كند. كارگران دست و پايش را گرفتند كه به زمين نيافتد. موقع حرف زدن بدنش ميلرزيد و بيشتر از همه صدايش. براي فهميدن حرفهايش ناچار شدم چندين بار صداي ضبط شدهاش را بشنوم و به تعبيري كلامش را ترجمه كنم: «صبح شنبه كه بعدازظهرش حسني خود را دار زد با همكاران رفتيم كارخانه تا اجازه ندهيم ابزار توليدمان را ببرند. به سه راه كنف كار كه رسيديم ديديم چند وانت پر از سرباز و نيروهاي ضد شورش به سمت كارخانه در حركتند. وقتي به كارخانه رسيديم ما را محاصره كردند و اجازه ي داخل شدن ندادند. كاميونها كه داشتند ابزار توليد را خارج ميكردند من خودم را انداختم جلوي چرخشان. يك مأموري آمد و من را مثل يك تكه گوشت، مثل جنازه، مثل يك كيسهي شن بلند كرد و پرت كرد آن طرف... من چهارسال توي عراق اسير بودم. آنجا هم باتوم خوردم. از دست سربازهاي صدام هم كتك خوردم. اينجا هم كه آمدم... ميبينيد. توي عراق بعضي وقتها سربازهاي صدام به ما گرسنگي ميدادند. سربهسر ما ميگذاشتند. وقتي گرسنه ميشديم برايمان نان پرت ميكردند و ما بايد مثل حيوان آن را توي هوا ميقاپيديم. يكي از سربازها ميگفت: "سگهاي من! بخوريد." اينجا هم اوضاع همينطور است. حرمت نداريم. با ما مثل حيوان رفتار ميكنند، چون كارگريم، به خاطر نداري توي سرمان ميزنند، اما همان يك تكه ناني را كه عراقيها ميدادند هم از ما دريغ ميكنند... ما بوديم كه انقلاب كرديم. ما جنگ را پيشبرديم اما حالا داريم زير دست و پاي كساني كه آن موقع سوراخ موش ميخريدند له ميشويم... هنوز هم توي مراسم ها بايد شعار مرگ بر اسرائيل بدهيم. مگر اسرائيل چه كار كرده؟ غير از اينكه سرزميني را غصب كرده؟ اينها هم به زور باتوم و اسلحه كارخانه و تنها محل درآمد ما را غصب كردهاند. همهي اميد ما اين بود كه بالاخره يك روزي دولت سرش به سنگ ميخورد و كارخانه را از بخش خصوصي پس ميگيرد. اما ابزار توليد ما را بردند. حالا ديگر چي داريم براي زنده ماندن؟»
سوم _ شايد لازم نبود تا رشت بروم تا بفهمم اين كارگر چرا خودش را حلقآويز كرده است. گفتم كه اين سومين گزارش من از خودكشي كارگران ظرف يكي ـ دو سال گذشته است. كافي بود نام كارخانه و نام متوفي را در گزارشهاي قبلي عوض كنم و تغييراتي در زمان و مكان حادثه بدهم تا بشود "ماجراي خودكشي حسن حسني كارگر كنفكار رشت". حتي ميتوانم گزارش خودكشي كارگران بعدي را همين امروز بنويسم، آماده كنم تا خبرش برسد. ميگويم كارگران بعدي و نه هر كسي از هر قشري. اگر فردي كه انتحار ميكند كاسبكاري، دلالي ـ چهميدانم ـ روشنفكري چيزي باشد اوضاع به كلي متفاوت ميشود، اما هميشه ميتوان تصور كرد كه چطور يك كارگر ميانسال كه به لحاظ سنتي مقيد به مذهب است، به لحظهاي ميرسد كه تصور و اميد زندگي بهتر در اين دنيا يا دنيايي ديگر را با خلاص شدن فوري از شر زندگي تاخت ميزند.
بايد تخيل را به كار انداخت، بايد به آن لحظه رسيد كه مرد شرمنده از خانوادهاش ميفهمد دادرسي نيست. جان چه ارزشي دارد؟ اين فهم، هميشه به مرگ شريفي ختم ميشود.
تيتر اين گزارش برگرفته از شعري سروده "محمد مختاري" است.
گزارش از سعيد فرزانه


***

تاريخ :22/03/1386 ساعت : 10:00

بحران نيشكر هفت تپه همچنان ادامه دارد
5 هزار كارگر اين كارخانه بيش از 2 ماه است حقوق نگرفته اند
اهواز- خبرگزاري كار ايران

نماينده كارگران خوزستان گفت‌‏: 5 هزار كارگر نيشكر هفت تپه شوش دانيال, هنوز حقوق معوقه 2 ماهه خود را دريافت نكرده‌‏اند و در نتيجه فروش نرفتن هزاران تن شكر توليدي، بحران اين واحد بزرگ توليد شكر همچنان ادامه دارد.

هوشنگ درويشي، در گفت و گو با خبرنگار گروه كارگري ايلنا، افزود: حقوق معوقه 2 هزار و800 كارگر رسمي و 2 هزار و200 كارگر قراردادي اين واحد توليدي هنوز پرداخت نشده‌‏است، در حالي كه قرار بود از محل بودجه ملي و با تلاش بي وقفه مسوولان شهرستان و استان، اين نقدينگي تامين شود .
وي با اشاره به اينكه بحران كارخانه به دليل واردات بي رويه ميليونها تن شكر رفع نشده است، گفت‌‏: سيلوها و انبارهاي توليدي شكر كارخانه هم اكنون به مقدار بيش از ظرفيت پر از شكر بوده و اثرات واردات بي رويه شكر در كارخانه نيشكر هفت تپه به صورت سوال برانگيز مشهود است.
درويشي گفت‌‏: تنها با فروش رفتن شكر كارخانه نيشكر هفت تپه, معضل كارخانه و مشكلات حقوقي هزاران كارگر در ماه‌‏هاي آينده رفع خواهد شد.
پايان پيام

370 هزار کودک کارگر فصلي و 380 هزار کودک کارگر ثابت در ايران
22 خرداد

در آستانه 22 خرداد (12 ژوئن) روز جهاني مبارزه عليه کار کودک قرار داريم و اين در حالي است که اخبار و گزارش هاي منتشر شده از اکثر کشورهاي جهان حاکي از ناامني شرايط براي کودکان است.

بر اساس آمار رسمي سازمان جهاني کار 246 مليون کودک در جهان مشغول به کار هستند که يک سوم آنها به خود فروشي و تجارت مواد مخدر و 106 ميليون نفر از آنها به کارهاي ديگر اشتغال دارند.

آمار رسمي اين سازمان نشان مي دهد که تنها در آسيا 127 ميليون کودک مشغول به کار هستند. در ايران نيز اگر گوشه چشمي به آمار اعلام شده از سوي سازمان مديريت و برنامه ريزي مبني بر جمعيت 15 درصدي زير خط فقر داشته باشيم، شايد بتوان تا حدودي به آمار اين کودکان پي برد.

بر اساس آمارها، 380 هزار کودک 10 تا 14 ساله در سراسر کشور کار ثابتي دارند و حدود 370 هزار کودک به عنوان کارگر فصلي مشغول به کار هستند.

هر ساله تعداد قابل توجهي از کودکان به دلايل مختلف مجبور به ترک تحصيل مي شوند و مشغول کارهايي چون واکسزني، دستفروشي، زباله گردي و کار در کارگاه هايي هستند که براي آنها جز بيماري و دور ماندن از تحصيل که حق اوليه آنهاست، چيزي به همراه نخواهد داشت.

اين در حالي است که طبق ماده 79 قانون کار جمهوري اسلامي ايران به کار گماردن افراد کمتر از 15 سال تمام، ممنوع است؛ علاوه بر آن ايران به عنوان يکي از اعضاي پيمان نامه جهاني حقوق کودک، طبق بند 1 ماده 32 اين پيمان نامه بايد حق کودک را براي برخورداري از حمايت در برابر بهره کشي اقتصادي و انجام هر گونه کاري که ممکن است زيانبار باشد، خللي در تحصيلش وارد آورد، به سلامتي يا رشد جسماني، ذهني، اخلاقي و اجتماعي او آسيب رساند، به رسميت بشناسد.

کودکان حتي در کشورهايي با وضعيت اقتصادي نسبتاً بهتر نيز از امنيت و شرايط مناسب براي رشد، بالندگي و بهداشت رواني برخوردار نيستند. فقدان آموزش فراگير و عدم آشنايي همگاني با حقوق و مصالح کودکان، خشونت هاي خانگي، نابرابري هاي جنسي، تجارت کودکان، برده داري مدرن، سوءاستفاده هاي غير اخلاقي از کودکان، شرکت کودکان در جنگ ها و... تنها بخشي از اشکال پايمالي حقوق کودکان در اين کشورهاست و دردناک تر اين که در کشورهاي فقير و توسعه نيافته علاوه بر مشکلات فوق کودکان گرفتار مصائب ديگري نظير محروميت، فقر، گرسنگي، خشونت هاي خانگي، خشونت هاي ناشي از جنگ و ناپايداري هاي سياسي و در نهايت مهاجرت و آوارگي نيز هستند. کافي است در نظر داشته باشيم که آخرين گزارش يونيسف از وضعيت کودکان عراقي حاکي از مهاجرت و آوارگي 2 ميليون کودک عراقي در نتيجه ناپايداري هاي سياسي و اشغال عراق طي چند ساله اخير است. با اين چشم انداز جهان به کدام سو مي رود؟

در شرايطي که اين چنين زندگي و سرنوشت و حقوق کودکان پايمال مي شود، آيا اميدي براي دست يابي به جهاني بهتر وجود دارد؟ نظام فکري حاکي بر جهان انسان را به کدام سو مي برد؟

اکنون روز جهاني مبارزه عليه کار کودک را در حالي برگزار مي کنيم که بيش از 80 سال از تصويب مقاوله نامه 6 سازمان جهاني کار(ILO) در مورد ممنوعيت اشتغال نوجوانان در شيفت شب (در بخش صنعت) مي گذرد. تصويب کنندگان اين مقاوله نامه، دغدغه و نگراني حضور نوجوانان را در شيفت شب در محيط هاي کاري داشتند، حال اين که اکنون پس از گذشت 80 سال از تصويب اين مقاوله نامه گزارش هاي منتشر شده از وضعيت کودکان جهان حاکي از اين واقعه دردناک است که هر ساله دست کم يک ميليون دختر بچه به تجارت و استثمار جنسي سوق داده مي شوند يا به زور و اجبار وادار به تن فروشي مي شوند.

با وجود همه اينها به تيرگي و يأس نبايد تن داد.

عالمي ديگر ببايد ساخت و از نو آدمي.اين باور انسان هاي شريف و از خود گذشته فراواني است که نااميدي را بر نمي تابند و بر اين اساس مي کوشند تا شرايط را به نفع کودکان تغيير دهند و پايان بخشيدن به رنج کودکان را در اولويت برنامه هاي خود قرار داده اند. جنبش جهاني براي محو کار کودکان(از هر رنگ، نژاد، مليت، مذهب و زبان) شکل گرفته و در حال گسترش است. بي ترديد پايان راه اين جنبش پايان رنج کودکان است. اين جنبش مي کوشد با ترويج آگاهي و ايجاد هم گرايي ميان سازمان هاي دولتي و غيردولتي فعال در زمينه حقوق کودکان در سراسر دنيا زمينه هاي لازم براي بهبود و تغيير شرايط به نفع کودکان و جلوگيري از بهره کشي آنان را فراهم کند.

فعالان عرصه مبارزه عليه کار کودک در سراسر جهان به خوبي مي دانند که کار کودکان در دو حوزه عرضه و تقاضا قابل تأمل و بررسي است. اگر چه متقاضيان کار کودک بهره کشاني هستند که به جز سود بيشتر به هيچ نمي انديشند و حتماً بايستي ابزارهاي قانوني و حقوقي لازم براي برخورد با آنان فراهم گردد، ولي تا زماني که زمينه هاي عدم اجبار به کار براي کودکان و زمينه هاي پيشگيري از عوامل تاثيرگذار بر عرضه کار کودکان و ديگر حمايت هاي بنيادين اجتماعي براي کودکان فراهم نگردد هر گونه برخورد يکسويه با کارفرمايان و بهره کشان تنها موجب استثمار، بهره کشي و تن در دادن کودکان به مشاغل پست تر و آسيب بيشتر آنان مي شود.

ضروري است تمامي دولت ها و ملت ها به خود آمده و بدون اتلاف وقت زمينه هاي حمايت همه جانبه از حقوق کودکان و پيشگيري از تباهي اين سرمايه هاي بي بديل انساني را فراهم کنند.

ما نيز ضمن گراميداشت اين روز بزرگ اصلي ترين وظيفه خود مي دانيم هم پاي جنبش انساني و عظيم مبارزه عليه کار کودک در راه بهبود شرايط به نفع کودکان گام بر داريم.

منبع؛ انجمن حمايت از کودکان کار

***

تاريخ :21/03/1386 ساعت : 15:51
/// بين‌‏الملل کارگري///
246 ميليون كودك 5 الي 17 ساله كارهاي غيرقانوني، خطرناك و استثمارگونه انجام مي دهند

تهران- خبرگزاري كار ايران

روز جهاني مبارزه با كار كودكان كه مطابق معمول 12 ژوئن است، امسال بر ريشه كن سازي كار كودكان در مزارع تمركز دارد كه نه تنها بخش عظيمي از كودكان كار در سراسر جهان را شامل مي شود، بلكه يكي از خطرناكترين گونه هاي كار براي كودكان است.
به گزارش بخش بين الملل گروه كارگري ايلنا، به نقل از سايت خبري اسكوپ، طرح سازمان جهاني كار (ILO) در خصوص ريشه كن سازي كار كودكان تخمين زده است كه بيش از 100 ميليون پسربچه و دختربچه 5 الي 14 ساله به عنوان كودكان كار در مزارع سراسر جهان كار مي‌‏كنند.
اين كودكان اغلب در معرض خطر هستند كه عجين شدن با مواد سمپاشي و ضد آفت، استفاده از وسايل خطرناك وجين و درو ، كار در گرما و سرماي مفرط و سر و كار داشتن با ماشين آلات سنگين كشاورزي از جمله اين موارد است.
اما سازمان جهاني كار براي آنكه انسجامي در راستاي نهضت مبارزه با كار كودكان در مزارع ايجاد كند، 12 ژوئن امسال از 5 سازمان كشاورزي بين المللي صندوق بين المللي توسعه كشاورزي (IFAD)، موسسه بين المللي تحقيقاتي رژيم غذايي (IFPRI)، فدراسيون بين المللي توليد كنندگان محصولات كشاورزي (IFAP) و اتحاديه بين المللي كارگران اغذيه، مزارع، هتل، رستوران، خوار و بار و تنباكو(IUF) دعوت به همكاري كرده است.
هدف از اين همكاري جديد، تدوين طرح ها و سياست هاي جديد در سطح ملي و بين المللي در راستاي مبارزه با كار كودكان در مزارع است.
سازمان هاي مزبور به يقين نقش كليدي در همكاري با وزارتخانه هاي كشاورزي و ديگر مقامات مربوطه ملي و بين المللي ايفا خواهند كرد.
ILO تأكيد كرد كه همه كودكاني كه در بخش كشاورزي كار مي‌‏كنند، به حسب مواد 138 و 182 ميثاق ILO، كودكان كار تلقي نمي شوند؛ چنانچه كارهايي كه به آن مبادرت مي ورزند متناسب با سن آنها باشد.
در پايان اين گزارش آمده است: مطابق تخمينات ILO، بيش از 246 ميليون كودك 5 الي 17 ساله به كارهايي مبادرت مي ورزند كه غيرقانوني، خطرناك و استثمارگونه است.
پايان پيام

 

***

تاريخ :21/03/1386 ساعت : 13:58 ايلنا
معدنچيان:
620 كارگر معدن سنگرود 17 ماه حقوق معوقه خود را دريافت نكرده اند

****

تاريخ :21/03/1386 ساعت : 13:01

ثبت نام دانش آموزان افغاني فعلا در مدارس انجام نمي شود
تهران- خبرگزاري كار ايران

مديركل دفتر همكاري‌‏هاي علمي و بين‌‏المللي آموزش و پرورش گفت: در حال حاضر ثبت‌‏نام دانش‌‏آموزان افغاني در مدارس انجام نمي‌‏شود و دستورالعملي در اين خصوص به مدارس ابلاغ نشده است.

غلامرضا كريمي، مدير كل دفتر همكاري‌‏هاي علمي و بين‌‏المللي آموزش و پرورش، در گفت وگو با خبرنگار ايلنا، گفت: آموزش و پرورش براي ثبت نام دانش آموزان افغاني در چارچوب سياست‌‏هاي وزارت كشور عمل مي‌‏كند.
وي افزود: سياست وزارت كشور طرد اتباع غيرمجاز و اتباع افغاني مجازي است كه مدت اقامت آنان در ايران به پايان رسيده است.
كريمي خاطرنشان كرد: در حال حاضر هيچ ابلاغيه‌‏اي از سوي وزارت كشور در خصوص ثبت نام دانش‌‏آموزان افغاني در مدارس دريافت نكرده‌‏ايم.
به گفته وي، ثبت‌‏نام دانش‌‏آموزان افغاني تا قبل از اعلام وضعيت جديد در مدارس انجام نمي‌‏شود.
مديركل دفتر همكاري‌‏هاي علمي و بين‌‏المللي آموزش و پرورش افزود: در صورت ابلاغ دستورالعمل امكان ثبت‌‏نام دانش‌‏آموزان افغاني از اول شهريور در مدارس وجود دارد و بايد منتظر اعلام وزارت كشور باشيم.
پايان پيام

***

جان محمود صالحي در خطر است
احتمال اعزام به بيمارستان - سه شنبه 22 خرداد 1386 [2007.06.12]

سايت روز ٢٤ خرداد

زهرا ميرمحمدي

آخرين اخبار از وضعيت نامساعد محمود صالحي، نماينده كارگران خباز شهرستان سقز و سخنگوي كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل‌هاي كارگري و احتمال انتقال او به بيمارستان توصيه سنندج حكايت دارد.

به گفته يكي از نزديكان محمود صالحي اين فعال كارگري روز گذشته در تماس تلفني با خارج از زندان با اعلام اين مطلب كه بر اساس نظر بهداري زندان قرار بوده تا در روز دوشنبه به بيمارستان منتقل شود گفته است احتمالا صبح امروز به يک مركز درماني اعزام مي شود.

محمود صالحي از محكومين پرونده مراسم مربوط به اول ماه مي سال 1383 و نماينده كارگران خباز سنندج كه بر اساس گزارش‌ها اكنون در زندان سنندج سومين ماه از دوران حبس يكساله خود را مي‌گذراند از بيماري كليوي رنج مي برد.

اعتصاب غذا

نجبيه صالح‌زاده همسر محمود صالحي با بيان اينكه همسرش روز پنج‌شنبه در آخرين تماس تلفني با منزل خبر از اعتصاب غذا در اعتراض به رفتار غيرقانوني مسوولان قضائي استان و مقام‌هاي زندان سنندج داده، گفت: محمود قبل از ورود به زندان يكي از كليه هايش را از دست داده بود. كليه ديگرش هم وضعيت بسيار وخيمي دارد و در حال حاضر بيم آن مي‌رود كه در اثر عدم توجه مسوولان زندان به بيماري كليوي او و اعتصاب غذا، محمود جانش را از دست بدهد.

وي با ابراز نگراني از وخالت حال همسرش افزود: او در آخرين تماس تلفني گفت طي چند روز گذشته اصلا نتوانسته غذا بخورد و پس از مصرف هر وعده غذايي بلافاصله آن را استفراغ مي‌كند.

همسر محمود صالحي با اشاره به اين مطلب كه به علت دوري مسافت و فاصله چندين كيلومتري شهر سقز تا سنندج نمي‌تواند به صورت منظم با همسرش ملاقات كند، گفت: از سوي ديگر عليرغم اينكه روزهاي دوشنبه بر اساس آيين‌نامه زندان بايد به ملاقات محمود بروم در بسياري از موارد مسوولان زندان از صدور اجازه ملاقات خودداري مي‌كنند.

خانم صالحي افزود: عليرغم اينكه جرم وي در اين پرونده اقدام عليه امنيت ملي ثبت شده است اما اكنون محمود در بند عمومي زندان و در ميان مجرمان عادي نگهداري مي‌شود